آخرين غنچه حضرت زهرا و مقتل او

 ولادت غم‏انگيز محسن عليه‏السلام همانا روز شهادتش نيز بود، و كيفيت شهادتش قبلاً پيشگويى شده بود.
اين دليل بر بزرگى مصيبتى است كه با قتل محسن عليه‏السلام بر اسلام وارد شد و نشانه‏ى شدت غصه‏اى است كه مادر دلسوخته‏اش حضرت زهرا عليهاالسلام با از دست دادن اين پسر كشيد.

نامش را محسن عليه‏السلام گذاشت
محسن عليه‏السلام عزيز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود و آن حضرت قبلاً نام او را تعيين كرده بود. اگر اين آخرين گل زهرا عليهاالسلام به دنيا مى‏آمد همه به عنوان يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از او ياد مى‏كردند و گراميش مى‏داشتند.
ولى خوب شد به دنيا نيامد، چه آنكه هنوز متولد نشده اينچنين او و مادرش را گرامى داشتند!!!
قال أميرالمؤمنين عليه‏السلام: إنّ أسقاطكم إذا لقوكم يوم القيامة و لم تسموهم، يقول السقط لأبيه: «ألا سميتني و قد سمّى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله محسناً قبل أن يولد». (1) اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: اگر فرزندان سقط شده‏ى شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته‏ايد، سقط به پدرش مى‏گويد: چرا براى من نامى تعيين نكردى در حالى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله محسن عليه‏السلام را قبل از اينكه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود.
قالت أسماء: فما دخلنا البيت إلّا و قد أسقطت جنيناً سماه رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله محسناً. (2)
اسماء مى‏گويد: وارد خانه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام شديم وقتى كه حضرت جنين خود را سقط كرده بود؛ همان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را محسن ناميده بود.
فاطمه‏ى من... سقط جنين؟!
چه سوزناك است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از شهادت يادگار خود خبر دهد و بفرمايد: اين شهادت در اثر ضربتى است كه بر دخترم فاطمه عليهاالسلام وارد مى‏شود!
قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: و تضرب و هي حامل،... و تطرح ما في بطنها من الضرب و تموت من ذلك الضرب. (3)
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: حضرت زهرا عليهاالسلام زده مى‏شود در حالى كه باردار است. در اثر اين ضربت فرزندى كه همراه دارد سقط مى‏شود، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مى‏رود.

مقتل حضرت محسن عليه‏السلام
گل زهرا عليهاالسلام اول شهيد شد و سپس سقط گرديد! اما چگونه؟ اين سؤالى است كه بايد جزئيات ماجرا آن را روشن كند.
مادرى كه فرزند همراه دارد مواظبت زيادى مى‏خواهد. رعب و وحشتى كه مهاجمين سقيفه پشت در خانه به راه انداخته بودند، و فريادهاى بلند و بى‏ادبانه‏اى كه سر داده بودند و قصد ورود اجبارى به خانه را داشتند، مى‏توانست به تنهايى باعث سقط محسن شود.
فرياد «آتش مى‏زنيم»، و صداى بر زمين انداختن هيزم، و چيدن آنها با خار مغيلان كنار ديوار و در خانه و آتش زدن آنها، و دود و شعله‏هايى كه از زير در و بالاى ديوار خانه ديده مى‏شد، هر خانم باردارى را نگران مى‏كرد و به وحشت مى‏انداخت.
اكنون بانويى پشت در آمده كه از يك سو رحلت پدر مهربانى چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بار عظيمى از غم بر قلب او نشانده، و از سوى ديگر جفاى مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است.
او احساس مى‏كند مهاجمين قصد ورود به خانه را دارند و در وضعيت فوق‏العاده خطرناكى قرار گرفته است. لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود.
آتش به چوب در گرفته و شعله‏ها به صورت او اصابت مى‏كند. در صاف نيست! چوبهاى ناهموار دارد، ميخ دارد، داغ شده است! بانويى كه محسن عليه‏السلام همراه اوست چگونه بايد مواظب فرزندش باشد؟!
در را با لگد مى‏شكنند و صداى وحشتناكى ايجاد مى‏شود، و در به روى بانو مى‏افتد. درياى عصمت و حيا با مهاجمين بى‏حيا روبه‏رو مى‏شود. بر دستش تازيانه مى‏زنند تا در را رها كند.
در با ميخش و با ناهمواريش سينه را مى‏شكافد و خون جارى مى‏كند. استخوان پهلو از درون مى‏شكند و خون جارى مى‏شود! لابد اينها براى كشتن فرزندى كه كنار اين پهلو و سينه به تلاطم افتاده كم است؟!
حمله‏كنندگان سقيفه يك نفر نيستند. دستور خود را هم از پيش گرفته‏اند. آن سيلى كه گوشواره را مى‏شكند، تازيانه‏اى كه بازو را سياه مى‏كند، و بر سر و كتف بانو مى‏خورد و بى‏محابا از هر سو فرود مى‏آيد و خون جارى مى‏كند، پايى- كه شكسته باد- بر بانوى باردار ضربه مى‏زند. آيا با همه‏ى اينها هنوز محسن عليه‏السلام زنده است؟ بايد بپرسيم هنوز مادر زنده است؟!!
با اين همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت؟ چه كرد؟ فضه چه كمكى توانست نمايد؟ اميرالمؤمنين عليه‏السلام چه كرد؟ بچه‏ها چه حالى داشتند؟ محسن عليه‏السلام كجا رفت؟ تاريخ، اين داستان جگرسوز را با تمام تلخى‏هايش حفظ كرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش عليهماالسلام باهم و از يك سبب به شهادت رسيدند!! چه ضرباتى و چه حملاتى كه مرد را از پا درمى‏آورد، چه رسد به بانويى كه كنار قلبش يادگار زيبايى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در آغوش گرفته است.

مادرم سرتا پا توحید بو د و او را کشتند

یه پسر میخاد در مورد مادرش بنویسه خیلی سخته برام چرا؟

۱۸ بهار عمر این مادره مادری خوندم و شنیدم ۹ سال بانوی خانه اول مسلم عالم حضرت علی (ع) بود وهر چه پرورید امام بودند حسن و حسین او آقای جوانان اهل بهشتند و دخترانش یطهرکم تطهیرا

خوانده ام در شب میلادش چهار زن برتر عالم قابله اش بودند و چه تنها بدنیا آمد خوانده ام پدرش محمد خاتم الانبیا صلی الله هنگام ورودش راست قامت میشد خم میشد دست دخترش را می بوسید وهنگام رفتن به سفر و بازگشت چهار چوبه همان دری را که سوزاندند را می گرفت و می خواند السلام علیکم یا اهل البیت النبوه و خوانده ام و اتفاقا در کتب اهل تسنن دیده ام که اورا کتک زدند سخت آزردند تا نفرین خدا نصیبشان شود

اصلا مادرم گناهش چه بود که باید کتک می خورد تهمت می شنید و ناسزا حواله اش میشد و محسنش که من اطمینان دارم همه اهل مدینه شنیده بودند او ۳ ماه بعد بدنیا خواهد آمد در شش ماهگی در رحم مادرش بکشند

مادرم را کشته اند کسی از من توقع نداشته باشد داد نزنم گریه نکنم و بر قاتلینش نفرین نفرستم

۲ ماه جمادی الاولی و جمادی الاخر ماه حضرت صدیقه رب العالمین فاطمه زهرا سلام الله علیها ست

پس از مادر اربابم خواهم گفت مادرم سرتا پا توحید بو د و او را کشتند

اهانت و ناسزاگویی خلیفه اول به خاندان وحی


در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب معتبر آمده است كه حضرت رسول اكرم ( صلی الله علیه واله ) فرمود :

فاطمه پاره تن من است و هركس او رابيازارد و غضبناك كند مرا آزرده است


« فاطمة بضعة منّي فمن أغضبهاأغضبني »

(1)

و از طرفى در صحيح بخارى و مسلم نيز آمده است كه :
فاطمه ( سلام الله علیها ) از دست ابوبكر غضبناك شد و تا آخر عمر با وى سخن نگفت

«فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم - فهجرت أبا بكر فلمتزل مهاجرته حتّى توفّيت »

(2)





و قرآن مى‏گويد :


( انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً )

(3)




در حلّ اين معضل چه پاسخى داريد؟





سهيلى از علماى بزرگ اهل سنّت ( متوفّاى 581 ) به همين روايت استدلال نموده كه:




هر كس به حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) اهانت كند ، كافر خواهد شد

« استدلّ به السهيلي على أنّ من سبّها كفر لأنّه يغضبه وأنّها أفضل من الشيخين »


(4)

  



ابن حجر در توجيه آن گفته :


« وتوجيهه : إنّها تغضب ممّن سبّها وقد سوّى بين غضبها وغضبه ، ومن أغضبه -صلى اللّه عليه وسلم - يكفر »  (5)



مناوى صاحب كتاب فيض القدير از ابو نُعيم و ديلمى نقل كرده است كه حضرت رسول اكرم (
صلی الله علیه واله ) فرمود :


« فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقدآذى اللّه ، فعليه لعنة اللّه مل‏ء السماء و مل‏ء الأرض »




با توجّه به مطالب فوق ...



آيا تا كنون نسبت به سخنان ابوبكر كه پس از خطبه حضرت زهرا (
سلام الله علیها ) بيان كرد

و بدترين اهانت و ناسزا را نسبت به امیرالمومنین ( علیه السلام ) و حضرت صديقه (
سلام الله علیها ) داد ، فكر كرده‏ايد ؟




« إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه ، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول :

كرّوها جذعة بعدما هرمت ،يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي »


در اين عبارت ، امیرالمومنین ( علیه السلام ) را به روباه

و حضرت زهرا (
سلام الله علیها ) را به دم آن تشبيه كرده است .


(7)



آيا پاسخ اجر رسالت : ( قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي ) همين بود ؟!



آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى (
صلی الله علیه واله ) در حقّ حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ؟!



آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به ( إنّك لعلى خلق عظيم ) است را دارد؟



از شما مى‏خواهيم ، سخنانى كه ميان ابن ابى الحديد سنّى و استادش نقيب ، ردّ و بدل شده ملاحظه نماييد وخود به قضاوت بنشينيد!

قال ابن أبي الحديد : قلت : قرأت هذا الكلام على النقيب أبي يحيى جعفر بنيحيى بن أبي زيد البصري وقلت له : من يعرض ؟
فقال : بل يصرّح . قلت : لوصرّح لم أسالك . فضحك وقال : بعليّ بن أبى طالب عليه السلام ، قلت : هذاالكلام كلّه لعلي يقوله؟ !
قال : نعم ، إنّه الملك يا بُنيّ . قلت : فمامقالة الأنصار؟ قال : هتفوا بذكر علي ، فخاف من اضطراب الأمر عليهم ،فنهاهم . . .
وثُعالة : اسم الثعلب علم غير مصروف ، ومثّل ذؤاله للذئب ،وشهيده ذنبه ، أي لا شاهد له على ما يدّعي إلّا بعضه وجزء منه ،
وأصله مثلقالوا : إنّ الثعلب أراد أن يغري الأسد بالذئب ، فقال : إنّه قد أكل الشاةالتي كنت قد أعددتهإ؛!!"" لنفسك ، وكنت حاضراً ،
قال : فمن يشهد لك بذلك؟فرفع ذنبه وعليه دم ، وكان الأسد قد افتقد الشاة ، فقبل شهادته وقتل الذئب. . . وأمّ طحال : إمرأة بغى في الجاهليّة ،
ويضرب بها المثل فيقال : أزنىمن أمّ طحال . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ص 215 .




پی نوشتها :
------------------
1-
صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 .وفي رواية مسلم : « إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها » . صحيح مسلم: 7 / 141 . روى الحاكم عن على - عليه السلام- : قال : « قال رسول اللّه-صلى اللّه عليه وآله وسلم- : لفاطمة : إنّ اللَّه يغضب لغضبك ، ويرضىلرضاك » . ثمّ قال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . المستدرك : 3 /153 .

( ليس فيه ذكر خطبة بنت أبي جهل ) فليراجع : مجمعالزوائد ، ج 9 ص 203 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 1 ص 108 ، ج 22 ص 401 ؛تاريخ مدينة دمشق : 3 / 156 ؛ أسد الغابة ، ج 5 ص 522 ؛ الإصابة ، ج 8 ص265 و266 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 12 ص 392 ؛ صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 ؛ صحيحمسلم ، ج 7 ص 141 ؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي ، ج 7 ص 526 ؛ السننالكبرى للنسائي : 5 / 97 ، ح 8370 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 22 ص /404 ؛ الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 208 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 3 ص 156. .

2-  
صحيح البخارى، ج 4 ص 42 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ص 154 ، فيه : فهجرته فلم تكلّمه حتّىتوفّيت وعاشت بعد رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم - ستة أشهر فلمّاتوفّيت دفنها زوجها علىّ بن أبي‏طالب ليلا ولم يؤذن بها ابابكر وصلّىعليها عليّ . .

3-  
الأحزاب : 57 .

4- فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج 4 ص 554 . .

5-
فتح الباري ، ج 7 ص 82 ؛ شرح المواهب للزرقاني المالكي ، ج 3 ص 205 . .

6-
فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج 6 ص 24 ، ح 8267 . .

7-  
السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123 . .

فضایل کوثر از زبان حامیان ابتر

پيرامون فضا ئل حضرت زهراء سلا م الله عليها در ميان گروه عامه (اهل سنت) احاديث و روايات فراواني  با اسناد  قوي و صحيح موجود مي باشد كه اگر قصد بيان آنها در اين مقال گردد قطعا از نگارش مقاله منصرف شده و اقدام به چاپ كتبي فقط با نيت نگاشتن اسما ء كتب منجر مي گردد. و از باب دلالت جزء بر كل به تعدادي از احاديث و روايت اشاره مي شود:

1- قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: فاطمه سيده نساء اهل الجنه:«حضرت زهرا سلام الله عليها سرور زنان اهل بهشت است.»

( المستدرك حاكم نيشابوري ج3 ص153) (مسند احمد حنبل حديث شماره 18153-18154)

(صحيح مسلم با روايت المسور حديث شماره 4482 الي 4485)



2- پيرامون آيه ي مباهله، در سنن ترمذي احاديث شماره: 2925-3658-3705-3719 دلالت بر آن دارند كه پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) فرمودند:«اللهم هولاء اهل بيتي&hellip»



3-حضرت رسول (صلوات الله عليه وآله) فرمودند:«ان الله يبشرني بأن فاطمه سيده نساء اهل الجنه و أن الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنه».خداوند مرا بشارت به سيادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) نسبت به زنان بهشتي و نيز سيادت و سروري حسن و حسين(عليهما سلام) نسبت به جوانان بهشتي داده است. (مسند احمد حنبل حديث شماره ي 11332 // سنن ترمذي حديث شماره ي 3714)



4-رسول خدا رحمۀ للعالمين(صلوات الله عليه وآله)  فرمودند:«كان أحب النساء الي  رسول الله فاطمه و من الرجال علي&hellip.محبوب ترين زنان نزد پيامبر ، حضرت زهرا و از ميان مردان حضرت علي(عليه السلام) مي باشد. (سنن ترمذي احاديث شماره ي 3803-3809//مستدرك الحاكم ج3 ص 157//اسد الغابه ج7 ص 223//البدايه و النهايه ج7 ص 254



5-در سنن ترمذي حديثي با سند قوي و صحيح آمده كه بسيار قابل تامل است:

«قال رسول الله صلي الله عليه لعلي و فاطمه و الحسن و الحسين: انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم&hellip.پيامبر صلي الله به علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) فرمودند: من نسبت به كساني كه به شما محاربه دارند در جنگ هستم و با كساني كه با شما دوستي و مسالمت دارند صلح و دوستي دارم.» (سنن ترمذي حديث شماره ي 3805)



6- بزرگان حديث اهل سنت، حديثي زيبا را در كتب خود آورده اند كه عينا نقل مي شود:

«ان النبي صلي الله عليه و سلم قال: حسبك من نساء العالمين مريم بنت عمران و خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و آسيه امراه فرعون» ( سنن ترمذي حديث 3813/ مسند احمد حنبل حديث 2536-2751-2805)





7-پدر بزگوار حضرت زهرا(سلام الله عليها)فرمودند:« إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك&hellip

اي فاطمۀ! خداوند به خشم تو خشمگين و به خشنودي تو خشنود مي شود.»

حاكم نيشابوري و محدثين و رواه ذيل حديث فوق را صحيح الاسناد مي دانند.

(مجمع الزوائد هيثمي ج9 ص 203//  ا لآحاد و المثاني ضحاك ج5 ص 363// المعجم الكبير طبراني ج1

ص 108 و ج22 ص401// ذخائر العقبي ص39// اسد الغابۀ ابن كثير ج5 ص 526// الاصابة ابن حجر ج8

ص 265//  تهذيب التهذيب ابن حجر ج12 ص 392// خصائص سيوطي ج2 ص 265/

کنز العمال متقي هندي ج12 ص111//  ميزان الاعتدال ذهبي ج2 ص492//

تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر ج3 ص 156، ج6 ص 219، ج7 ص111



8-پيامبر عظيم الشان(صلوات الله عليه وآله)  فرمودند:« فاطمه بضعه مني يريبني ما ارابها و يؤذيني ما آذاها.»

