دارویش جاسوس

قطب" مصداق اهل بیت در عصر خویش است! / دراویش؛ از ادعای تصوف تا تلاش برای براندازی / یگان رژیم‌صهیونیستی که جاسوس استخدام می کند را بهتر بشناسید

"قطب" مصداق اهل بیت در عصر خویش است!

جام نیوز به نقل از ندای انقلاب، همزمان با هشتاد و پنجمین سالگرد تولد نور علی تابنده قطب دراویش گنابادی، ارگان رسانه‌ای این فرقه اقدام به انتشار ویژه‌نامه‌ای تحت عنوان " مهر مجذوب " کرد که در یکی از مطالب آن در بدعتی جدید و اهانت‌بار، وی را مصداق اهل بیت(س) در عصر خویش قلمداد کرده‌ است.

نویسنده این مطلب اهانت‌بار که " علیرضا عرب " نام دارد ضمن اسائه ادب و جسارت به دیدگاه عالمان و فقیهان شیعه درباره عصمت و تعداد اهل بیت پیامبر(ص) چنین نگاشته است : « بسیاری از مفاهیم اصلی و اصیل دینی به خاطر تسلط فقیهان بر جوامع مسلمان نشین در پیشینه تاریخی ما و قشری‌گری آنها و جلوگیری از طرح رویکردهای دگراندیشانه در عرصه‌های دین با حربه تکفیر، تقتیل، تبعید و ...نارس و فقیر مانده‌اند و علم کلام مسلمانان را لاغر، نحیف و ناکارآمد ساخته‌اند. آنچه از دیرباز تاکنون بوسیله عالمان و فقیهان به جامعه شیعیان دیکته شده این است که " اهل بیت " عبارت از ۱۴ نفر هستند و دیگری و دیگران را به این دایره راهی نیست ! »

وی در ادامه برای اثبات ادعای نادرست و اهانت‌بار خود مبنی بر " قرار گرفتن قطب دراویش در دایره اهل بیت " با تفسیر به رای تعدادی از آیات قرآن کریم، آورده است: « از دیدگاه خدای تعالی، اهل بیت ساختاری دارد که بر اساس ایمان و نه پیوندهای نسبی و سببی استوار شده است و کسی اهل بیت خدا محسوب می‌شود که پیوند ایمانی با اولیای الهی برقرار کرده باشد و این پیوند یک پیوند شهودی است، یعنی کسی که اهل شهود نور و شهود خدای تعالی است از اهل بیت است.

"بنابراین سالکی که به مقام وصال باریافته است و مراتب فقر و غنا و مراتب عوالم نوری را در وجود خود به کمال رسانیده و انسان و عارف کامل شده است، به همه مراتب و عوالم ولایت دارد و همه تحت ولایت و بهره‌مند از هدایت او هستند. پس او به مفهوم کامل‌تری و بلکه کامل‌ترین مفهوم ممکن، مصداق اهل بیت خدا در عصر و زمانه خود است ؛ این همان مقام قطب در مکتب تصوف است "!

این درویش گنابادی در ادامه با هجمه دوباره به عالمان و فقیهان شیعه و برای اثبات ادعای بدعت‌گونه خود، نوشته است : « متولیان دین سنتی که تفسیر انحصارگرایانه از مفهوم و مصداق اهل بیت ارائه می‌دهند و آن را منحصر در اهل بیت پیامبر(ص) می‌کنند در یک تنگنای خلاص ناپذیری گیر می‌کنند که هیچ راه نجاتی مگر با پذیرش دیدگاه قرآن و شکستن انحصار در زمینه سلسله هادیان و مصادیق اهل بیت ندارند»!

«بنابراین " قطب " کسی است که بر صراط مستقیم اهل بیت پیامبر که امامان او بوده‌اند، سلوک کرده و پشت سر آنها و با اقتدار به اصول و دینداری آنها به همان مقصدی که امام و اهل بیت پیامبر به آن رسیده‌اند، رسیده است و از اهل بیت خدا شده است، همان اهل بیتی که اهل بیت پیامبر هم جزئی از کلیت آن هستند! »

 

دراویش؛ از ادعای تصوف تا تلاش برای براندازی

جام نیوز به نقل از ندای انقلاب، پس از انتشار کیفر خواست متهمان به براندازی که ارتباطاتی نیز با فرقه های دراویش داشته اند، برخی حامیان این فِرق با فرار به جلو کوشیده اند صورت مساله را پاک کنند. 

در این زمینه یکی از وبسایت های وابسته به دراویش گنابادی در یادداشتی با هدف پاک کردن خط ارتباطی دراویش و براندازان نظام جمهوری اسلامی ایران مدعی شده : ممکن است فردی با فرد دیگری که او نیز درویش است دو نقطه نظر متفاوت و حتی متضاد داشته باشد اما این نقطه نظرها هیچکدام به معنای نظر مکتب درویشی یا همان واژه "ما" نیست. 

در بخش دیگری از این یادداشت آورده شده : اگر یک درویش، مخرب امنیت تلقی شود، منطقی است این موضوع را بسط داده و تمام دراویش و مکتب درویشی را جمعیتی ضد امنیتی دانست؟ 

این ادعاها در شرائطی مطرح می شود که مهر ماه امسال، نماینده نورعلی تابنده، از سرکردگان فرقه دراویش، جلسات مستمری را با دیان علایی نماینده فرقه ضاله بهائیت در فرانسه برگزار کرده بود. 

برخی منابع آگاه محور این جلسات را بررسی راهکارهای جمع آوری اطلاعات و انتقال آن به بهانه همکاری با نهادهای بین المللی به سازمانهای جاسوسی غرب، خبرسازی بر ضد جمهوری اسلامی ایران در زمینه حقوق بشر، همکاری با بهائیان در طراحی و اجرای برنامه های مشترک و انتقال کمک های مالی به پیروان فرقه های دراویش در داخل کشور عنوان کرده بودند.

 

یگان رژیم‌صهیونیستی که جاسوس استخدام می کند را بهتر بشناسید
 
به گزارش جام نیوز به نقل از ندای انقلاب، دوهفته نامه اسرائیلی مدار سنتر در مطلبی به معرفی یگان «اطلاعات هوشمند بشری» که نام معروف‌تر آن در ارتش رژیم صهیونیستی «یگان ۵۰۴» است، پرداخته است. یگانی متشکل از نخبگان رژیم صهیونیستی در شعبه اطلاعات نظامی این رژیم موسوم به «امان» است.

ماموریت‌هایی که برعهده این یگان گذاشته شده مزدورگیری یا استخدام جاسوسان در ارتش‌ها و نیروهای نظامی و دولت‌ها و سازمان‌ها و نهادهای سراسر کشورهای جهان و از جمله کشورهای جهان عرب و به شکلی ویژه‌تر در میان فلسطینیان و لبنانی‌ها برای منافع رژیم صهیونیستی را دربرمی‌گیرد.

بخش دیگری از افراد این یگان مسئولیت تحقیق و بازجویی از اسرای فلسطینی و عرب را در زندان‌های رژیم صهیونیستی برعهده دارند.

یگان ۵۰۴ در سال ۱۹۴۹ تشکیل شد و ظرف سال‌های طولانی گذشته فعالیت خود را به صورت کاملا سری و محرمانه انجام داده و به هیچ یک از نهادها و ارگان‌های نظامی فعال در رژیم صهیونیستی اجازه داده نشده تا نامی از این یگان یا فعالیت‌ها و عملکردهایش در رسانه‌ها ببرند و حتی امروزه نیز که برخی گزارش‌ها به آن پرداخته‌اند، با این حال بسیاری از ماموریت‌های این یگان همچنان مکتوم و مخفی باقی مانده و کسی از آن آگاه و مطلع نیست.

به دلیل این که این یگان، یگانی سری و محرمانه است،‌ بالطبع نیروها و افراد و افسرانی که در این یگان مشغول به کار هستند، چندان معروف نمی‌باشند و این موضوع حتی فرماندهان ارشد این یگان را نیز دربرمی‌گیرد، اما به دلیل آنچه عملکرد موفق این یگان طی سال گذشته عنوان شده بود، موفق به اخذ جایزه از سرتیپ «آویو کوخافی»، رئیس دایره اطلاعات نظامی ارتش رژیم صهیونیستی شد.