نكته ي زيبا در اين حديث شريف وجود« ما» است كه موصول عام در زبان و ادبيات عربي بر غير عاقل دلالت دارد و چنانكه خوانندگان دانشمند اين مقال واقف هستند، گاهي در قرآن نيز «ما» موصوله بر عاقل و غير عاقل نيز  دلالت دارد.يعني هر كس و هرچه موجب آزار و يا خشنودي حضرت زهرا(سلام الله عليها) گردند، موجب آزار و يارضاي حضرت رسول(صلوات الله عليه)نيز خواهد بود

(صحيح بخاري ج7 صفحات:65-66كتاب النكاح//  مسند احمد  حنبل ج4و5 صفحات:323-328-332//     

سنن ترمذي ج5 ص 698حديث3869//مستدرك حاكم ج3 صفحات: 154-158-159//خصائص النسائي ص36//حلية الاولياء ج2 ص240//كنز العمال ج6 ص219 و ج 8 ص315//الصواعق المحرقه  ص190//

الامامه والسياسه ابن قتيبه ج1 ص141)



9- پيامبر اسلام حضرت رحمة للعالمين فرمودند:«رضا فاطمه في رضاي و سخط فاطمه في سخطي فمن أحب فاطمه ابنتي فقد أحبني&hellip خشودي فاطمه خشنودي من است و غضب او غضب من است وهركس فاطمه دخترم را دوست بدارد بي ترديد مرا دوست دارد.»

(الامامه والسياسه ابن قتيبه ج1 صفحات:13-14)



10-خاتم نبوت در رسالت فرمودند:«فاطمه بضعه مني من أغضبها أغضبني»

فاطمه پاره ي تن من است هر كس او را خشمگين سازد مرا خشمگين ساخته است.

(صحيح بخاري ج5 صفحات: 92-150-209-255//صحيح مسلم ج4 ص 93 حديث2449)

اين حديث که در کتب تمامي فرق اهل سنت موجود مي باشد و راهي و روزنه اي جهت انکار آن نمي باشد اگر به خرد انساني منصف و اهل تحقيق و علم رسد وبا کريمه ي 57 از سوره مبارکه احزاب

« بسم الله الرحمن الرحيم إن الذين يؤذون  الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و أعد لهم عذابا مهينا »صدق الله العظيم تطبيق دهد ودر ديگر سوي با بررسي کتب معتبر و مورد اجماع بزرگان علم تاريخ و رجال و حديث و.....آزار دهندگان جسمي و روحي و فکري وعقيدتي حضرت صديقه ي شهيده أم ابيها آن هم تنها با گذشت سه ماه از رحلت آخرين پيامبر الهي چگونه حکمي را براي آن جوانمردان؟؟!!صادر مي کند.  آيا لعن خداوند متعال با لعن بشر يکي است؟

و عذاب مهين به چه معني است؟و... و.... و...نعوذ بالله من عذاب الآخره.



یا علیم

اینکه یه دونه عالم شیعه سنی نشده از چیه

           از منطق اهل تسنن یا اسلوب  و پایه محکم تشیع

من هر چی دنبال منطق یا یه حرف و حدیث صحیح تو این کتب اهل تسنن برا اثبات حرفاشون گشتم پیدا نکردم هر کی چیزی بلده و دیده ما در خدمتیم

                             علی کیست علی آینه سر الهی است

                             

            

آیا نویسندگان اهل سنت درباره فضایل حضرت علی(ع) کتابی نوشته‏اند؟

درباره امام علی(ع) و فضایل آن حضرت تألیفات فراوانی توسط علمای اهل سنت به رشته تحریر در آمده است که میتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: الف) کتاب‏هایی که درباره سیره نبوی و صحابه به صورت عام نوشته شده و در آنها مناقب پیامبر گرامی(ص) و صحابه آن حضرت بیان شده و ضمن آن مناقب امام علی(ع) نیز بیان گردیده است که مناقب آن حضرت حجم قابل ملاحظه‏ای از این کتاب‏ها را تشکیل میدهد و نمونه آن کتاب‏های صحاح سته - شش‏گانه - میباشد. ب) پس از تدوین کتاب نهج‏البلاغه توسط سیدرضی؛ (م 406 ه’ ق) علمای بسیاری بر آن شرح نوشته‏اند که به نقل علامه شیخ حسین جمعه عاملی حدود 210 شرح جامع و کامل بر آن نوشته شده که نیمی از آنها توسط علمای اهل سنت نگاشته شده است و معروف‏ترین آن شرح نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید است که از علمای به نام اهل سنت میباشد. این کتاب در تشریح سخنان امام و بیان دیدگاه‏های آن حضرت در مورد حکومت، اعتقادات، تاریخ و... میباشد. ج) دسته سوم کتاب‏هایی است که علمای اهل سنت به طور عام درباره فضایل اهل بیت و با فضایل پنج تن آل عبا نوشته‏اند که از جمله آنها میتوان به کتاب‏های زیر اشاره کرد: 1. فرائد السمطین، نوشته امام الحرمین جوینی شافعی؛ 2. ینابیع المودْ، نوشته الشیخ سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، دارالاسوه/ 3. فصول المهمه فی معرفْ الائمه، نوشته ابن صباغ مالکی؛ 4. درر السمطین فی فضایل علی و الزهرأ و السبطین، نوشته حافظ جمال‏الدین محمد یوسف بن حسن صنفی زرندی؛ 5. مودْ القربی، نوشته علی حسین همدانی شافعی؛ 6. نزول القرآن فی مناقب اهل البیت، نوشته حافظ ابی نعیم اصفهانی؛ 7. العبره فی فضایل العترْ، نوشته عبدالله حمصی شافعی؛ 8. تذکرْ الخواص، نوشته علامه شیخ یوسف سبط ابن جوزی، مؤسسْ اهل البیت بیروت؛ 9. وسیلْ المآل فی عد مناقب الاَّل، احمد بن الفضل بن محمد باکثیر/ و بسیاری کتاب‏های دیگر/ د) گروه دیگری نیز از نویسندگان اهل سنت صرفاً به بیان فضایل و ویژگیهای حضرت علی(ع) پرداخته و در مورد آن حضرت به تدوین کتاب‏های مختلف پرداخته‏اند که به ترتیب سال‏های نگارش به برخی از آنها اشاره میشود. 1. مناقب علی ابن ابیطالب، نوشته امام احمد حنبل، متوفی 241 ه’ ق؛ 2. الخصائص فی فضل علی ابن ابیطالب، نوشته عبدالرحمان احمد بن شعیب نسایی، متوفی 303 ه’ ق؛ 3. مناقب الامام امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب، نوشته حافظ محمد بن سلیمان الکوفی، قرن سوم هجری، نشر مجمع احیأ الثقافْ الاسلامیه؛ 4. فضایل علی(ع)، نوشته حافظ شافعی حنفی کوفی، متوفی 336 ه’ ق؛ 5. مناقب علی ابن ابیطالب، نوشته ابی موید موفق بن احمد خوارزمی، متوفی 634 ه’ ق، مؤسسه النشر الاسلامی، 1411 قم؛ 6. فضایل علی(ع)، نوشته جلال‏الدین عبدالرحمان سیوطی شافعی، متوفی 911 ه’ ق ؛ 7. فضایل علی(ع)، نوشته حاکم ابی عبدالله بن بیع نیشابوری شافعی، متوفی 405 ه’ ق؛ 8. مناقب علی(ع)، نوشته علامه شیخ علی بامن حضرمی شافعی، قرن هفتم هجری؛ 9. جواهر المطالب فی مناقب الامام علی ابن ابیطالب، نوشته محمد بن احمد دمشقی باعونی شافعی، متوفی 871 ه’ ق ، مجمع و احیأ الثقافْ الاسلامیه، 1415 ه’ ق قم المقدسه؛ 10. اسمی المناقب فی تهذیب امن المطالب فی مناقب علی ابن ابیطالب، نوشته محمد بن محمد جرزی شافعی دمشقی، متوفی 833 ه’ ق؛ 11. مناقب علی(ع)، نوشته علامه محب‏الدین طبری مکی. و ده‏ها کتاب دیگر. در قرون معاصر نیز بسیاری از علمای عامه در مناقب حضرت علی به تألیف پرداخته‏اند که برخی از آنها عبارت است از: 1. علّموا اولادکم محبْ آل بیت رسول الله، محمود طعمه حلبی، دارالمعرفْ بیروت؛ 2. علّموا اولادکم محبْ آل بیت النبی(ص)، نوشت محمد عبده یمانی، مؤسسه الکتب الثقافیه بیروت؛ 3. المناقب المرتضویه، نوشته علامه محمد صالح الحنفی الترمذی؛ 4. عقد المنضد فی مناقب آل محمد نوشته علامه قاضی شیخ محمد بن علی یمانی شوکانی، متوفی 1250 ه’ ق؛ 5. امام علی(ع) صوت العداله، نوشته فتاح عبدالمقصود؛ 6. علی و بنوه، نوشته طاها حسین، دارالمعارف مصر/ همچنین بر دیوان اشعار امام علی(ع) نیز برخی از علمای اهل‏سنت شرح‏هایی نوشته‏اند که میتوان از میان آنها از میبدی نام برد.{1} [1].ر.ک: شرح دیوان امیر المؤمنین، ملاحسین بن معین‏الدین میبدی، متوفی 905/

الف - آیة 207 از سورة 2 (بقره) «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد» ; از مردم، کسی است که جان خود را در برابر خشنودی خداوند می فروشند و خداوند نسبت به بنده گان مهربان است.

تفسیر آیة در کلام اهل سنت

مفسر معروف اهل سنت، ثعلبی می گوید:

هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تصمیم بر هجرت از مکه به مدینه گرفت، برای تحویل امانت های مردم و پرداخت پول های آنان، علی علیه السلام را به جای خود قرار داد و شبانه به سوی «غار ثور» حرکت کرد. و فرمان داد علی علیه السلام در بستر او خوابیده و پارچه ی سبز رنگی (برد خضرمی) که مخصوص خود پیامبر صلی الله علیه و آله بود، روی خویش بکشد. مشرکان، در همان شب، اطراف خانه ی پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کردند.

در این هنگام ایزد، به «جبرئیل » و «میکائیل » وحی فرستاد: «من، بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر کردم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود ترجیح دهد؟» . هیچ کس حاضر نشد. به آنان وحی کرد: «اکنون علی علیه السلام در بستر خوابیده است و آماده ی فدای جان خود خواهد بود به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید» .

هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بودند، جبرئیل می گفت: «به به! آفرین بر تو ای علی! ایزد، به واسطه ی تو، بر فرشته گان افتخار می کند.» . ناگاه آیه ی «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد» نازل شد.

و در آن، صفات علی علیه السلام بیان گردید (1) .

ابن ابی الحدید معتزلی که از اهل سنت است - درباره ی تفسیر این آیه معتقد است که حماسه ی علی علیه السلام در لیلة المبیت - شب خوابیدن به جای رسول الله صلی الله علیه و آله - مورد تایید همه است جز کسانی که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز...، آن را انکار نمی کنند (2) .

ب - آیه 3 از سوره ی 9 (توبه) «واذان من الله ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری ء من المشرکین ورسوله فان تبتم فهو خیر لکم وان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزی الله وبشر الذین کفروا بعذاب الیم » .

و این اعلامی است از ناحیه ی ایزد و پیامبرش به [عموم] مردم در روز حج اکبر [روز عید قربان] که ایزد و پیامبر او، از مشرکان بیزارند. اگر توبه کنید، به نفع شما است و اگر سر پیچی کنید، بدانید شما نمی توانید خدا را ناتوان سازید [و از قلمرو قدرت اش خارج شوید ] و کافران را به مجازات دردناک مژده ده.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

احمد حنبل - پیشوای معروف اهل سنت - از ابن عباس نقل می کند که پیامبر فلان شخص (خلیفه ی نخست) را فرستاد و سوره ی، توبه را به او داد - تا به مردم، هنگام حج ابلاغ کند - سپس علی علیه السلام را به دنبال او فرستاد - ، آن را از وی بگیرد و فرمود: «ابلاغ این سوره، تنها، به وسیله ی کسی باید باشد که او از من است و من از اویم » (3) .

ج - آیه 29- 30 از سوره ی 83 (مطففین) «ان الذین اجرموا کانوا من الذین امنوا یضحکون واذا مروا بهم یتغامزون » .

تا بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان می خندیدند و هنگامی که از کنار آن ها می گذشتند، با اشاره ی چشم و ابرو، به تحقیر و عیب جویی آنان بر می خواستند.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

برخی از مفسران اهل سنت، در تفسیر این آیه، این گونه نوشته اند:

روزی علی علیه السلام و جمعی از مؤمنان، از کنار جمعی از کفار مکه گذشته، آن ها به حضرت و مؤمنان خندیدند و آنان را استهزا کردند. این آیات [به دفاع و جانب داری امام و مؤمنان] نازل شد و سرنوشت مسخره کنندگان، را در قیامت روشن ساخت (4) .

د - آیه 61 از سوره 3 (آل عمران) «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین » .

هر گاه بعد از علم و دانش که [در باره ی مسیح] به تو رسیده [باز ] کسانی ستیز با تو برخیزند، به آن ها بگو: «بیایید فرزندان مان و فرزندان تان و زنان مان و زنان تان و خودمان و خودتان را بخوانیم آن گاه مباهله می کنیم و نفرین ایزد را بر دروغ گویان قرار دهیم.

مباهله، به معنای «رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن » است; یعنی، بنده را به حال خود گذاشتن و عاقبت کار او را به دست ایزد سپردن.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

انبوه بی شماری از مفسران اهل سنت «ابناءنا» در آیه را اشاره به حسن و حسین علیهما السلام و «نساءنا» را فاطمه و «انفسنا» را اشاره به علی علیه السلام دانسته اند. که نشان از چشم گیری مقام علی علیه السلام در عرصه ی اثر بخشیدن به نفرین بر دشمنان و آشکار شدن حق، و در کنار رسول الله بودن و حتی همانند جان او گردیدن، دارد (5) .

ه - آیه 1- 3 از سوره 70 (معارج) «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع من الله ذی المعارج » .

پرسنده ای از عذابی فرود آینده، پرسید که ویژه ی کافران است و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند، از سوی ایزد ذی المعارج - صاحب فرشته گانی که بر آسمان ها صعود می کنند.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

علامه ی امینی، نام سی تن از عالمان اهل سنت را بیان می کند که همه شان، علت نزول این آیه را درخواست عذاب از سوی منکر انتصاب و ولایت علی علیه السلام بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله - در صورت حقانیت امامت آن حضرت - دانسته اند. داستان از این قرار است:

هنگامی که رسول الله - درود خداوند بر او و دودمان پاک اش باد - علی علیه السلام را در روز عید غدیر خم به خلافت منصوب کرد، درباره ی او فرمود: «هر کس، من، مولا و ولی او هستم، علی، مولا و ولی او است » .

چیزی نگذشت که این سخن، در تمامی شهرها منتشر شد، نعمان بن حارث فهری خدمت پیامبر آمد و گفت: «تو مارا به شهادت به یگانه گی ایزد و حقانیت و رسالت خود فرمان دادی، سپس فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما، همه ی این ها را پذیرفتیم، اما به این ها راضی نشدی تا این که این جوان (علی بن ابی طالب) را به جانشینی خود برگزیدی و گفتی: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » . آیا این سخن، از ناحیه ی خودت است یا از سوی ایزد؟» .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «قسم به آن که موجودی جز او نیست، این، از ناحیه ی ایزد است.» .

نعمان روی برگرداند و در حالی که می گفت: «ایزدا! اگر این سخن، حق است و از ناحیه ی تو است سنگی از آسمان بر من بباران!» .

ناگاه سنگی بر سرش فرود آمد و او را هلاک کرد. ناگاه آیه «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع » نازل شد (6) .

و - آیه 5 از سوره 1 (فاتحه الکتاب) «اهدنا الصراط المستقیم » .

ما را به راه راست هدایت فرما.

تفسیر آیه در کلام و صاحب نظران

علامه ی طباطبایی درالمیزان از فقیه و تفسیر عیاشی نقل کرده که «صراط مستقیم » در این آیه، امیر مؤمنان علی علیه السلام است (7) .

در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام «صراط مستقیم » ، «راه به سوی معرفت ایزد» تفسیر شده که دو صراط است: یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت.

صراط دنیا، امام واجب الاطاعه است، برای کسی که او را شناخته و از وی پیروی کرده است. صراط در آخرت، صراطی است که پل دوزخ است و کسانی که در دنیا امام واجب الاطاعه را نشناسند، بر این صراط لغزنده و در آتش دوزخ هلاک خواهند شد (8) .

نتیجه این که حضرت علی علیه السلام، بارزترین مصداق «صراط مستقیم است » و صراط مستقیم، جز از راه ولایت، معبر دیگری ندارد.

آیه 274 از سوره 2 (بقره) «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون » .

کسانی که اموال خود را، در شب و روز، پنهان و آشکار انفاق می کنند، پاداش شان نزد پروردگار است و نه ترسی برای آن ها است و نه غمگین می شوند.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

افزون بر مفسران شیعی، عالمان اهل تسنن مانند ابن عساکر، طبرانی، ابن هاشم، ابن جریر و امام فخر رازی (9) ، نیز در تفاسیر خود، نزول این آیه را درباره ی حضرت علی علیه السلام دانشته اند.

داستان شان نزول این آیه، آن است که امام علی علیه السلام در حالی که چهار درهم در روز، یک درهم در شب، سومین آن را مخفیانه و درهم آخر را آشکارا در راه ایزد انفاق کرد.

بی شک حکم کلی و معیار روشن این شیوه، آن است که تمامی دین باوران، در عصرها و نسل های مختلف، در آشکار و مخفی بودن - و کیفیت اعمال صالح خود - جنبه های اخلاقی و اجتماعی و یا ابعاد شخصیت کمک گیران را مراعات کنند، آن جا که حفظ آبروی افراد لازم است، از انفاق آشکار دوری جویند و چون تعظیم شعائر مذهب و تشویق افراد به عمل شایسته مطرح شود - و در کنار آن آبروی افراد حفظ شود - در برابر نگاه و توجه دیگران کمک کنند. در کنار کمک های خویش، هیچ گاه از فقر و تنگ دستی، بیمی نداشته باشند و به وعده های الهی امیدوار و به او توکل کنند تا بدین سان رضایت ایزد را کسب کرده و توشه ای همیشه گی برای آخرت خود بیندوزند (10) ، همانند امام متقیان و پیشوای ایزد خواهان، حضرت علی علیه السلام.

ح - آیه ی 12 از سوره 69 (الحاقه) «لنجعلها لکم تذکرة وتعیها اذن واعیة » .

(تا آن را وسیله ی تذکری برای شما قرار دهیم و گوش های شنوا آن را نگهداری می کنند) .

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع

برخی از مفسران شیعی، سی حدیث از اهل تسنن و تشیع در نزول این آیه درباره ی حضرت علی علیه السلام نقل کرده اند که نشانه ی عظمت مقام امام علیه السلام نسبت به دانایی اسرار پیامبر صلی الله علیه و آله و وراثت همه ی علوم رسول الله - درود ایزد بر او و دودمان اش باد - است.

حدیث، از آن جا آغاز می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله هنگام نزول آیه ی «وتعیها اذن واعیة » فرمود:

«من، از ایزد درخواست کردم، گوش های علی را از این گوش های شنوا و نگه دارنده ی حقایق قرار دهد.» .

به دنبال سخن پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام فرمود: «من، هیچ سخنی بعد از آن، از رسول الله نشنیدم که آن را فراموش کنم (11) ، بلکه همیشه، آن را به خاطر داشتم.

ط - آیات 5 و 8 و 9 از سوره 76 (انسان) «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا ... ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا» .

نیکان از جامی می نوشند که با عطر خوش، آمیخته است... [آنان] غذای - خود را - با این که به آن علاقه - و نیاز - دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند - و می گویند - : «ما، شما را برای رضای الهی، طعام می دهیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهیم...

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع

34 نفر از عالمان معروف اهل تسنن، با نقل حدیثی در کتاب های خود، این آیات را درباره ی ایثار امام علی علیه السلام و خاندان تاب ناک او دانسته اند و تمامی عالمان شیعی، هجده آیه مورد بحث را از افتخارات بی نظیر و فضایل بسیار مهم حضرت علی و فاطمه زهرا و فرزندان شان علیهم السلام شمرده اند (12) .

ماجرای نزول آیات، بدین گونه بود که حسن و حسین علیهما السلام بیمار شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله با جمعی از یاران به عیادت شان رفتند و به علی علیه السلام گفتند: «ای ابو الحسن! خوب بود، نذری برای شفای فرزندان خود می کردی.» .

علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام و فضه، رضوان الله علیها، - خادم آنان - نذر کردند، اگر آن دو شفا یابند، سه روز، روزه بگیرند. (طبق برخی از روایات، حسن و حسین علیهما السلام نیز گفتند: «ما هم نذر می کنیم و روزه می گیریم.» .

چیزی نگذشت که هر دو، شفا یافتند در حالی که از نظر مواد غذایی، دست خالی بودند. علی علیه السلام سه من جو قرض کرد و فاطمه علیها السلام یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت.

هنگام افطار، سائلی به در خانه آمد و گفت: «سلام بر شما ای خاندان محمد! مست مندی از مست مندان مسلمانان هستم، غذایی به من دهید! ایزد، به شما، از غذاهای بهشتی مرحمت کند!» .

آنان، همه گی، مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

روز دوم را نیز روزه گرفتند و موقع افطار، یتیمی ندای کمک سر داد و باز آنان، غذای خود را به او دادند.

در سومین روز روزه، اسیری از غذای آنان طلب کرد و باز آنان، ایثار کرده و غذای خویش بدو بخشیدند و خود با آب افطار کردند.

صبح فردا حضرت علی، دست حسن و حسین علیهم السلام را گرفته، خدمت رسول الله آمدند و هنگامی که پیامبر، عزیزان خود را نظاره کرد، دید از شدت گرسنه گی می لرزند! فرمود: «این حالی که در شما می بینم، برای من بسیار گران است!» . سپس برخاست و با آنان بر خانه ی فاطمه وارد شده، دید، دختر عزیزش، در محراب عبادت ایستاده است، در حالی که از شدت گرسنه گی شکم او به پشت چسبیده و چشمان اش به گودی نشسته است.

اندوه، وجود رسول الله صلی الله علیه و آله را فرا گرفت و در حالی که غبار غم بر قلب مبارک آن حضرت نشسته بود، جبرییل نازل شد و گفت: «ای محمد: این سوره را بگیر! ایزد، با چنین خاندانی، به تو تهنیت می گوید.» .

«آن گاه جبرییل، سوره ی هل اتی - و هجده آیه مربوط به ایثار علی، فاطمه، حسن، حسین علیهم السلام را نازل کرد (13) .» .

آیه ی 19 از سوره 8 (توبه) «اجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام کمن امن بالله والیوم الاخر وجاهد فی سبیل الله لا یستوون عند الله والله لا یهدی القوم الظالمین » .

آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند [عمل ] کسی قرار دادید که ایمان به ایزد و روز قیامت آورده و در راه او جهاد کرده است؟ [این هر دو]، هرگز، نزد ایزد، مساوی نیستند ایزد، گروه ظالمان را هدایت نمی کند.

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن

دانش مند معروف اهل سنت، حاکم حسکانی، از بریده نقل می کند که شیبه و عباس، هر کدام، بر دیگری افتخار می کردند. علی علیه السلام از کنار آن دو می گذشت، از افتخار کردن آنان پرسش کرد عباس گفت: امتیازی به من داده شده که احدی ندارد و آن، مسئله ی آب دادن به حجاج است.

شیبه گفت: «من، تعمیر کننده ی مسجد الحرام (و کلیددار کعبه) هستم.

علی علیه السلام گفت: «با این که از شما حیا می کنم، اما باید بگویم، با این سن کم، افتخاری دارم که شما ندارید» .

آن دو پرسیدند: «کدام افتخار؟ !» .

حضرت فرمود: «من، با شمشیر، جهاد کردم تا شما ایمان به ایزد و پیامبر آوردید!» .

پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را خواست و از ماجرا پرسش کرد. ناگاه جبریل نازل شد و گفت: «ای محمد! پروردگارت، به تو سلام می رساند و می گوید که این آیات را بر آن ها بخوان: «اجعلتم سقایة الحاج...» (14) .» .

پی نوشت ها:

1. تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، ج 2، ص 46 ; رک: الغدیر، ج 2، ص 44.

2. نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 270 ; احیاء العلوم، غزالی، ج 3، ص 238 ; نزهة المجالس، صفوری، ج 2، ص 209 ; فصول المهمه، ابن صباغ مالکی; تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی حنفی، ص 21 ; مسند احمد حنبل، ج 1، ص 348 ; تاریخ طبری، ج 2، ص 101 تا 99 با سیره ی ابن هشام، ج 2، ص 291 با تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 29.

3. رک: مسند احمد حنبل، ج 1، ص 231 (طبع مصر) ; همان، ج 23، ص 212 ; همان، ج 21 ص 150 ; خصایص نسائی، ص 28.

4. رک: تفسیر فخر رازی، قرطبی، روح المعانی و کشاف زمخشری، ذیل آیه 29 و 30 از سوره ی مطففین; تفسیر نمونه، ج 26، ص 238 و 284 ; تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 4 و 535 ; تفسیر احسن الحدیث ج 8، ص 324 و ج 11، ص 68 ; تفسیر البیان، ج 2، ص 99 ; ج 3، ص 556 ; تفسیر الجدید ج 6، ص 365 ; تفسیر الکاشف، ج 1، ص 196 و ج 2، ص 414.

5. نک: صحیح مسلم، ج 7، ص 120 ; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 185 ; تفسیر طبری، ج 3، ص 192 ; مستدرک حاکم نیشابوری، ج 3، ص 150 ; دلائل النبوة، حافظ ابو فهیم اصفهانی، ص 297 ; روح المعانی، آلوس، ج 3، ص 167 ; کشاف زمخشری، ج 1، ص 193 ; فصول المهمة ابن صباغ، ص 108 ; الجامع لاحکام القرآن، علامه قرطبی، ج 3، ص 104.

6. تفسیر نمونه، ج 25، ص 7.

7. تفسیر المیزان (مترجم)، ج 1، ص 49 ; تفسیر البرهان، علامه بحرانی، ج 1، ص 50.

8. همان; رک: تفسیر نمونه، ج 19، ص 40 ; تفسیر المیزان، ج 15، ص 406 ; تفسیر مجمع البیان، ج 6، ص 427.

9.) نک: تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 290 و 291.

10. رک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 267 ; تفسیر نور ; حجة الاسلام قراشی، ج 1، ص 549 ; و تفسیر مراغی، ج ، ص .

11. نک: تفسیر قرطبی، ح 10، ص 6743 ; مجمع البیان، روح البیان، روح المعانی، المیزان وتفسیر ابو الفتوح رازی، ذیل آیه 12 سوره معارج; مناقب ابن مغازلی شافعی، ص 245.

12. رک: الغدیر، علامه امینی، ج 3، ص 107 تا 111 ; احقاق الحق، قاضی نور الله شوشتری، ج 3، ص 157 تا 171 ; تفسیر نمونه، ج 25، ص 345 ; تفسیر احسن الحدیث، ج 12، ص 274 ; الجدید، ج 7، ص 283 ; حجة التفاسیر، ج 7، ص 139 ; الکاشف، ج 4، ص 670 ; کشف الاسرار، ج 10 ص 319.

13. نک: تفسیر طبری، فخر رازی و آثار اصحاب النزول واحدی، تفسیر خازن بغدادی، معالم التنزیل بغوی، مناقب ابن مغازلی و جامع الاصول ابن اثیر.

برای توضیح بیش تر در باره ی این حدیث و شخصیات مدارک آن به احقاق الحق مرحوم شوشتری، ج 3، ص 122 تا 127 مراجعه کنید.

(تفسیر نمونه، ج 7، ص 322) .

نیز به; تفسیر الکاشف، ج 5، ص 201 ; تفسیر الحدید، ج 4، ص 158 تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 535 ; تفسیر نمونه، ج 7، ص 322 مراجعه کنید.

سیصد

طبرانی و محمد بن یوسف گنجی شافعی در اول باب ۶۲ از ابن عباس و محدث شام در تاریخ کبیر خود نوشته اند تا ۳۰۰ آیه از قرآن کریم در شان امام علی (ع) بوده است

مسلمان برو کتابهای خودتونو بخوان بعد بیا حرف بزن

شریعتی هم تا آخر عمر شیعه بود شیعه شهید شد شما بیخود ایشون به اسم سنی جهنمی نکن

لولا علی لهلک العمر

لولا علی لهلک العمر

عمر و ابوبکر و عثمان مثلا از صحابی پیامبر بودن که البته یه خط به وصیت پیامبر عمل نکردن اوجش تو ماجرای غدیر

عمر میگه اگه علی نبود من هلاک می شدم که منبعش چیزی حدود ۳۰ از کتب اهل سنت میشه مثلا جلال الدین سیوطی در ص ۶۶ تاریخ الخلفا.ابن ابی الحدید در ص۶ ج ۱ شرح نهج البلاغه خطیب خوارزمی در ص ۴۸ و ۶۰ مناقب (البته مسلمان شاید اصلا این کتب رو ندیده و نشنیده باشه که چون ایشون ندیده حمل بر واهی بودنش باشه میگم مسلمان خودشو از علمای سنی هم بالاتر میدونه )ابن ماجه قزوینی در سنن و ابن مغازلی در مناقب که این سخن رو از قول عمر نق کردند

خب عمر ایر ان رو فتح کرده آخه آدمی که ازجنگ فرار کنه چطور میتونه  فاتح کشور بزرگی مثل ایران باشه

عمر و ابوبکر در جنگ خیبر شکست خوردند ابن ابی الحدید سنی این مطلب رو در اشعار علویات سبع نقل کرده یا محمئ بن اسماعیل بخاری در ص ۱۰۰ ج دو و مسلم بن حجاج در ص ۳۲۴ ج ۲ صحیح صریحا نوشته اند فرجع ایضا منهزما یعنی عمرو ابوبکر دو مرتبه از میدان جنگ فرارا برگشتند یا در جنگ جنین که همه اصحاب فرار کردند که حمیدی در کتاب معظم جمع بین الصحیحین و حلبی در ص ۱۲۳ ج ۳ سیره الحلبیه می گوید در جنگ حنین همه اصحاب فرار کردند غیر از علی (روحی فداه)و عباس و ابوسفیان بن حارث و عبدالله بن مسعود

وای چه شخصیت شجاعی بود عمر از جنگها می فرارید اما اومد ایران رو فتح کرد. البته به اقرار علمای بزرگ سنی مانند قاضی ابوبکر خطیب در تاریخ بغداد و امام احمد حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه عمر در لشکرکشی ها از مشورت امام علی صلوات الله علیه سود می برده

حالا سنی ها به ما شیعه بگید رافضی اما همنجور که امام شافعی گفته اگر حب و عشق به اهل بیت کفر و رفضه من هم رافضی ام

دوستی علی علیه السلام سپر آتش جهنم است. او امام انس و جن و به حق وصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و قسمت کننده بهشت و جهنم است. به من گفتند تو رافضی شده ای. گفتم هرگز دین و اعتقاد من رافضی گری نیست، لیکن من بهترین امام هادی را دوست دارم. اگر دوستی وصی پیامبر صلی الله علیه و آله رافضی گری است، پس بدانید که من رافضی تر از همه مردمم. امام شافعی

سنی هایی که شیعه شده اند

-علامه شيخ محمّد مرعي, امين انطاكي: فارغ التحصيل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .
او داراى موقعيت علمى واجتماعى بوده , كه خداوند متعال او را به پيروى ازمـكـتـب اهـل بيت (ع ) هدايت نمود .
او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشيعه كه چاپ ومنتشر شده است وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شيعه شدند.
او در عوامل و اسبابي كه منجر به تمسك به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد مي گويد:
اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شيعه مجزي است و ذمة مكلف را به طور قطع بري مي كند. بسياري از علماي اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نيز به صحت آن فتوا داده اند ...
ثانياً: با دلايل قوي, برهان هاي قطع آور و حجت هاي واضع , كه مثل خورشيد درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانيت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اين كه آن مذهب همان مذهبي است كه شيعه آن را از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بيت نيز از رسول خدا و او از جبرائيل و او از خداوند جليل اخذ كرده است ...
ثالثاً: وحي در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از ديگران بهتر مي دانند كه در خانه چيست. لذا بر عاقل مدبّر است كه دليل هايي كه از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده رها نكرده, و نظر بيگانگان را دنبال نكنند.
رابعاً: آيات فراواني در قرآن كريم وارد شده كه دعوت به ولايت و مرجعيت ديني آنان نموده است.
خامساً: روايات فراواني از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعوت مي كند, كه بسياري از آنها را در كتاب الشيعه و حججهم في التشيع آورده ام.
2. علامه شيخ احمد امين انطاكي:
او برادر شيخ محمد امين است كه بعد از مطالعة كتاب المراجعات سيد شرف الدين عاملي و تدبر و تفكّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشيع را انتخاب نموده است. او نيز در مقدمة كتابش في طريقي إلي التشيع مي گويد: « سبب تشيع من گفتاري است از پيامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح است, هر كسي بر آن سوار شد نجات يافت هر كسي از آن سرپيچي كرد غرق شد». ملاحظه كردم كه اگر از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيروي كرده و احكام دينم را از آنان اخذ كنم بدون شك نجات يافته ام. اگر آنان را رها كرده و احكام دين خود را از غير آنان اخذ نمايم, از گمراهان خواهم بود ... ».
و نيز مي فرمايد: « با تمسك به مذهب جعفري, ضمير و درونم آراشم يافت. مذهبي كه در حقيقت مذهب آل بيت نبوت ـ عليهم السّلام ـ است, كه درود و سلام خدا تا روز قيامت بر آنان باد. به عقيده ام از عذاب خداوند متعال با پذيرفتن ولايت آل رسول ـ عليهم السّلام ـ نجات يافته ام, زيرا نجات جز با ولايت آنان نيست .