نام افسران یگان ۵۰۴ همانطور که گفته شد، کاملا سری و محرمانه است و روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارانوت» در ۱۲ اکتبر گذشته مصاحبه‌ای با شماری از افسران این یگان انجام داد و گزارشی پیرامون آنها منتشر کرد که در آن تنها به حرف اول نام این افسران اشاره شده بود.

بنابر گزارش یدیعوت فرمانده این یگان که اخیرا بازنشسته شده است، سرهنگ «الف» و معاون و قائم مقام وی سرگرد «هـ» و فرمانده سابق این یگان سرهنگ «دورون» بوده است.

در گزارش یدیعوت تنها به نام و هویت کامل یک نفر اشاره شده و آن «سرهنگ یواف مردخای»، سخنگوی نظامی یگان است که از افسران ارشد یگان ۵۰۴ به شمار می‌آید و در طول ماموریت خویش افراد بی‌شماری را برای مزدوری و جاسوسی به خدمت گرفته و به کار گماشته است.

مردخای درباره فرمانده یگان گفت که وی زبان عربی آشنا نیست، اما به بسیاری از محافل عربی نزدیک است و در جهان عرب زندگی کرده و به خوبی به آن آشناست.

مردخای گفت که فرمانده یگان ۵۰۴ از افسران کماندوهای نخبه اسرائیلی است که عملیات‌های گوناگونی را در کشورهای مختلف عربی به اجرا می‌گذارد و اینکه وی فرمانده یکی از گروه‌هایی بوده که پس از دستگیری «ران آراد» خلبان اسرائیلی؛ «مصطفی الدیرانی» را از منزلش در لبنان ربود و آن را با خود به سرزمین‌های اشغالی آورد و یکی از افراد یگان ۵۰۴ ملقب به «کاپیتان جرج» از وی تحقیق و بازجویی کرد، کسی که به استفاده از سخت‌ترین و بدترین شکنجه‌های غیر انسانی معروف است.

اما در عرصه بین المللی رسانه‌های جهان بارها از یگان ۵۰۴ طی سال‌های گذشته، به ویژه در زمان کشف شبکه‌های جاسوسی صهیونیستی در لبنان و دستگیری افراد وابسته به آن نام برده‌اند.

در سال ۱۹۹۶ سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی لبنان فردی به نام «احمد عبدالخالق» را دستگیر کردند که متهم به برنامه‌ریزی برای ترور «عماد معنیه»، یکی فرماندهان ارشد حزب الله شده بود و پس از محاکمه اعدام شد.

همچنین رسانه‌های صهیونیستی نام یگان ۵۰۴ را در قضیه بازداشت «جان الراز»، یکی از افسران این رژیم بر زبان آورده و از این یگان سخن گفته بودند. الراز مزدوران و جاسوس‌های بسیاری را به خدمت گرفته بود و به اتهام قاچاق به لبنان بازداشت و پس از محاکمه به زندان محکوم شد، اما سرانجام توانست حکم عفو خود را از رئیس وقت رژیم صهیونیستی بگیرد. اما الراز پس از آزادی از زندان اقدام به سرقت سلاح از کیبوتش «مناره» کرد و به دلیل کشتن یکی از نگهبانان این کیبوتس به زندان ابد محکوم شد و قاضی دادگاه در ذیل حکم الراز نوشت که وی انسانی فاقد هرگونه خصوصیات اخلاقی است و هر آن آماده توطئه علیه رژیم است.

نکته مهم اینجاست که قاضی دادگاه الراز این خصوصیات شخصیتی وی را ناشی از خدمت وی در یگان ۵۰۴ دانسته است و الراز خود از این موضوع شکایت داشته است. البته الراز تنها فردی نبود که از خدمت در این یگان شکایت داشت، بلکه شمار زیادی از مزدوران و جاسوسان این یگان نیز از این شکایت داشتند که مجبور هستند به خاطر ماهیت کارشان به خانواده‌هایشان دروغ بگویند و دروغ زندگی کنند و بر این اساس شماری از افسران این یگان خواستار کم شدن نظارت‌ها براین یگان و محرمانه و سری بودن آن شدند.