3. دكتر محمد تيجاني سماوي:
او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ايام طفوليت , به كشورهاي غربي مسافرت نمود, تا بتواند از شخصيتهاي مختلف علمي بهره مند شود. در مصر, علماي الزهر از او دخواست كردند كه در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولي قبول نكرد و در عوض سفري كه به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علماي شيعة امامية , مذهب تشيع را انتخاب نمود و الآن در دنيا از مروجين تشيع شناخته مي شود و كتابهايي را نيز در دفاع از اين مذهب تأليف نموده است.
او در بخشي از كتابش مي گويد:« شيعه ثابت قدم بوده و صبر كرده و به حقّ تمسك كرده است ... و من از هر عالمي تقاضا دارم كه با علماي شيعه مجالست كرده و با آنان بحث نمايد: كه به طور قطع از نزد آنان بيرون نمي آيد جز آن كه به مذهب آنان كه همان تشيع است, بصيرت خواهد يافت ... آري من جايگزيني براي مذهب سابق خود يافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر اين امر هدايت نمود و اگر هدايت و عنايت او نبود, هرگز بر اين امر هدايت نمي يافتم.
ستايش و سپاس خدايي را سزاست كه مرا بر فرقة ناجيه راهنمايي كرد؛ فرقه اي كه مدتها با زحمت فراوان در پي آن بودم. هيچ شك ندارم هر كس به ولاي علي و اهل بيتش تمسك كند به ريسمان محكمي چنگ زده كه گسستني نيست. روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد بسيار است, رواياتي كه مورد اجماع مسلمين است. عقل نيز به تنهايي بهترين راهنما براي طالب حق است ... آري, جايگزين را يافتم, و در اعتقاد به امير المؤمنين و سيد الوصيين امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اقتدا كردم و نيز در اعتقاد به دو سيّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از اين امّت امام ابو محمّد حسن زكّي و امام ابو عبدالله حسين , و پاره تن مصطفي خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسي كه خداوند عزيز به غضب او غضبناك مي شود, بهترين زنان, فاطمة زهراء.
به جاي امام مالك, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذرية حسين و امامان معصوم را برگزيدم .. ».
او بعد از ذكر حديث « باب مدينه العلم » مي گويد: « چرا در امور دين و دنياي خود از علي ـ عليه السّلام ـ تقليد نمي كنيد, اگر معتقديد كه او باب مدينة علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؟ چرا باب علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقليد از ابو حنيفه و مالك شافعي و احمد بن حنبل ابن تيميه پرداخته ايد, كساني كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمي رسند؟
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده مي گويد:« اي اهل و عشيرة من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت مي كنم، ما قربانيان بني اميه و بني عباسيم، ما قربانيان تاريخ سياهيم. قرباني ها ي جمود و تحجر فكري هستيم كه گذشتگان براي ما به ارث گذاشته اند.
او كتاب هايي در دفاع از تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارت از: ثم اهتديت, لأكون مع الصادقين, فاسألوا أهل الذكر, الشيعه هم أهل السنة, اتقوا الله و يا قومنا أجيبوا داعي الله, كه زير چاپ است.
4. نويسنده معاصر, صائب عبد الحميد :
او شخصي عراقي است كه با سفر به ايران و تحقيقات فراوان, با عنايات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشيع را انتخاب نموده است. او در بخشي از كتاب خود مي نويسد: « من اعتراف مي كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفيقات او مرا شامل نمي شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمين ميزد. اين امر نزديك بود وحتي يك بار نيز اتفاق افتاد. ولي خداوند مرا كمك نمود. با اطمينان خاطر به هوش آمدم در حالي كه خود را در وسط كشتي نجات مي يافتم , مشغول به آشاميدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سايه هاي بهاري آن گلها سخن مي گويم.
بعد از اطلاع دوستانم از اين وضع همگي مرا رها نموده به من جفا كردند. يكي از آنان كه از همه داناتر بود به من گفت: آيا مي داني كه چه كردي؟ گفتم: آري, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زين العابدين, فرزند سيد جوانان بهشت, فرزند سيد وصيين و سيدة زنان عالميان و فرزند سيد مرسلين. او گفت: چرا اين گونه ما را رها كردي, و مي داني كه مردم در حقّ ما حرف ها مي زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده مي گويم. گفت چه مي گويي: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مي گويم كه فرمود: من در ميان شما چيزهايي قرار مي دهم كه با تمسك به آنها بعد از من گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم» گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق اهل بيتش كه فرمود: « اهل بيتم كشتي هاي نجات اند, كه هر كس بر آن ها سوار شود, نجات يابد.»
صائب عبد الحميد كتاب هايي را نيز در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارتند از: منهج في الانتماء المذهبي و ابن تيميه, حياته, عقائده و تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي.
5. استاد عبد المنعم حسن:
او نيز از جمله كساني است كه با مطالعات فراوان پي به حقانيت تشيع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشيع را انتخاب مي كند. او از جمله كساني است كه بدون خوف و ترس از كسي , به طور علني اعتراف به تشيع نموده و مردم را نيز درمصر به آن مذهب دعوت مي نمايد.
در بخشي از كتاب خود الخدعة, رحلتي من السنة الي الشيعة مي نويسد:« در مدتي كه سني بودم, مردم را به عقل گرايي دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولي در ميان قوم خود جايگاهي نيافتم و از هرطرفي تهمت ها و شايعات عليه خود شنيدم ... و من به خوبي مي دانستم كه كوتاه آمدن از عقل يعني ذوب شدن در پيشينيان و در نتيجه انسان بدون هيچ شخصيتي خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند... من هرگز چيزي را بدون تحقيبق و دقت نظر نمي گويم... عقل گرايي من عامل اساسي و تمايلم به سوي تشيع و خط اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اختيار مذهب آنان بود...»
6. استاد معتصم سيد احمد سوداني:
او با مطالعات فراوان در تاريخ و حديث, به حقانتي مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پي برده و با رها كردن مذهب خود, تشيع را انتخاب مي كند. او در توصيف و وجه نام گذاري كتابش, بنور فاطمه اهتديت مي گويد:« هر انساني در اندرون خود نوري را احساس مي كند كه راهنماي به حق است, ولي هواهاي نفساني و پيروي ازگمان بر آن نور پرده مي اندازد, لذا انسان نيازمند تذكر و بيداري است و فاطمه ـ عليها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس مي كنم...»
او نيز دربارة نظرية عدالت صحابه مي گويد: « عدالت صحابه نظريه اي است كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بين اين دو فرق است. عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ حقيقتي است قرآني و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز بر آن تأكيد دارد و در واقع نيز تحقق پيدا كرده است. اما نظرية عدالت صحابه, مخالف قرآن كريم است. همان گونه كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح به خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح بر خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز بعد از آن ايجاد كردند, اقرار نمودند.»
و نيز مي فرمايد: « من در وجود خود چيزي مي يابم و احساس مي كنم, كه نمي توانم توصيفش كنم. ولي نهايت تعبيري كه مي توانم از آن داشته باشم اين كه: هر روز احساس مي كنم كه به جهت تمسك به ولاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود قرب بيشتري به خداوند متعال پيدا كرده ام, و هر چه در كلمات آنان بيشتر تدبر مي كنم معرفت و يقينم به دين بيشتر مي شود. معتقدم اگر تشيع نبود, از اسلام خبري نبود. و هر گاه در صدد تطبيق و پياده كردن تعليمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود بر مي آيم, لذت ايمان و لطافت يقين را در خود احساس مي كنم.و هنگامي كه دعاهاي مباركي را كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در هيچ مذهبي يافت نمي شود, قرائت مي كنم, شيريني مناجات پروردگار را مي چشم...»[4]
7. وكيل مشهور مصري, دمرداش عقالي:
او از شخصيت هاي مشهور و بارز مصري است كه در شغل وكالت مدت هاست فعاليت مي كند. هنگام تحقيق در يك مسئله فقهي و مقايسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط هاي شيعة اماميه را از ديگر مذاهب فقهي قوي تر مي يابد و همين مسئله فاصله دارد تشيع را در دلش روشن مي گرداند, تا اين كه حادثه اي عجيب سر نوشت او را به كلي عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشيع مي نمايد و آن , اين بود كه: وقتي گروهي از حجّاج ايراني همراه با حدود بيش از بيست كارتن كتاب اعتقادي وارد عربستان مي شوند. تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره مي شود. سفير ايران در زمان شاه, موضوع را با ملك فيصل در ميان مي گذارد . او نيز به وزارت كشور عربستان مي نويسد تا به موضع رسيدگي كنند. وزير كشور دستور مي دهد كه تمام كتا بها را بررسي كرده, اگر مشكلي ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالي » در حجاز به سر مي برد, از او خواستند كه اين كتاب ها را بررسي كند و در نهايت رأي و نظر قانوني خود را بدهد.او با مطالعه اين كتاب ها به حقانيّت تشيع پي مي برد و از همان موقع قدم در راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي گذارد...»
8. علامه دكتر محمد حسن شحّاته
او نيز كه استاد سابق دانشگاه ازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شيعة امامية پي به حقانيت اين فرقه برده و در سفري كه به ايران داشت در سخنراني خود براي مردم اهواز مي گويد:
« عشق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ سبب شد كه از تمامي موقعيت هايي كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتي ديگر ازسخنانش مي گويد: « اگر از من سؤال كنند: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در شرق يا غرب مي توان يافت؟ من جواب مي دهم كه امام را مي توان در درون قلب من ديد و خداوند توفيق تشرف به ساحت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به من داده است.»
وي در ادامه مي گويد: « 50 سال است كه شيفتة امام علي ـ عليه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله اي از طواف پيرامون ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ در خود مي بينم.»
9. عالم فلسطيني شيخ محمد عبد العال:
او كسي است كه بعد از مدت ها تحقيق در مذهب تشيع, پي به حقانيّت آن برده, و به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه اي مي گويد: « ... از مهم ترين كتاب هايي كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چيزي بر ايمان من نيفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه اي كه مطلب را نهايي كرده و مرا راه ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رهنمود ساخت . اين بود كه: روزي در پياده رو, رو به روي مغازة يكي از اقوامم نشسته بودم, مغازه اي كوچك بود. شنيديم كه آن شخص به يك نفر از نوه هاي خود امر مي كند كه به جاي او در مغازه بنشيند, تا نماز عصر را به جاي آورد. من به فكر فرو رفتم, كه چگونه يك نفر مغازه خود را رها نمي كند تا به نماز بايستد, مگر آن كسي را به جاي خود قرار دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يك امتي را بدون امام و جانشين رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد بود...
هنگامي كه از او سؤال شد كه آيا الآن كه در شهر غربت لبنان به سر مي بري احساس وحشت و تنهايي نمي كني؟ او در جواب مي گويد: « به رغم اين كه عوارض و لوازم تنهايي زياد و شكننده است, ولي در من هيچ اثري نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمي كنم؛ زيرا در قلبم كلام امير المؤمنين را حفظ كرده ام كه فرمود: « اي مردم هيچ گاه از راه حق به جهت كمي اهلش وحشت نكنيد.»
او نيز مي گويد:«مردم به خودي خود به دين اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ روي خواهند آورد, زيرا دين فطرت است,ولي چه كنيم كه اين دين در زير چكمه هاي حكومت ها قرار گرفته است.»
و نيز در پاسخ اين سؤال كه آيا ولايت احتياج به بيّنه و دليل دارد مي گويد:« ما معتقديم كه هر چيزي احتياج به دليل دارد مگر ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ , كه دليل محتاج به آن است...»
و نيز مي گويد: « هر كسي كه دور كعبه طواف مي كند ـ دانسته يا ندانسته, جبري باشد يا اختياري يا امر بين الامري ـ در حقيقت به دور ولايت طواف مي كند, زيرا كعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر كسي كه برگرد مظهر طواف مي كند در حقيقت به دور جوهر طواف مي كند. »
10. مجاهد و رهبر فلسطيني محمد شحّاده
او كسي است كه هنگام گذراندن محكوميّت خود در زندان هاي اسرائيل با بحث هاي فراواني كه با شيعيان لبناني در بند زندان هاي اسرائيل داشت پي به حقانيت شيعه برد و با انتخاب تشيع و مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صريح و علني مردم فلسطين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است. اينك قسمت هايي از مصاحبه اي را كه با او انجام گرفته نقل مي نماييم:« بازگشت فلسطين به محمد و علي است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پيروي از امام و پيشواي آزاد مردان حسين ـ عليه السّلام ـ دعوت مي كنم.»
و نيز مي فرمايد:« من هم دردي فراواني با مظلوميت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارم و احساسم اين است كه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و اين احساس به مظلوميت آن حضرت ـ عليه السّلام ـ در من عميق تر و ريشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگري در فلسطين بيشتر شود.
جهل من به تشيع عامل اين بود كه در گذشته در تسنّن باقي بمانم. و اميدوارم كه من آخرين كسي نباشم كه مي گويم: « ثم اهتديت»؛ آنگاه هدايت شدم. « رجوع من به تشيع هيچ ربطي به مسئله سياسي ندارد كه ما را احاطه كرده است. من همانند بقية مسلمانان افتخار ها و پيروزي هايي را كه مقاومت در جنوب لبنان پديد آورد در خود احساس مي كنم, كه در درجة اول آن را « حزب الله» پديد آورد. ولي اين بدان معنا نيست كه عامل اساسي در ورود من در تشيع مسائل سياسي بوده است, بلكه در برگرفتن عقيدة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از حانب من, در نتيجه پذيرش باطني من بوده و تحت تأثير هيچ چيز ديگري نبوده است. راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه حق است كه من به آن تمسك كرده ام». « تشيع من عقيدتي است نه سياسي». « زود است كه در نشر مذهب امامي در فلسطين بكوشم و از خداوند مي خواهم كه مرا در اين امر كمك نمايد».
« امام قائم آل بيت نبوت ـ عليه السّلام ـ براي ما بركت ها و فيض هاي دارد كه موجب تحرك مردم فلسطين است. و در ما جنب و جوشي دائمي ايجاد كرده, كه نصرت و پيروزي را در مقابل خود مشاهده مي كنيم و فرج او را نزديك مي بينيم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا مي كنم و از او مي خواهم كه ما را در اين موقعيت حساس مورد توجه خود قرار دهد».
« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصيحت مي كنم كه قيام حسين ـ عليه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سكوت بر ظلمي را كه آمريكا, شيطان بزرگ و اسرائيل آن غدة سرطاني كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده, رو اندازد».
من در كنفرانس ها و جلساتي كه در فلسطين تشكيل مي شود و مرا براي سخنراني دعوت مي كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سيرة اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار مي دهم كه اين سخنان سهم به سزايي در تغيير وضع موجود در جامعة فلسطين رابطه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ داشته, و اين روش را ادامه مي دهم تا اين كه مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشيت خداوند به پيروزي برسند...».
زود است كه با مشيّت خداوند با گروهي از برادران مؤمنم مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در فلسطين منتشر خواهيم كرد تا اين كه زمينه ساز ظهور مهدي آل محمد عجل الله تعالي و فرجه الشريف گردد.»
هنگامي كه رئيس علماي ازهر مصر به طور صريح به جهت نشر تشيع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( اين را ) مي گويم: بار خدايا قوم مرا هدايت كن, كه آنان نمي دانند ... » سپس مي گويد: « من مردود كلامي را كه به زبان جاري كرد: كه جهل و ناداني من نسبت به مذهب شيعه باعث شد كه وارد تشيع شوم و تنها بر اين نكته تأكيد مي كنم كه در حقيقت اين جهل به تشيع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقي گذارد, تا الآن كه به حقانيّت آن اعتراف مي كنم.»

11. طبيب فلسطيني اسعد وحيد قاسم:
او نيز بعد از مطالعات بسيار در رابطة با شيعه, تشيع را انتخاب نمود و از راه هاي مختلف در صدد اثبات حقانيت و نشر تشيع بر آمد و در اين راه سعي و كوشش فراوان نمود. در مصاحبه اي كه با او انجام گرفته مي گويد:« به عقيدة من تشيع همان اسلام است و اسلام نيز همان تشيع.»او نيز تأليفاتي در دفاع از مذهب تشيع دارد كه از آن جمله مي توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره كرد.
۱۲-نـويـسـنـده اهـل سـوريـه سـيـد يـاسـيـن مـعـيوف البدرى : كه كتابى به نام يا ليت قومى يعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده است .
۱۳-مـحـدث جـليل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عياش :معروف به عياشى , او قبل از شيعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واكنون از بزرگان علماى شيعه اماميه است , او تفسيرى ماثور به نام تفسير عياشى دارد.
۱۴- شـيخ سليم بشرى :كه از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوباررياست جامع شريف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , ميان اووعبدالحسين شرف الدين كه از علماى شيعه است مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت كه در كتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واين مناظرات فقهى سبب تشيع شيخ سليم بشرى گشت .
او در اولين مناظره اعلام كرد كه متعصب نبوده ومى گويد: من تنها جوينده يك گمشده وخواهان يك حقيقت مى باشم , پس اگر حق آشكار شد,مسلما پيروى از حق سزاواتر است , واگر نشد من مانند گوينده اين بيتم : نحن بما عندنا وانت بما عندك راض والراى مختلف
(هر يك از ما وشما به آنچه دارد راضى است , هر چند كه آراءمختلف باشد).
ايـن مناظرات بيانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقيقت جويى دوطرف بوده ودر پايان مناظرات شيخ سليم بشرى اعلام مى دارد: پـوشـيـده هـا نـمـايان , حقيقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنايى صبح براى هر بينائى پديدار گـشـت , خدا را شكر مى كنم كه ما را به دين خود هدايت وتوفيق عمل در راه خود را به ما عنايت نمودوصلوات وسلام خدا بر پيامبر وآل او باد
۱۵-شيخ محمود ابوريه : دانشمند ونويسنده مصرى , كه داراى كتابهاونوآورى هاى فراوانى است , از جمله : اضواء على السنة المحمديه وكتاب ابوهريره شيخ المضيره

۱۶-احمد حسين يعقوب :با خواندن ماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوكتابهاى النظام الـسـيـاسـى فـي الاسـلام , نـظـريه عدالة الصحابه و الخط السياسيه لتوحيد الامة الاسلاميه را به نگارش در آورده است .
۱۷-نويسنده وخبرنگار سيد ادريس حسينى: از مغرب عربى , داراى كتابهاى لقد شيعنى الحسين , الخلافة المغتصبه وهكذا عرفت الشيعه
۱۸- سـعيد ايوب :داراى كتاب عقيدة المسيح الدجال , او در اول كتابش مى گويد: خود را هنگام تحقيق ديدم , كه چگونه سعى مى كنم حقايق را از زير آوار بيرون آورده , تا حقيقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشكار گردد .
اين آوار توسط اساتيد حقپوش , در طول تاريخ انسانيت بوجود آمده است ! هـنـگـامى كه تبر را به دست گرفته تا دريچه هاى گمراهى را از ميان بردارم , وسايل كافى براى انجام اين كار در اختيار داشتم
او كتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته است .
۱۹-نويسنده مصرى صالح الوردانى : داراى كتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشيعه حركة اهـل الـبـيـت (ع ) الـشيعة في مصرعقائد السنة وعقائد الشيعه التقارب والتباعد السيف والسياسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول

۲۰- شـيـخ عـبـداللّه نـاصـر از كنيا :او شيعه شد پس از آنكه از بزرگان شيوخ وهابيت بود, ايشان چـنـديـن كـتـاب در ايـن زمينه نوشته است مانند: الشيعة والقرآن , الشيعة والحديث , الشيعة والصحابه , الشيعة والتقيه والشيعة والامامة .
۲۱- محمد عبدالحفيظ نويسنده مصرى:مولف كتاب لماذا اناجعفرى

۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره جناب سيد على بدرى :او پس از شيعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بيت (ع )نموده است , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاكـرده اسـت , وبـه دنبال آن كتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب في حقائق المذاهب را نوشته كه بزودى به چاپ مى رسد.
۲۳-دكتر عصام العماد:شيعه شدنش را هديه‌ي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين (ع) و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌اي موج مي‌زند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي (ع) و امام حسين(ع) را در مجالس علمي عربستان مشاهده مي‌كردم و مي‌ديدم ظلم‌هاي يزد و معاويه توجيه مي‌شود ولي به راحتي امامان شيعه نقد مي‌شوند

۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر.او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلايل متعددى وجود دارد و فردى كه به دنبال حقيقت است، بايد كتاب‏هاى اصيل تاريخى از قبيل تاريخ طبرى، الكامل ابن اثير، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و محمد عبدُه و... را كه به وسيله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه كند. علاوه بر اين يك دليل بسيار ساده وجود دارد و آن اين است كه در زبان عربى مى‏گويند: «اهل البيت أدرى بما فى البيت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاه‏ترند.» چنان كه صاحب خانه بهتر مى‏داند وسايل و ظروف خانه در كجا قرار دارد؛ اهل بيت نبوت«ع» هم به مسائل و احكام دين آگاه‏ترند؛ البته علماى ديگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بيت«ع» آگاهى ندارند. دلايل بسيارى دارد كه در اين مجال كوتاه نمى‏گنجد.
۲۵-محمد سعيد دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از خواندن الغدير با پدرش محمد بشير و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شيعه شده و از مروجين مذهب شيعه جعفری شدند.

خوارزمي از بزرگان اهل سنت  مي نويسد

خوارزمي از بزرگان اهل سنت  مي نويسد : « وقتي تير به قلب مقدس سيد الشهداء حسين عليه السلام اصابت كرد  دست مباركش را از خون پر كرد و به آسمان پاشيد و بار دوم به سر و صورت  كشيد و فرمود : « بخدا سوگند همين طور جدم رسول خدا صلي الله عليه و اله را ملاقات  مي كنم و به او عرض خواهم كرد كه يا رسول الله ، سران سقیفه (ابوبكر و عمر)  مرا كشتند » ( مقتل خوارزمي ، جلد 2 صفحه 34 )

  

حس جواب دادن به حرفای مسلمان رو ندارم آخه فقط فحش میده عیبی نداره کم آورده دیگه

شیعه از اول اسلام بود سنی گری توسط اباحنیفه اشعری و مالکی امام احمد حنبل دو قرن بعد رسول خدا اختراع شده است البته ((مسلمان))چون هیچ کتابی رو قبول نداره فقط با توهین و مثلا استشهاد به قرآن البته تفسیر به رای ومصادره به مطلوب راحت مغالطه میکنه

واضع لفظ شیعه شخص رسول خدا بوده همان کسی که وما ینطق عن الهوی است

جافظ ابونعیم اصفهانی احمد بن عبدالله سنی مدهب محدث با نود و شش سال سن در کتاب معتبرش حلیه الاولیا روایت می کند از ابن عباس(حبر امت) که چون نازل شد آیات ۶و۷و۸ سوره بینه {مسلمان همه قرآن حفظه} رسول اکرم خطاب کرد به علی بن ابیطالب و فرمود یا علی خیر البریه در آیه شریفه تویی و شیعیان تو روز قیامت روز تو و شیعیان تو بیایید در حالتی که خداوند از شما راضی و شما هم از خداوند خوشنود باشید

میرسید همدانی سنی و شافعی در کتاب موده القربی و ابن حجر که میگن متعصب هم بود در صواعق محرقه از عایشه ام المومنین نقل میکنند که رسول خدا فرمود یا علی تو و شیعیانت در بهشت هستید

شیعه از روز اول تولد اسلام بوده و تا قیام قیامت وجود خواهد داشت

به نفهمی ابو بکر می بخشمت

سلامی گرم خدمت چاکر و غلام حضرت حسین آقا رضای گل وبلبل !!!
نمی دونستم ولی حالا دونستم که شبهه انسان می تونه خیلی نفهم و ابله باشه آنقدر که نفهمه بزرگترین بانو حضرت مریم (ع) می باشد تا آنجا که مانند پیامبران دارای وحی بود و یکی از سوره های قرآن کریم به نام مبارک ایشان است.(البته از شیعه جماعت بدتر از این ها هم جای تعجب ندارد!!!)
اما در مورد پیدایش اهل تسنن و شیعه ! باز هم ابلهی به آخر خود رسیده تا آنجا که اهل تسنن بوجود نیامده بلکه از زمان پیامبر اکرم و پیدایش دین اسلام اهل سنت متولد شد که همان کسانی هستند که سخنان قرآن و رفتار پیامبر را بر هر خرافه دیگر ترجیع داده اند.
اما شیعه ! شیعه زمان صفویان برای تضعیف مسلمانان در برابر مسیحیان بدست بریتانیا بوجود آمده و باور کن که حضرت صادق هم فکر نمی کرد که قراره چه اراجیفی رو بهش نسبت میدن!!!
آقا رضا نفهمی هم حدی داره!!!!!!!

بحر طویل امام حسین ع - کربلا

شبی ساکت و دلگیر خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر و نزدیک اذان بود که پیچید به آفاق همه نغمه تکبیر نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش و مشغول دعا باش که باز است به درگاه الهی در رحمت و آن لحظه بود لحظه شیرین اجابت شدم غرق عبادت دو چشمم همه ام اشک شد و روی لبانم همه سوگند که یارب تو رهایم کن از این بند و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم

همان جا که دل از سوز فراغش شده بی تاب همان جا که زده دست به دامان زمین خوشه مهتاب همان وادی سوز و عطش و درد همان وادی شرمندگی آب همان وادی پاک حرم حضرت ارباب همان جا که زمینش همه نور است پر از شور و شعور است حماسه است غرور است شرمنده تر از وادی طور است و فرش حرمش از پر حور است و بر مهدی زهرا  همه شب راه عبور است همان جا که حرم خانه دلهاست و عشقش همه در آب و گل ماست زیارتگه زهراست عبادتگه موسی است دخیل حرمش حضرت عیسی است و زیباست خدا محو تماشاست که یک سو حرم شاه و یک سو حرم حضرت سقاست

مکانی که قدم رنجه نمودست گل یاس تمامش کند از عشق و احساس به لبهاش بود ذکر ابالفضل و دریای دو چشمش همه الماس همان کعبه کوچک کف العباس مکانی که در آن عشق زند موج همان جا که زند پر به هوایش دل من هر دم و هر شب همان جا که به هر جای زمینش  هست نشان از قدم محترم حضرت زینب همان خاک که هم بدر و احد خندق و احزاب و حنین است که دل از عالم هستی برباید خیابان بهشتی که معروف به بین الحرمین است

توهمات رهبر جنبش سبز

قبول شکست در وقت اضافه

میرحسین موسوی در نهمین بیانیه خود، هرچند به زعم خود مشروعیت سیاسی دولت دهم را نپذیرفت اما به طور ضمنی نتایج انتخابات را قبول کرد و با اشاره تلویحی به قطعی شدن ریاست جمهوری احمدی نژاد، ادعا کرد: از این پس دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می برد.

این بیانیه موسوی در شرایطی منتشر شد که آخرین نظرسنجی یک نهاد معتبر رسمی حاکی از کاهش بیش از 70 درصدی محبوبیت وی در سطح کشور بوده و در این راستا حتی همراهی هوادارانش در تهران هم به شکل محسوسی کاهش یافته بود.

* حمله به دولت به بهانه سقوط هواپیما!

در آخرین روز تیرماه 88، میرحسین موسوی پس از گذشت پنج روز از رخ دادن سانحه سقوط هواپیمای تهران-ایروان تصمیم به ابراز تسلیت به مردم کشور گرفت.

هر چند صدور این بیانیه به خاطر سقوط هواپیما بود اما موسوی این موضوع را بهانه ای برای حمله به دولت و نظام قرار داد و مدعیکم‌ارزش شدن جان انسانها را در نظر مسئولین و دولتمردان شد.

اما میرحسین موسوی در حالی از خطر کم ارزش شدن جان انسان ها در نظر دولتمردان سخن گفت که با تمکین نکردن به رای مردم در انتخابات ریاست جمهوری، حامیان خود را برای برپایی تظاهرات و تجمعات غیر قانونی به خیابان فرا خواند و به همین خاطر باعث کشته و زخمی شدن صدها تناز مردم بی گناه در جریان آشوب های مختلف شد.

*قوه قضاییه هم تقلب کرده!

کاندیدای شکست خورده دهمین انتخابات ریاست جمهوری در دهمین بیانیه خود و همزمان با برگزاری دادگاه متهمین کودتای مخملی، ‌قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران را هم متهم به تقلب کرد!

وی در واکنش به اولین دادگاه رسیدگی به پرونده اغتشاشات سال گذشته نوشت که از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند.

او علیرغم تاکید چندباره ابطحی و عطریانفر به صادقانه بودن سخنانشان در دادگاه و پشیمانی‌شان از آنچه درباره تقلب در انتخابات گفته و یا نوشته بوده اند، آنها و دیگر معترفین را انسان هایی "له شده" توصیف کرد که "به آنچه ملزم شده اند"، اقرار کردند .

*مفتخر به حمایت شیخ ساده لوح

آقای موسوی در یازدهمین بیانیه اش بر "توهم تقلب در انتخابات" تاکید کرد!

وی همچنین در این بیانیه صانعی و منتظری را مراجع تقلیدی خواند که هر چه در توان داشته‌اند در حمایت از او به کار بسته‌اند.

کاندیدای شکست خورده انتخابات دهم در ادامه به "تشکیلات راه سبز امید" اشاره کرد و گفت که به این دلیل برای جنبش خود عنوان "راه" را استفاده کرده تا اگر در میان "راه" شکست خوردیم نا امید نشویم!

اما جالب ترین خواست او در این بیانیه به تقاضای او برای شناسایی و مجازات سران اصلی حوادث پس از انتخابات مربوط است! آقای موسوی البته به شخصی خاصی اشاره نکرد.

در مجموع بیانیه میرحسین موسوی بیشتر به دلنوشته‌ای می‌ماند که سیری تخیلی در فضای سیاسی کنونی انجام داده است.

* صدور بیانیه جدید همزمان با زنده شدن کشته شدگان ادعایی!

در حالی که قطار بیانیه های موسوی به ایستگاه دوازدهم می رسید، وی از آنچه حوادث سهمگین آینده خواند، احساس خطر کرد!

او پیش از این، عبارت "احساس خطر" کردن را به عنوان علت حضورش در انتخابات ذکر کرده بود. موضوعی که در مناظره های انتخاباتی چندین بار بیان شدن اما پس از انتخابات و با شکل گیری آشوب ها معنای اصلیخود را بر همگان آشکار کرد.

هرچند دستگیری علیرضا بهشتی و مرتضی الویری توسط نیروهای محافظ امنیت منجر به صدور این بیانیه شده بود اما همچون دیگر مواضع ماه های اخیر میرحسین با استقبال رسانه‌های بیگانه همراه شد و بلافاصله بر صدر اخبار آن‌ها نشست.

این بیانیه در شرایطی منتشر شد که با صدور حکم بازداشت معاون میرحسین موسوی از سوی دادستان جدید تهران، احتمال دستگیری وی و دیگر سران اغتشاشات بیش از همیشه قوت یافته بود.

ناگفته نماند علی رضا بهشتی به این دلیل دستگیر شده بود که در شهریور 88 با انتشار لیستی جعلی، مدعی کشته شدن 72 نفر در حوادث اخیر شد و پروژه "72 تن سازی" را رقم زد؛ پروژه‌ای که در همان ایامکشته های دروغینش زنده شدند و با اعتراض به درج نامشان در لیست کمیته پیگیری امور آسیب دیدگان، این پروژه را با شکست روبه رو کردند.

*سکوت در برابر "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"

برگزاری جشن تولد برای میرحسین موسوی در روز هفتم مهرماه(شش ماه زودتر از تولد واقعی او)بهانه صدور سیزدهمین بیانیه این رهبر اصلاح طلب شد.

با وجود اینکهرسانه‌های اپوزیسیون خارجی ‌کوشیدند تا با این بهانه فضای دانشگاه‌ ها را در ابتدای سال جدید تحصیلی ناآرام کنند و این ناآرامی را به بیرون از دانشگاه‌ها بکشانند اما با انتشار تصویر برگ اول شناسنامه میرحسین در برخی از سایت‌های خبری، ادعای نادرست دیگری در کارنامه سبزها ثبت و مشخص شد که روز تولد موسوی نه روز هفتم ماه مهر بلکه یازدهم اسفند بوده و این موضوع تنها بهانه‌ای برای ایجاد ناآرامی بوده است.

هرچند موسوی در سیزدهمین بیانیه خود حواشی روز قدس را متذکر شده بود، با این حال وی هیچ اشاره‌ای به شعارهای ساختارشکنانه و دشمن‌پسند سبزها در راهپیمایی روز قدس نظیر "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"، و "جمهوری ایرانی"و همچنین روزه خواری آشکار حامیانش نکرد و در این باره سکوت را بهترین گزینه دید.

وی در پایان این بیانیه نیز بار دیگر دولت را بدون سند و مدرک متهم کرد و مدعی شد، سیاست خارجه غلط و میلیاردها دلار در کشور گم شده است!

*16آذر نشد 17 آذر، 17آذر نشد 18آذر!

16 آذر، روز دانشجو، بهانه انتشار بیانیه شانزدهم مهندس موسوی بود.

وی در این بیانیه ضمن اعتراف به ریزش نیروهای منتسب به وی در سطح جامعه و دانشگاه، هیچ اشاره ای به ماهیت نامگذاری این روز و علت شهادت دانشجویان معترض به سفر رییس جمهور آمریکا به ایران در سال 1332 نکرد.

رویه ای که او در بیانیه شانزدهم خود به مناسبت 13 آبان –روز مبارزه با استکبار و تسخیر لانه جاسوسی- نیز دنبال کرده بود و به جای پرداختن به اصل ماجرا که استکبارستیزی ملت ایرانبود، متهم کردن جمهوری اسلامی رادر پیش گرفت و حتی از آمریکا که نماد استکبار محسوب می شود، هم هیچ نامی نبرد.

میرحسین در ادامه این بیانیه، ادعای خود درباره "تقلب" را تکرار کرد اما همچون دفعات قبل حتی یک برگ سند درباره این ادعا ارایه نداد.

نامزد اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دهم همچنین آشوبگران را به ادامه اغتشاش در روزهای 17 و 18 آذر دعوت کرد و خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی یادآور شد که می توان در روزهای دیگر هم اغتشاش کرد: "۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟".

تلاش موسوی برای تداوم آشوب‌ها و تحریک احساسات دانشجویان در حالی در آذر سال گذشته صورت می گرفت که افکار عمومی و نمایندگان ملت در پارلمان منتظر محاکمه متهم ردیف اول "اغتشاشات پس از انتخابات" بودند.

*بیانیه ای که داد خاتمی را هم درآورد!

جنجال برانگیزترین بیانیه موسوی پس از آن اعتراض بسیاری از مردم و مسئولان را در پی داشت که وی در این بیانیه هتاکان عاشورای حسینی سال گذشته را "مردمی خداجوی" و "عزاداران حسینی" نامید.

در این بیانیه که پیشوند "هفدمین" را به یدک می کشید، نه تنها هیچ اعتنایی به خواسته صریح ملت برای "ابراز برائت و بیزاری از هتاکان به قرآن مجید و روز عاشورا" نکرد که حتی آقای موسوی عاملان جسارت روز عاشورا را همراهان خود خواند و از رفتار آنان در این روز "دفاع" کرد.

آقای موسوی در ادامه بیانیه آخرش، رسانه ملی را به دلیل پخش فیلم اقدامات هواداران او به "بی عقلی" و "بی انصافی" متهم کرد و اهانت به قرآن، عاشورا و پاره کردن عکس حضرت امام را از سوی حامیانش "اتهامی مضحک" خواند: "مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود". البته وی اشاره ای به اینکه هتاکان روز عاشورا همزمان با کف و سوت زدن و حمله به عزاداران تهرانی، نام وی را فریاد زده و عکس او و کروبی را در دست داشتند نکرد.

پس از این بیانیه موهن میرحسین، تلویزیون "بی‌بی‌سی فارسی" که نقشی اساسی در راهبری اغتشاشگران پس از انتخابات ایران داشته بود، ضمن "خیرخواهانه" دانستن بیانیه جدید موسوی، آن را "دعوتی برای ایجاد آرامش و یافتن راه حل سیاسی" توصیف کرد و با "تندرو" خواندن حامیان انقلاب اسلامی، گفت که این بیانیه آنان را متقاعد نکرده که "بحران" ایران جدی است.

هرچند برخی بندهای بیانیه هفدهم میرحسین برخی به اصطلاح اصولگرایان مخالف دولت نظیر آقای رضایی را به تکاپو واداشت تا مفری برای بازگشت موسوی به مجموعه نظام بیابند اما حمایت موسوی از هتاکان عاشورا صدای برخی از سران اصلاحات را درآورده و به اصطلاح آش آنقدر شور شده بود که صدای آشپز را هم درآورد!

در همین زمینه سید محمد خاتمی، رئیس بنیاد باران، درباره این موضع میرحسین اظهار داشته بود: موسوی نباید آشوبگران روز عاشورا را که جمعی اوباش بودند، به "مردان خدا جو" تعبیر می‌کرد. در جریان تخریب‌ها و آشوب‌ها، آشوبگران اقداماتی خیلی بدی انجام دادند که قابل توجیه و دفاع نیست.

*وظیفه جدید "مهندس"

گفتنی است میرحسین براساس تصمیم اتخاذ شده در آخرین نشست محفلی سران فتنه، موظف شده است تا در ادامه سریال بیانیه‌نویسی‌های خود، موج دیگری از تهمت‌های بدون سند را علیه نظام بیان کند.

موسوی بنا دارد که این بیانیه را به مناسبت دوازدهم فروردین سالروز رای 99 درصدی مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران صادر کند.

به گفته سیاسیون، تلاش جدید میرحسین با هدف احیای فرقه سبز و ایجاد امید در آن صورت می گیرد چرا که موسوی در سخنانی که به مناسبت سال جدید منتشر کرد، هواداران دچار ریزش شده خود را به مبارزه اجتماعی و مقاومت دعوت کرده بود.

البته متقاعد کردن اپوزیسیون و دشمنان خارج نشین جمهوری اسلامی به زنده بودن فرقه سبز و در نتیجه ادامه حمایت ها از این فرقه، به عنوان دیگر علت این تحرک ها عنوان شده است. گفتنی است که موج حمایت دشمنان از سران اصلاحات، همزمان با افزایش موضع گیری سران این جریان علیه نظام، رشد صعودی داشته است.

ويژگيهاى حضرت معصومه (س)

 

تعداد امامزادگان شـايسته تعظيـم و تجليل در ((دارالايمان قـم)) كه بـر فراز قبـور مطهرشان گنبـد و سايبان هست به چهارصـد نفـر مى رسد.
در ميان ايـن چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قـم نـورافشانى مـى كنند, ماه تابانـى كه همه آنها را تحت الشعاع انـوار درخشان خـود قـرار داده, تـربت پـاك شفيعه محشـر, كـــــــريمه اهل بيت پيمبر(عليهم السلام), دخت گرامى موسى بـن جعفر, حضرت معصـومه(س) مى باشد.
پژوهشگر معاصر, علامه بزرگـوار, حاج محمدتقى تسترى, مولف قامـوس الرجال مى نويسد:
((درميان فرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام رضا(ع), كسـى همسنگ حضرت معصـومه(س) نمـى باشد.)) محـدث گرانقدر حـاج شيخ عبـاس قمـى به هنگام بحث از دختـران حضـرت مـوسـى بـن جعفر(ع), مى نويسد:
((بـرحسب آنچه به مارسيده, افضل آنها سيـده جليله معظمه, فاطمه بنت امام مـوسـى(ع), معروف به حضـرت معصـومه(س) است.)) بـررسـى شخصيت بـرجسته و فضايل گستـرده حضـرت معصـومه(س) در ايـن صفحات نمى گنجد. در ايـن نـوشته به برخـى از ويژگيهاى آن خاتـون دوسرا اشاره مى كنيم:
  

1 ـ شفاعت گسترده

بالاتريـن جايگاه شفاعت, از آن رسـول گرامى اسلام است كه در قرآن كريـم از آن به ((مقام محمود)) تعبير شده است. و گستردگى آن با جمله بلند: (ولسـوف يعتيك ربك فتـرضـى) بيان گرديـده است. همانا دو تـن از بانـوان خاندان رسـول مكرم شفاعت گسترده اى دارند كه بسيار وسيع و جهان شمـول است و مـى تـوانـد همه اهالـى محشـر را فـراگيـرد:
1 ـ خـاتـون محشـر, صـديقه اطهر, حضـرت فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ. 2 ـ شفيعه روزجزا, حضـرت فـاطمه معصـومه(س).
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا ـ سلام الله عليهاـ هميـن بس كه شفـاعت, مهريه آن حضـرت است و به هنگـام ازدواج پيك وحـى طـاقه ابريشمـى از جانب پروردگار آورد كه در آن, جمله ((خداوند مهريه فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمـد(ص) قـرار داد.)) با كلك تقدير نقش بسته بود.
ايـن حـديث از طـريق اهل سنت نيز آمده است.
بعد از فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ از جهت گستـردگـى شفاعت, هيچ كـس ـ و حد اقل هيچ بانـويى ـ به شفيعه محشر, حضرت معصـومه دخت مـوسـى بـن جعفر ـ سلام الله عليها ـ نمى رسد, كه امام به حق ناطق, حضـرت جعفـر صادق(ع) در ايـن رابطه مـى فـرمايـد: ((تدخل بشفـاعتها شيعتنـاالجنه باجمعهم)):
((بـا شفـاعت او همه شيعيـان مـا وارد بهشت مـى شـوند.))

2 ـ عصمت

بـر اسـاس روايتـى كه مـرحـوم سپهر در ((ناسخ)) از امام رضا(ع) روايت كـرده, لقب ((معصـومه)) را به حضـرت معصـومه, امام هشتـم اعطـا كـرده انـد. طبق ايـن روايت امـام رضـا(ع) فـرمود:
((من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى)) ((هركس حضرت معصومه را در قـم زيارت كند, همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.)) ايـن روايت را مـرحـوم محلاتـى نيز به هميـن تعبيـر نقل كـــرده است.
با تـوجه به ايـن كه عصمت به چهارده معصـوم(عليهم السلام) منحصر نيست, بلكه همه پيامبـران, امامـان و فـرشتگـان معصـوم هستنـد.
و علت اشتهار حضـرت رسـول اكـرم, فـاطمه زهـرا و امامـان(عليهم السلام) به ((چهارده معصوم)) آن است كه آنها علاوه بر مصـونيت از گناهان صغيره و كبيره, از ((ترك اولـى)) نيز كه منافات با عصمت ندارد, پاك و مبرا بودند.
مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند:
((العباس)) و ((علـى الاكبـر)) دلائل عصمت حضرت ابـوالفضل و حضرت علـى اكبر(عليهماالسلام) را بر شمرده است. و مرحـوم نقـدى در كتاب ((زينب الكبـرى)) از عصمت حضـرت زينب ـ سلام الله عليهاـ سخـــن گفته است. و مولف ((كريمه اهلبيت)) شـواهد عصمت حضرت معصومه(س) را بازگو نموده است.
و با تـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) نام شـريفشان ((فاطمه)) است و در حال حيات به ((معصـومه)) ملقب نبـودند, تعبير امام(ع) دقيقا به معناى اثبـات عصمت است, زيـرا بـر اسـاس قاعده معروف:
((تعليق حكـم به وصف مشعر بـر عليت است)) دلالت حـديث شـريف بـر عصمت آن بزرگـوار بـى تـرديـد خـواهـد بـود.


3 ـ فداها ابوها

آيت الله سيـد نصـرالله مستنبط از كتـاب ((كشف اللـاءلـى)) نقل فرمـوده كه روزى عده اى از شيعيان وارد مدينه شـدند و پرسشهايـى داشتند كه مى خـواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) در سفر بـودنـد, پـرسشهاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـديـم نمـودند, چـون عزم سفر كردنـد بـراى پاسخ پرسشهاى خـود به منزل امام(ع) شرفياب شدند, امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بـود و آنها امكان توقف نداشتند, از ايـن رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نـوشتند و به آنها تسليـم نمـودنـد, آنها با مسرت فراوان از مدينه منـوره خارج شدند, در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند.
هنگامـى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصـومه(س) را ملاحظه كردند, سه بار فرمودند:
((فداها ابـوها)) ((پدرش به قربانـش باد.)) باتـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) به هنگام دستگيرى پـدر بزرگـوارش خردسال بـود, ايـن داستان از مقام بسيار والا و دانـش بسيار گستـرده آن حضـرت حكايت مى كند.
 

4 ـ بـارگـاه حضـرت معصـومه(س) تجليگـاه حضـرت زهـرا(س)

بر اساس روياى صادقه اى كه مرحـوم آيت الله مرعشـى نجفـى(ره) از پدر بزرگـوارش مرحـوم حاج سيدمحمـود مرعشى (متـوفاى 1338 ه' .) نقل مـى كردند, قبر شريف حضرت معصـومه(س) جلـوه گاه قبر گـم شـده مادر بزرگـوارش حضرت صـديقه طاهره ـ سلام الله عليهاـ مـى باشـد.
آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله اى كه ممكـن باشد, محل دفـن حضـرت زهـرا ـ سلام الله عليهاـ را به دست آورد, به ايــن منظور ختـم مجربـى را آغاز مى كند و چهل شب آن را ادامه مـى دهد, تا در شب چهلـم به خـدمت حضـرت بـاقـر و يا حضـرت صـادق(عليهماالسلام) شـرفيـاب مـى شـود, امـام(ع) به ايشـان مـى فـرمـايد:
((عليك بكـريمه اهل البيت)) ((به دامـن كـريمه اهلبيت پنــــاه ببريد.)) عرض مى كند: بلـى مـن هـم اين ختـم را براى ايـن منظور گرفته ام كه قبر شريف بـى بـى را دقيقـا بـدانـم و به زيـارتـش بـروم.
امام(ع) فرمود: منظور مـن قبر شريف حضرت معصومه درقم مى باشد.)) سپس ادامه داد:
((براى مصالحـى خداوند اراده فرمـوده كه محل دفـن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ همـواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصـومه را تجليگاه قبرآن حضـرت قرار داده است. هر جلال و جبروتـى كه بـراى قبر شريف حضرت زهرا مقـدر بـود خـداوند متعال همان جلال و جبروت را بـر قبـر مطهر حضـرت معصـومه(س) قرار داده است.))
 

5 ـ پيشگوئى امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) در ضمـن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به گـروهـى از اهـالـى رى بيـان كـردنـد, فـرمـودند:
((تقبض فيها امراءه هى مـن ولدى, واسمها فاطمه بنت مـوسى, تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنه باءجمعهم)) ((بانـويى از فرزندان مـن به نام ((فاطمه)) دختر مـوسى, در آنجا رحلت مى كند, كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مى شوند.)) راوى مى گويد: مـن ايـن حديث را هنگامـى از امام صادق(ع) شنيـدم كه حضرت مـوسـى بـن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود.
پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قـم پيـش از ولادت پدر بزرگـوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ آن حضرت حكايت مى كند.
 

6 ـ رمز قداست قم

در احاديث فراوانى از قداست قـم سخـن رفته, تصـوير آن در آسمان چهارم به رسـول اكـرم(ص) ارائه شـده است.
اميرمـومنان(ع) به اهالى قـم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيل در آن سخـن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده و خاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده است. امام كاظم(ع) قـم را عش آل محمد (آشيانه آل محمـد(ص)) ناميـده و يكـى از درهاى بهشت را از آن اهل قـم دانسته. امـام هادى(ع) اهل قـم را ((مغفـور لهم)) (آمـرزيـده) تعبير كرده و امام حسن عسكـرى(ع) از حسـن نيت آنها تمجيـد كـرده و بـا تعبيـرات بلنـدى اهالـى قـم را ستـوده است.
اينها و دهها حـديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قـم از پيشوايان معصوم به ما رسيده, فضيلت و عظمت اين سرزميـن را براى همگان روشـن مـى سازنـد, جز اين كه بايد ديد راز و رمز ايـن همه شرافت و قداست چيست؟
حديث فـوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصـومه(س) به عنوان پيشگوئى از امام صادق(ع) نقل شـد, از راز و رمز آن پـرده بـر مـى دارد و روشـن مـى سازد كه ايـن همه فضيلت و شـرافت, از ريحانه پيامبـر, كـريمه اهلبيت, مهيـن بـانـوى اسلام, حضـرت معصـومه(س) ســرچشمه مـى گيرد, كه در اين سـرزميـن ديـده از جهان فرو بسته, گردو خاك ايـن سـرزميـن را تـوتيـاى ديـدگـان حـور و ملائك نمـــوده است.

 
7 ـ تنها خواهر امام هشتم

نجمه خاتـون همسـرگرامـى امام كاظم(ع) تنها دو فرزنـد در دامان خـود پـرورش داد و آنها عبـارتنـد از:
1 ـ خـورشيـد فـروزان امامت, حضـرت علـى بـن مـوسـى الـرضا(ع).
2 ـ مـاه تـابـان درج عصمت, حضـرت معصـومه(س).
محمد بـن جرير طبرى, دانشمند گرانمايه شيعه در قرن پنجـم هجرى, براين واقعيت تصريح نموده است.
مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتـون بـود, پـس از يك ربع قـرن انتظار, سـرانجام ستاره اى تابـان از دامـن نجمه درخشيد كه هم سنگ امام هشتـم(ع) بود و امام(ع) توانست والاتريـن عواطف انبـاشته شـده در سـويـداى دلـش را بـر او نثـار كند.
بيـن حضرت معصـومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت زايـدالـوصفـى بـود كه قلـم از تـرسيم آن عاجز است.
در يكى از معجزات امام كاظم(ع) كه حضرت معصـومه نيز نقشى دارد, هنگامى كه مرد نصرانـى مى پرسـد: ((شما كه هستيد؟)) مـى فرمايـد: ((انا المعصومه اخت الرضا)) ((مـن معصـومه, خـواهر امام رضا(ع) مى باشم.)) ايـن تعبير از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضـا(ع) و از مبـاهات او به ايـن خـواهـر بـرادرى سـرچشمه مى گيرد.
 

8 ـ نامه دعوت

محبت و مودت ايـن خواهر و برادر در سطح بسيار بالا بود, به طورى كه مفارقت امام هشتـم(ع) براى حضرت معصـومه(س) بسيار سخت بـود, جدائى حضرت معصومه(س) نيز براى امام هشتـم(ع) قابل تحمل نبـود. و لذا پـس از استقـرار امام هشتـم(ع) در مـرو, نامه اى خطـاب به حضرت معصومه(س) مرقوم فرموده, آن را تـوسط غلام مورد اعتمادى به مدينه ارسال نمود.
جـالب تـوجه است كه حضـرت رضـا(ع) به غلام دستـور داد كه در هيچ منزلى توقف نكند, تا آن مرقومه را در اندك زمان ممكـن به مدينه منوره برساند.
حضرت معصـومه(ع) نيز به مجرد دريافت دست خط بـرادر, رخت سفر بست و خود را مهياى سفر نمود.
 

فضـائل و منـاقب و ويژگيهاى حضـرت معصـومه عليها السلام

از آنجا كه معرفت و شناخت ائمه طاهرين و اولياء دين مبيـن,همان شناخت فضائل و كمالات نفسانـى آن بزرگـواران است نه فقط آشنايـى اجمالـى بـا زنـدگينامه آنها, در اينجا بعد از بيان اجمالـى از زنـدگـى كريمه اهل بيت عليها السلام مـى پردازيـم به ذكر شمه اى از فضائل و مناقب آن حضرت:
 

شرافت خانوادگى

يكـى از عاليتـريـن فضائل آن حضـرت انتساب ايشان به بيت وحـى و رسالت و امامت است.
او ((بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلـم)) و ((بنت ولى الله)) و ((اخت ولى الله)) و ((عمه ولـى الله)) است و ايـن امر خـود سـرچشمه ساير فضائل و كمالات معنـوى و روحانـى آن بزرگـوار مى باشد كه زندگـى در جـوار امامان معصـومى همچـون ((مـوسـى بـن جعفر)) و ((على بـن موسى الرضا)) عليهما السلام و بهره مند بـودن از تعاليـم عاليه آن رهبران راه نـور و سعادت, خـود عامل اساسى در تعالى روح و تكامل درجات علمـى و عملـى آن حضـرت بـوده است. بنابرايـن مى تـوان آن حضرت را الگو و نمودارى از فضائل اهل بيت عليهم السلام دانست.
 

عبادت آن حضرت

بنـا به تصـريح آئه كـريمه قـرآن, هـدف از خلقت انسـان چيزى جز عبادت و بندگـى خداوند متعال نيست كه: ((وما خلقت الجـن والانـس الا ليعبـدون)) (ذاريات, آيه 57) آنان كه به ايـن هدف پـى بردند در راه رسيدن به عاليترين مرتبه آن كه حصـول يقيـن و اطمينان و نفـس مطمئنه شدن است كه: ((واعبد ربك حتى ياتيك اليقيـن))(حجر, آيه 99) سر از پا نمى شناسند و بهتريـن ساعات زندگى خود را زمان عبادت و راز و نياز به درگاه ذات بى نياز مى دانند و در خلـوت شب سر بر آستان دوست مى نهند و راز دل با محبـوب خـويـش مى گـويند و عاشقانه با او به گفتگو مى نشينند و به ايـن آرزو زنده اند كه در حـال نماز و راز و نياز به ملاقات حق بشتـابنـد و مخاطب حضـرتـش قـرار گيـرنـد كه: ((يـا ايتها النفـس المطمئنه ارجعى الـى ربك راضيه مـرضيه)). (فجــر, آيه 28 - 27)
يكى از عاليتريـن نمونه هاى عبادت و بندگى خدا از خاندان ولايت و امـامت,كـريمه اهل بيت فـاطمه معصــومه عليها السلام است. او كه عبادت و شب زنده دارى هفده روزه اش در واپسيـن روزهاى عمر شريفش, گوشه اى از يك عمر عبـوديت و خضوع و خشـوع آن زاده عبد صالح خدا در برابـر ذات پاك الهى است و ايـن بيت النور(بيت النـور, همان حجره اى است كه آن حضرت در مدت اقامت هفده روزه اش در منزل مـوسى بـن الخزرج, در آنجا مشغول عبادت بود كه هم اكنون هم ايـن حجره در ميـدان مير, خيابان چهارمردان و در كنار مـدرسه ستيه برقرار است و مـورد تـوجه دوستـداران اهل بيت عليهم السلام مـى باشـد) و معبـد و محراب به يادگار مانده آن صفيه الله است كه - از بركات راز و نيـازهـاى شبـانه آن بضعه مـوسـى عليه السلام - تـا دامنه قيامت هدايتگر و الهام بخـش بندگان عاشق عبادت و ولايت مى باشد و چه خوش سروده اند اهل ذوق كه:
 
اين جايگاه كه آنـــقدر منـــور است
ايـن سجـده گاه دختر موسى بن جعفر است
 
و بـر سـر در آن مكـان مقـدس ايـن دو بيت به چشـم مـى خـورد كه:
 
شــده بنيــاد ايــن كـــاخ منـــور
به پـــاس دختــر موســـى بن جعفــر
عبــادتگــاه معصـــومه اســت اينجا
كـــز اينــجا قــم شرافت يافت ديگر
 
عالمه و محدثه اهل بيت عليهم السلام
در فرهنگ اسلامى محدثان راستيـن همـواره از حرمت و منزلت ويژه اى بـرخـوردار بـوده انـد; محـدثـان و راويـان در حفظ و حــراست از گنچينه هاى معارف و ارزشهاى دينـى و ذخاير گرانمايه مكتب تشيع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقـش اول را داشته اندو حامل ودايع و امانتهاى گـرانقـدر الهى و رازدار اسـرار آل رسول بـوده انـد.
يكـى از والاتـريـن عناوينـى كه نشان دهنده بلنـدى مرتبه علـم و آشنايـى كريمه اهل بيت عليهم السلام با معارف بلنـد اسلام و مكتب حياتبخـش تشيع است; محدثه بـودن آن حضرت مى باشد كه بزرگان علـم حـديث بـدون هيچ درنگـى احاديث و روايات رسيـده از آن حضـرت را قبـول و به آن استناد مى نمايند چرا كه حضرتـش جز از افراد مورد وثـوق و اطمينان حديث نقل نمى كند و ما درجاى خود, نمونه هايى از اين روايات را ذكر خواهيم كرد.
 

او معصومه است

گرچه مقام عصمت از گناه و مصون بـودن از لغزشها ((در عيـن قدرت بـر خطـا)) مقامـى است خـاص انبياء عظام و اوصياء آنان به ويژه چهارده معصـوم پاك شيعه (عليهم السلام); ولى بـودند كسانى كه به دليل طاعت و بنـدگـى مخلصانه پروردگار و اطاعت و پيروى كامل از رهروان راه پاكـى و وارستگـى به درجه اى از تقـوى و طهارت روحـى رسيدند كه از معاصى و رذايل اخلاقى دور مانده و دامـن روح و جان خويش را از ناپاكى ها زدودند.
فـاطمه معصـومه(عليها السلام) كه خـود پـرورش يــافته مكتب ائمه طاهريـن عليهم السلام و يادگار صاحبان آيه تطهير است, نمونه عاليى از طهارت و پـاكـى است به حـدى كه خـاص و عام او را به عنـــوان معصـومه لقب داده انـد, چنـانچه حضـرت رضـا عليه السلام فـرمـود:
من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى.(ناسخ التـواريخ, ج 7, ص 337)
يعنى: كسى كه ((فاطمه معصومه)) را در قـم زيارت كند مثل آن است كه مرا زيارت كرده باشـد. و در يكـى از فرازهاى زيارت دوم حضرت آمـده است كه: السلام عليك ايتها الطاهره الحميده البره الرشيده التقيه النقيه. (انوار المشعشعيـن,نـوشته شيخ محمد علـى قمـى,ص 211) ((سلام بر تـو اى پاكيزه و ستايـش شده, نيكـوكردار و هدايت شده,پرهيزگار وارسته)).
 

كريمه اهل بيت عليهم السلام

انسان در اثر عبادت و بندگـى خـداوند متعال مـى تـواند به جايـى بــرسـد كه مظهر اراده حق و واسطه فيض الهى گـردد; ايـن ثمــره عبـوديت و اطاعت كامل از ذات اقدس الهى است چنانچه خود در حديث قدسى مى فرمايد:يابـن آدم انا اقول للشىء:كـن فيكون, اطعنى فيما امرتك اجعلك تقـول للشىء: كـن فيكـون.(مستدرك الـوسائل, ج 2, ص 298) يعنى: ((فرزند آدم ... مرا اطاعت كـن تا تو را چنان نمايم كه (به عنـايت مـن) هـر آنچه را اراده كنـى همـان شـود)).
امام صادق عليه السلام هـم مـى فـرمايـد: العبـوديه جـوهره كنهها الـربـوبيه. (مصباح الشـريعه, باب 100, (نقل از ميزان الحكمه))
يعنى: بندگى خداوند گـوهرى است كه نهايت و باطـن آن فرمانروايى بر موجودات است.
اولياء خداوند متعال كه در راه بندگـى و اطاعت گـوى سبقت را از ديگران ربـوده و ايـن راه را خالصانه پيمـوده اند هـم در زندگـى پربركت خويـش و هـم بعد از آن, منشا كرامات و عناياتى بـوده اند كه آثار يك عمر اخلاص و وارستگـى آنها است. و از دير زمان آستان قـدس فاطمـى منشا هزاران كـرامت و عنايت ربانـى بـوده است و چه قلبهاى نـااميـدى كه سـرشـار از اميـد به فضل و كـرم الهى و چه دستهاى تهى كه سرشار از رحمت ربـوبـى و چه انسانهايـى بريده از همه جا و نااميد از همه كـس كه با دلـى شاد و روحـى پيـوسته به ابـديت از درگاه پـرفيض و كرم ايـن كـريمه اهل بيت عليهم السلام برگشته و براى خود زندگيى براساس ايمانى مستحكـم به ولاى اولياء حق, بنا نهادند.
اينها همه, نشانه بزرگـى عظمت روح آن بنده شايسته و پيـوسته به منبع فيض و كرم بى پايان خداى فياض و كريـم است. (نمونه هايى از كـرامـات آن بزرگـوار به زودى ذكـر خـواهـد شد.)

مقام شفاعت آن حضرت

شكـى نيست كه داشتـن حق شفـاعت و رسيـدن به ايـن مقـام عظيــم, شايستگـى لازم را مى طلبد چرا كه خداوند شفاعت كسانى را مـى پذيرد كه ماذون و مجاز از طـرف او باشنـد ((مـن ذاالذى يشفع عنـده الا باذنه)).(بقره, آيه 256) يعنـى: ((كيست كه نزد او شفاعت كند جز به فـرمان او)) و ايـن اذن به كسانـى داده مـى شـود كه به مرتبه عالى از قرب الهى و بندگـى خالصانه پروردگار رسيده باشند كه در راس آنها انبياء و ائمه معصـوميـن عليهم السلام هستنـد و بعد از آنها ايـن بندگان خالص حق و اولياء مقـرب درگاه خـداينـد كه هر كدام در حد مقام و درجه معنوى خـويـش شفاعت دارند ((از علماء و شهداء و فـرزنـدان شـايسته امـامـان معصوم عليهم السلام)).
از جمله كسانى كه به شفيعه بودنـش در روايات و آثار دينى تصريح شـده است, فـاطمه معصـومه عليها السلام است:
امام صادق عليه السلام مـى فرمايـد: تـدخل بشفاعتها شيعتـى الجنه باجمعهم.(سفينه البحار, ج 2, ص 376) يعنـى: به شفاعت او (فاطمه معصـومه) همه شيعيـانـم وارد بهشت خـواهنـد شـد.
و در زيارت آن حضرت به ((دستـور امام معصـوم عليه السلام)) گفته مى شود كه: يا فاطمه اشفعى لى فى الجنه. و ايـن خـود نشان دهنده شـان و مقـام بسيار عظيـم آن شفيعه روز جزا است چنانچه در فـراز ديگرى از زيارت مخصـوص آمده است كه: فان لك عندالله " شانا مـن الشان".(بحار, ج 102, ص 266) يعنى ايـن كه ما از تـو طلب شفاعت مى نماييم به خاطر ايـن است كه تو در محضر الهى شان و منزلت وصف ناپذيـر دارى, كه بـر خاك نشينان ايـن عالـم قابل تصـور نيست و تنها خـدا و پيـامبـر و اوصيـاء طـاهـرينـش بـر آن واقفند.
 

دورنمـايـى از تـربيت و پـرورش فـاطمه معصـومه(س)

بانـوى برتر فاطمه معصـومه(س) از جهت شخصيت فردى و كمالات روحـى در بيـن فرزندان موسى بن جعفر(ع) بعد از برادرش, على بـن مـوسى الرضا(ع) در والاتريـن رتبه جاى دارد. ايـن در حالى است كه بنا بـر مستندات رجالـى فرزنـدان دختـر امام كاظم(ع) حداقل هجده تـن بوده اند و فاطمه در بين ايـن همه بانـوى مكرمه سرآمد بـوده است.
حاج شيخ عباس قمى آنگاه كه از دختران مـوسـى بـن جعفر(ع) سخـن مـى گـويد, درباره فاطمه معصـومه(س) مى نـويسد: ((بر حسب آنچه به ما رسيده, افضل آنها سيده جليله معظمه; فـاطمه بنت امـام مـوسـى(ع) معروف به حضـرت معصـومه است)).
اما شيخ محمد تقـى تسترى در ((قامـوس الرجال)) پا را فراتر مى نهد و فضيلت وى را نه تنها در بيـن دختران; بلكه پسران حضرت غير از امام رضا(ع) بى نظير مى داند و مـى نـويسـد: ((در ميان فـرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثـرتشان, بعد از امام رضـا(ع), كسـى هـم شـاءن حضـرت معصـومه(س) نيست)).
بى گمان ايـن نحـوه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر مـوسى بـن جعفر(ع) بر برداشتهايـى استـوار است كه از متـن روايات وارده از ائمه: به دست آمـده است; رواياتـى كه مقامهايى را براى فاطمه معصـومه(س) برشمرده اند مقامى كه نظير آن را براى ديگـر بـرادران و خـواهـران وى ذكر نكـرده انـد و به ايـن تـرتيب نام فاطمه معصـومه(س) را در شمار زنان برتر جهان قرار داده انـد. از ايـن روى لزوم تحقيق و تشريح پيرامون مراحل تربيت و مقامهاى معنوى و كمالات اخلاقى در حد ممكـن دو چندان مى شود.
دوران قبل از تـولـد (نقـش مادر در شكل دهـى به شخصيت فرزنـد) بـديهى است تاءثير شخصيت پدر و مادر در روح و جسـم فرزندان را نمى توان انكار كرد. ايـن ويژگى در وجـود فاطمه معصـومه(س) نيز بروز يافت. او از هر دو طرف (پدر و مادر) فضايلى را به ارث برد كه تنها برادرش; على بـن موسى الرضا(ع) آنها را به صورت كامل در خود جمع كرده بـود و به نظر مـى رسد بتـوان سر برترى شخصيت والاى فاطمه معصـومه(س) بر ديگر فرزندان حضرت مـوسى بـن جعفر(ع) را در هميـن نكته يافت كه فاطمه معصـومه(س) ماننـد بـرادرش از هر دو طرف پـدر و مادر پاكيزه تريـن خصال و ويژگيها را به ارث بـرد. البته بانـوان پاكيزه ديگرى نيز كه افتخار همسـرى مـوسـى بـن جعفـر(ع) را يافتند, به فراخور حال خـود قابل ستايشند; زيرا در شرايطـى به خانـدان امام كاظم(ع) پيـوستند كه وابستگـى به ايـن خاندان پيامدهاى احتمالى وخيمى را در پـى داشت و علاوه بر فشارهاى اجتماعى و سياسـى, فقر اقتصادى عادىترى روش حاكمان زمان عليه امـام كـاظم(ع) و خـانـدان پـرشمـارش بـود.
با ايـن همه گـويى ((نجمه)) ستاره زيباى بانـوان مـوسـى بـن جعفر است كه به سان پـرفروغتـريـن ستاره ها مـى درخشـد و به راستـى كه تمام فـروغش را به دو پاكيزه گـوهـرش, علـى بـن مـوسـى الـرضـا(ع) و فـاطمه معصـومه(س) منتقل كـرد.
مطالعه سيره ائمه گـواهـى مـى دهد كه طهارت و پاكـى مادر شرط اساسـى براى گزينـش مادران امامان بوده است و سعادتـى كه نصيب فاطمه معصـومه(س) شـد ايـن بـود كه مادرش, مادر علـى بـن مـوسـى الرضا(ع) نيز بـود. لذا از هر نـوع آلـودگـى در هر اندازه اش به دور ماند. البته ايـن به معناى تاءثير نداشتـن تلاش و كوشـش و تقواى الهى در وجـود فاطمه معصـومه(س) نيست, بلكه علاوه بر همه شايستگـى هاى فردى كه در وجود خويـش به وجود آورده بود, از ايـن عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقى و تكامل معنوى, اخلاقى و علمى سود مى برد.
به نظر مى رسد براى پى بردن به نقـش نجمه خاتـون در تربيت فاطمه معصـومه(س) كافى است به شيوه انتخاب همسر از سـوى امامان خصوصا اميرمومنان(ع) تـوجه كنيـم; كه به برادرش عقيل فرمـود: ((انظر الـى امراءه قـدرتها الفحـوله مـن العرب لاتزوجها فتلد لى غلاما فارسا.
فقـال له تزوج بـام البنيـن الكلابيه, فـانه ليـس فـى العرب اشجع مـن آبـائها)). بـرايـم زنـى از بانـوان شجاع عرب انتخاب كـن كه فـرزنـدى دلير به دنيا آورد. در جواب گفت با ام البنيـن كلابيه ازدواج كـن كه در عرب شجاعتر از پدرانش نيست.
حاصل ايـن ازدواج تـولـد چهار فرزند به سان شير در شجاعت بـود كه تا لحظه آخر كنار امام حسيـن بـن علـى عليهما السلام ماندند و جان خـويـش را نثار نمـودند. مادر فاطمه معصـومه(س) نيز در روزگار خـود بهترين زنان بـود. از هميـن روى و بر اساس روياى صادقانه اى كه حميده مادر امام كاظم(ع) ديده بـود, نجمه را به عقـد امام كاظم در آورد.
حميـده خـود بـارهـا به امـام كـاظم(ع) دربـاره نجمه سفـارش مـى كـرد و مــى گفت: پسـرم! نجمه بـانـويـى است كه هـرگز بهتـر از او نـديده ام.
اين چنيـن شخصيتى قابليت داشت, بذر آسمانى را در جان پاكـش پرورش دهد. چه گاه بذرهاى مـردان صالح در مزبله هاى زنان ناشايست رشـد مـى يابنـد و دنيايـى را با اعمال ننگيـن خـويـش به تباهى مـى كشانند, اما جان پاك نجمه, بيست و پنج سال قبل امام رضا(ع) را بـا شـرايط ويژه اى كه طبيعتا مـى تـوانست آثار خـود را در تـولـد فـاطمه(س) نيز بـر جـاى گذارد, به دنيـا آورده بـود.
نجمه از تـولد رضا(ع) اينگـونه ياد مـى كرد: وقتـى به فرزندم رضا(ع) حامله شـدم, سنگينى حمل را احساس نمى كردم. هر وقت مى خـوابيدم, صداى تسبيح و تهليل و تحميد از درون رحـم به گـوشـم مى رسيد. از شنيدن صدا بيمناك مى شدم, بطـورى كه از خـواب مى پـريدم, اما تا بيدار مى شدم, ديگر آن صـدا را نمـى شنيـدم. وقتـى متـولـد شـد, دستهايـش را بر زميـن گذاشت, سـر به سـوى آسمان بـرداشت و لبهايـش را تكان داد.
همسرم, موسـى كاظم(ع) وقتـى وارد شـد فرمـود: اى نجمه كرامت پروردگارت گـوارايت باد.
نكته جالب اينكه بعد از تولـد رضا(ع) به نجمه خاتـون لقب طاهره دادنـد كه بـى شك بـراى مـولـود بعدى يعنـى معصـومه(س) مـى تـوانست مـوثـر بـاشـد.
نطفه ايـن روايت به آسمانى بودن انعقاد ائمه اشاره دارد كه آسمانى بـودن جايگاه پاك را نيز مـى طلبـد, تا در دوران قبل از تـولـد علاوه بـر خصلتهاى كامل پـدر, خصـوصيات پاك مادرى را نيز به وى منتقل كند و لذا ادعاى گزافى نيست كه بگـوييـم اگر على بـن موسى الرضا(ع) آينه تمام نماى امام كاظم(ع) بـود, فاطمه معصـومه(س) نيز جلـوه اى تـام و كـامل از سيمـاى پـرفـروغ مـادرش نجمه است.
پـاسخ به يك شبهه مـرورى بـر روايات نشان مـى دهـد كه هنگام ورود مادران ائمه كه غالبا از كشـورهاى غير اسلامى بـودند, ذهنيتـى وجـود داشت مبنى بر اينكه چنيـن زنانـى كه سالها در ديار كفر بـوده انـد و جانشان با آييـن كفـر سيراب شـده است, چگـونه مـى تـوانند قابليت پرورش كـودكانـى را داشته باشند كه نماينده آييـن پاك تشيع انـد!! البته هـر يك از ائمه به منـاسبتـى به ايـن پـرسشهاى نـاگفته پــاسخ گفته اند. علـى(ع) درباره شهربانـو فرمـود: يا اباعبدالله لتلدن لك منها خير اهل الارض. اى اباعبدالله براى تو از اين زن بهترين اهل زميـن متـولد مى شود. و بـر اسـاس روياى صادقه مژده ازدواج شهربـانـو را از پيامبـر دريافت كـرد.
امام صادق(ع) درباره حميده فرمود:
حميده مصفاه من الادناس لسبيله الذهب.
مـازالت الاملاك تحـرسها حتـى اديت الـى كـرامه مـن الله لـى و الحجه مـن بعدى. حميده مانند شمـش طلاى خالص از ناپاكى ها و ناخالصـى ها پاك است به خاطر كرامتـى كه خـدا نسبت به مـن و حجت پـس از مـن عنـايت فـرمــود.
فـرشتگـان او را همـواره نگهدارى كـردنـد تـا به مـن رسيـد. رسـول خـدا(ص) در باره مادر امام جـواد(ع) فـرمـود: ((بابـى ابـن خيـره الاماء النوبيه الطيبه.)) پدرم به فداى پسر برتريـن كنيزان كه از اهالـى نـوبه و پاك سـرشت است. در روايت اخير صريحا فرزنـد به مادر نسبت داده شـده است كه بـر صـدق ادعاى ما گواهى مى دهد.
امام رضا(ع) درباره اش فرمـود: ((قـد خلقت طاهره مطهره.)) مادر ايـن پسـر پاكيزه آفريده شده است.
امام جواد درباره سمانه فرمود:
((ان اسمها سمانه وانها امه عارفه بحقى و هى مـن الجنه لا يقربها الشيطان مارد ولاينالها كيـد جبار عنيـد و هـى كانت بعيـن الله التـى لاتنام ولاتخلف عن امهات الصديقين والصالحيـن.)) نامـش سمانه و بانويى است كه حق مرا مى شناسد. از بانوان بهشت است.
شيطان سركـش به او نزديك نمى شـود و نيرنگ طاغوت كينه تـوز در او نفـوذ نمـى كنـد. همواره مـورد لطف و مراقبت چشـم بيدار خـدا و از مادران صديقان و صالحان چيزى كم ندارد.
امام هادى(ع) درباره ((سليل)) فرمود:
((سليل, مسلـول مـن الافات والعاهات والارجاس و الادناس.)) سليل از هر آفت و نقص و پليـدى و نـاپـاكـى بيـرون كشيـده شـده است.
نـرجـس مادر امام زمان(عج) كه اسلام را در عالـم رويا پذيرفت و امام هادى(ع) باز فرزند را به او نسبت داد و فرمـود: مژده باد تـو را به فرزنـدى كه سراسر جهان را بـا نـور حكمتـش پـر از عدل و داد كند ...
اين طيف از روايات به صراحت نشان مـى دهد كه ائمه طاهرين چنيـن سـوال طرح شـده اى را پاسخ گفته اند.
حميده نيز چنيـن ذهنيتى را جـواب داد و فرمـود: هرگز بانـويى بهتر از او (نجمه) نديده ام.
البته در مقام اثبات نيز چنين اتفاقى بعدها روى داد و برخـى محققان هميـن شبهات را درباره مادر امام زين العابديـن(ع) مطرح كردند و حتـى با تـوجه به شبهه اصل ازدواج امام حسيـن(ع) با شهربانو را رد كردند. غافل از اينكه در صورت صحت ادعاى آنـان بـايـد صحت ازدواج مادران غالب ائمه از جمله امـام زمـان را انكـار كـرد.
به هـر حال قبل از دوران تـولـد شخصيت نجمه كه از تـولـد امام رضا(ع) تا تـولـد معصومه(س) بيست و پنج سال به درازا كشيد, تـوانست آثار عميق خـود را در فاطمه معصومه(س) بر جاى گذارد و او را در بين دختران و حتى تمام پسران غير از على بـن موسى الرضا(ع) سرآمد كند.
بعد از تولد اعمالـى كه عمـوم بانـوان اهل بيت: هنگام تـولـد و پـس از آن بـراى كـودكانشان انجام مـى دادنـد, برگرفته از تـوصيه هاى آسمانـى همسرانشان بـود كه نمايندگان امين الهى در زمين به شمار مى رفتند. از ايـن روى آنچه انجام مى دادند, به عنـوان سيره عملـى مـى تـواند بخشـى از حيات ديگر فرزندان را كه در هاله اى از بى خبرى و فراموشى قرار گرفته اند, روشـن سازد. ايـن اعمال كه از لحظه تـولد آغاز مى گشت, بارها تـوسط معصـوميـن: بيان شده اند اما از دوران هر يك تنها مواردى خاص نقل شده است. درباره نجمه كه چگـونه دو فرزندش را پرورش داد, نيز اخبارى بر جاى مانده است كه البته با توجه به خفقان حاكـم بديهى است در حداقل ممكـن باشد. اما با اين فرض كه شخصيت, معنويت و تقواى نجمه خاتون در طول ايـن مدت ثابت و استوار بـود, مـى توان اعمال و سيره وى را هنگام تـولد امام رضا(ع) نسبت به خـواهرش نيز گسترش داد. از جمله صفات پسنـديده اى كه نجمه همـواره به آن متخلق بـود, عبادت و مناجات با پروردگار است. وى آنچنان به عبادت عشق مى ورزيد كه حتـى مهر فرزند نيز نمى توانست از عبادت بازش دارد.
در آن ايام كه به فرزنـدش شير مـى داد, روزى به بستگانـش گفت: دايه اى بيابيـد كه مرا در شير دادن يارى كند.
زنان از ايـن خواهـش شگفت زده شدند و پرسيدند آيا شيرت كـم شده است؟ پاسخ شنيدند كه:
((لا اكذب والله ما نقص الدر ولكـن على ورد مـن صلاتى وتسبيحى و قد نقص منذ ولدت.
)) به خدا سوگند كه دروغ نمى گويـم; ولى ذكرهايى در نماز و تسبيح داشتـم كه از زمان تولد فرزندم از آنها كم شده است.
چنين رفتارها و اعمالـى مـى تـوانست پاكيزه ترين و بهتريـن تاءثير را در فرزند بر جاى گذارد; چه كـودكـى كه جانـش به همـراه قطره قطـره شير مادر با اذكار الهى سيـراب مـى شـود, به والاتـريـن جـايگـاه معنـوى دست خـواهـد يـافت.
مقامهاى حضـرت معصـومه(س) كـودكـى كه اينچنيـن مراحل تكامل را پيمـود, آينـده اى درخشان نيز داشت.
فاطمه(س) با تكيه بـر چنيـن پشتوانه اى تـوانست به مراحل عالـى علـم و معرفت دست يابد و به يگانه دوران خويش مبدل شود.
در ايـن بخـش تنها به يكى از مراتب كمالى كه معصومه(س) به آنها دست يافت, اشاره مـى كنيـم و كمـالات ديگـر وى را به بخـش دوم مقـاله حـاضـر ارجـاع مـى دهيـــم.
1 ـ عالمه با گذشت ايام, فاطمه معصـومه(س) نيز دوران خردسالـى را پشت سر گذاشت. در ايـن سالها محل رشد فاطمه معصـومه(س) خاندانـى بـود كه او را با دريايى از علم و معرفت روبرو ساخت.
پدر, مادر و برادر كه هنگام تـولد فاطمه معصومه(س), جـوانى 25 ساله بـود, هر سه دست به دست هـم داده, محيط تـربيتـى وى را به مكـانـى بهشتـى مبـدل كـردنــد.
خبرى در برخـى كتب نقل شده است كه به خـوبـى نشان مـى دهد, فاطمه معصـومه(س) زير نظر خانـواده در كـوتاهتريـن مدت ممكـن مسير رشد در علـوم را نيز پيمـود و از كمالات روحى و معنـوى بهره هاى فراوانى از پدر, مادر و برادر برد. از ايـن روى در دوران كودكى به راحتى مى تـوانست جوابگوى سوالهاى فقهى و دينى مردم باشد و هميـن امر كه نجمه فرزندش معصـومه(س) را همانند امام رضا(ع) پرورش داده است و هر آنچه درباره فاطمه در روايات نيامـده را مـى تـوان با عنايت به اخبار مـربـوط به امام رضا(ع) دريافت. يكـى از ايـن دست روايات را حاج سيـد نصـرالله مستنبط به نقل از كتاب ((كشف اللئالـى)) اينگـونه ذكر مـى كند:
روزى گروهـى از شيعيان وارد مـدينه شدند تا سـوالهاى خـود را از امام موسى(ع) بپرسند. ايـن كار روش معمـول در تمام بلاد اسلامى بـود كه ساليانه يا در اوقات مشخص از سال گروهى را راهـى مـى كردند تا سـوالهاى دينـى, وظايف شـرعى و وجـوهات را نزد امام ببـرنـد. آن سـال نيز چنيـن كاروانـى از يكـى از شهرها به مدينه آمده بـود. كاروان پـس از ورود به مدينه به سوى خانه امام راه افتادند به ايـن اميد كه هم سوالات خود را بپرسند و هـم ديدار حضرت نصيبشان شود. هر چه نزديكتر مى شدنـد, شـوق ديدار افزونتر مـى شـد; تا اينكه جلـوى در خانه حضرت رسيدند. در زدند و اجازه ورود خـواستند; به آنان اطلاع دادند كه امام در مسافرت است. اندوه فـراوان از اينكه نه امام را ديـده انـد و نه پاسخ بـراى سـوالات خـوديافته اند, رنج سفر را دوچندان كرد.
هر چنـد دلشان نمى خواست, ولى بايد خداحافظى مى كردند و ايـن كار را هم كردند. اسباب و اثاث خود را جمع كرده, عزم بازگشت نمـودند. هـواى مـدينه سـوزان بـود و اينك براى كاروان ناكام سوزانتر مى نمود. گويى پاهايشان از آن خودشان نبـود. دختركى شيريـن زبان و خـوش سيما از منزل امام سكوت سنگيـن كاروانيان را در هـم شكست. او سوالها را از آنان گـرفت و با دقت تمام پـاسخ يكـايك نامه ها را نـوشت و نامه ها را دوبـاره به آنان بازگـردانـد. مردان بزرگ كاروان كه شايـد هفتاد سال از عمـرشان را در ايـن درگاه به مريدى گذرانده بودند, هرگز چنيـن صحنه اى را به ياد نداشتند, كودكى هشت يا نه ساله چگـونه مى تـوانست جـواب سـوالهاى فقهى را بدهد! آنان در دل مى گفتند:
جواب ايـن سوالها اگر آسان بـود, همان علماى شهر مى دادند. سوالها اينقدر پيچيده بـود كه مـا نزد امـام آورديـم. سبحـان الله عجب خـانـدان پـاكيزه اى.
شيعيان خسته از سفر ايـن بار با خـوشحالى خاطره اى شگفت كه خستگـى سفر از يادشان برده بـود, از اهل بيت خداحافظى كردند و در ميان نسيـم لطيفى كه از جانب مسجد پيامبر(ص) مـى وزيـد, آن خانه را ترك كردنـد. خانه اى كه مـدتـى پيامبـر(ص) در آن زندگـى كرده بود و هنـوز خاطره حضـورش براى اهل خانه و مردم مـدينه زنـده بـود.
شيعيان كم كـم از مـدينه خارج شـدنـد. مردى, از فاصله دور سـوارى را ديد, او را شناخت او امام مـوسـى بـن جعفر(ع) بـود. وقتـى نزديكتر رفتند سيماى امام را همه كاروانيان شناختند بـى درنگ پياده شـدند و شتابان نزد ايشان رفتنـد. خاطره دخترك ذهـن همه را به خود مشغول كرده بود. به ايـن جهت در لحظات اوليه برخورد با امام داستان خـود را با شـور و شادى تمام بازگـو كـردنـد و دستخط دختـرك را هـم نشان دادند. امام تا نامه را گشود, سيمايـش از شادى شكفته شد. لبخند مليحى بر لبانـش نقش بست, صورتـش را به سوى شيعيانش را برگرداند و با همان لبخند آسمانى سه بار فرمود: ((فداها ابوها)):
پدرش به فدايش.
ايـن روايت بر تسلط فاطمه معصـومه(س) دختر خردسال موسى بـن جعفر به مسائل سخت ولاينحل فقهى و دينى اشاره دارد.
دربـاره سنـد روايـات علـى اكبـر مهدى پـور مـى نـويسـد:
ايـن داستان جالب و پـر ارج را مـرحـوم ((مستنبط)) از كتاب ((كشف اللئالـى)); تاءليف دانشمند نامـى شيعه در قرن نهم; ابـن العرندس; متـوفاى حدود 840 ه'. ق نقل فرموده است. ايـن كتاب به طبع نرسيده و نسخه خطى آن در كتابخانه شـوشتريهاى نجف اشـرف است كه مـا دستـرسـى به آن نـداريـم.
البته عوامل ديگرى در رشـد شخصيت فاطمه معصـومه(س) مـوثـر بـوده است كه از جمله آنها اوضاع سياسـى عصر پدر و برادر است. در دورانـى كه پـدر به شهادت رسيـد و منصب ولايت به برادرش على بـن موسى الرضا(ع) تفـويض شد. اختلاف بيـن برادران ديگر به شـدت قـوت گـرفت و آنان بـرخـى بـا گستاخـى تمام در مقابل بـرادر ايستادنـد. برادرانى كه از مادران ديگر بـودند. اما فاطمه معصـومه(س) در بين ايـن كشاكشهاى تفرقه برانگيز هرگز از موضع دفاع از ولايت رضـوى, عقب ننشست, بلكه از شدت علاقه به بـرادر, در پـى آن حضـرت روانه ايـران مـى شـود.
 
بر گرفته شده از مجله كوثر ش 19

اجمالى از زندگى فاطمه معصومه عليها السلام

از ولادت تا هجرت

آن حضرت اول ذى القعده سال 173هـ.ق در مدينه منوره به دنيا آمدند. و در سن 28 سالگى در روز دهم(وسيله المعصوميه,ص 65, به نقل از نزهه الابرار) يا دوازدهم (مستدرك سفينه البحار, ج 8, ص 258) ربيع الثانى سال 201هـ.ق در شهر قم از دنيا رفتند.
 

سفر مقدس به شهر مقدس

در سال 200هـ.ق و يك سال پس از سفر تبعيدگونه حضرت رضا عليه السلام به شهر ((مرو)) حضرت فاطمه معصومه عليها السلام همراه عده اى از برادران خود براى ديدار برادر و تجديد عهد با امام زمان خويش راهى ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند, ولى از آنجا كه در آن زمان مردم ساوه از مخالفين اهل بيت بودند با ماموران حكومتى همراهى نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند كه عده اى از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند.(زندگى حضرت معصومه, نوشته آقاى منصورى, ص 14. (به نقل از رياض الانساب, تاليف ملك الكتاب شيرازى).) حضرت در حالى كه از غم و حزن بسيار مريضه بود با احساس ناامنى درشهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد, زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما مى باشد;(درياى سخن, تاليف سقازاده تبريزى (نقل از وديعه آل محمد, نوشته آقاى انصارى), ص 12) سپس حضرت به طرف قم حركت نمود.
بزرگان قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى كه ((موسى بن الخزرج)) بزرگ خاندان ((اشعرى)) زمام شتر آن مكرمه را به دوش مى كشيد; ايشان در ميان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدس شد و در منزل شخصى ((موسى بن الخزرج)) اجلال نزول فرمود.(تاريخ قديم قم, ص 213) آن بزرگوار هفده روز در شهر ولايت و امامت به سر برد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود و واپسين روزهاى عمر پربركت خويش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهى به پايان رساند.

غروب مهتاب در شهر ستارگان

سرانجام آن همه شوق و شور و شعف ((از اجلال نزول كوكب ولايت و توفيق زيارت بانويى از تبار فاطمه اطهر)), با افول نجمه آسمان عصمت و طهارت, مبدل به دنيايى از حزن و اندوه شد, و اين غروب غم انگيز عاشقان امامت و ولايت را در سوگ و عزا نشاند.
در رابطه با علت مريضى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است (وسيله المعصوميه, نوشته ميرزا ابوطالب بيوك, ص 68, الحياه السياسيه للامام الرضا عليه السلام, نوشته جعفر مرتضى العاملى, ص 428) كه زنى در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيرى دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اى از آنها ((در ساوه)) و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضى به سوى شهر قم, مطلبى قابل قبول مى تواند باشد.
آرى آن حضرت كه مى رفت زينب وار با سفر پربركتش سند گويايى بر حقانيت امامت رهبران راستين و افشاگر چهره نفاق و تزوير مامونى باشد, و همانند قهرمان مربلا پيام آور خون سرخ برادرى باشد كه اين بار مزورانه به قتلگاه (بنى عباس) برده مى شد, ناگاه تقدير الهى بر اين شد كه مرقد آن بزرگ حامى خط ولايت و امامت براى هميشه تاريخ, فريادگر مبارزه با ظلم و بى عدالتى ستم پيشگان دوران و الهام بخش پيروان راستين تشيع علوى در طول قرون و اعصار باشد.

مراسم دفن

بعد از وفات شفيعه روز جزا آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند سپس به سوىقبرستان ((بابلان)) تشيع كردند ولى به هنگام دفن آن بزرگوار ((به خاطر نبودن محرم)) ((آل سع)) دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمردى به نام ((قادر)) اين كار را انجام دهد.
ولى قادر و حتى بزرگان و صلحاء شيعه قم هم, لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند; چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم عليه السلام به خاك سپارد.
مردم منتظر آمدن ((آن پير مرد صالح)) بودند, كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوى آنان مىآيند وقتى نزديك جنازه رسيدند, پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابى ((كه از قبل آماده شده بود)) دفن كردند و بدون اينكه با كسى تكلمى نمايند, سوار شده و رفتند, و كسى هم آنها را نشناخت.(تاريخ قديم قم, ص 214)
به قول يكى از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار, امامان معصومى باشند كه براى اين امر مهم به قم آمدند.(آيه الله فاضل لنكرانى ((دام ظله)).) پس از به پايان رسيدن مراسم دفن, موسى بن الخزرج سايبانى از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان بر قرار بود تا زمانى كه حضرت زينب دختر امام جواد عليه السلام وارد قم شدند و قبه اى آجرى بر آن مرقد مطهر بنا كردند.(سفينه البحار, ج 2, ص 376)
وبدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگ اسلام قبله گاه قلوب ارداتمندان به اهل بيت عليهم السلام و دارالشفاى دلسوختگان عاشق ولايت و امامت شد.