فرمانده این یگان در گفت‌وگو با یدیعوت تاکید کرده است که وقتی فرماندهی یگان را سه سال پیش به دست گرفت، نوعی هرج و مرج بر آن حاکم بود و افزود: با افراد یگان صحبت کردم و به آنها گفتم که کارها و روند امور در یگان آنگونه که باید سازمان یافته و منظم نیست، همانگونه که مشارکت یگان در ماموریت‌های مختلف به اندازه و کافی نیست و باید دیدگاه نظامی و جنگی آن را در قرن بیست و یک تغییر داد.

در این راستا وی به این نکته اشاره می‌کند که اولین گام برداشته شده توسط وی ملزم کردن افراد یگان به پوشیدن لباس نظامی به جای لباس غیرنظامی است و این به اعتقاد وی کار آسانی نبود که دست به آن زد و هم اکنون یگان ۵۰۴ تبدیل به یگانی نظامی شده و بر بعد نظامی آن بیش از گذشته تاکید شده است.

اما درباره به خدمت گرفتن مزدوران و جاسوسان و به کارگیری آنها فرمانده یگان ۵۰۴ می‌گوید که نبود جاسوس برای ماموران و نیروهای ما موضوع بسیار آزار دهنده‌ای است و به یکی از مشکلات اساسی ما تبدیل شده و مثل این است که شما در میدان جنگ یار و یاوری نداشته باشید و این موضوع بسیار سختی است. ما جاسوس‌هایی داریم که چون دیده‌اند، همکارانشان در ماموریت‌ها جان خود را از دست داده‌اند، دیگر حاضر نیستند، این کار خود را ادامه دهند.

وی تاکید می‌کند: برای اینکه بتوانی در این یگان مشغول به خدمت باشی و توان به خدمت گرفتن مزدوران و جاسوسان را داشته باشی و آنها را به کار واداری باید فردی غیر عادی و غیر معمول با خصوصیات منحصر به فرد باشی، چون می‌بایست کاری برخلاف ارزش‌های حاکم بر ارتش را انجام دهی. شما باید بتوانید فردی را به خدمت بگیرید که به مردم و میهن و دوستان و همکارانش خدمت کند و در ارتش هیچ دوره‌‌ای وجود ندارد که این را به تو یاد دهد و تو باید براساس هوش وذکاوتت آن را بیابی و به همین دلیل است که گفته می‌شود، کار در این یگان سخت و نیازمند انسان‌های زیرک و باهوش است.

مردخای نیز می‌گوید: از بین صد نفر یک نفر به عنوان مزدورگیر در یگان ۵۰۴ انتخاب می‌شود و ما در این ارتباط تمام توانایی‌های افراد و برقراری روابط اجتماعی و توانایی ابتکار و ابداع و نوآوری او را بررسی می‌کنیم.

امام حسین (ع) از نگاه اندیشمندان و بزرگان ادیان


هضت عظیم و پرصلابت عاشورا از آغاز تاکنون و تا همیشه تاریخ بشریت چشمه سار آزادی و آزادمردی باقی خواهد ماند و هر انسان طالب حق و حقیقت برای رسیدن به آزادگی و عدالت باید قدری از معارف این چشمه را درک کند.
نهضت عاشورا و قیام امام حسین (ع) آنچنان نفوذی دارد که نه تنها مسلمانان بلکه تمامی ادیان و مذاهب بر عمق و عظمت این حادثه و معنویت آن معترفند و پیام عاشورا تا پایان دنیا به عنوان ناب ترین شعار عدالت خواهی و آزادگی به هنگام ظلم و بیداد در هر جای این کره خاکی سروده خواهد شد.



 

اسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(ع) و یاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادی ددمنش و خونخوار و سپاهی دژخیم در بیابانی خشک و سوزان رو به رو شدند تا به انسان های سرکش و زیاده خواه بفهمانند که ظلم و استبداد مقام و موقعیت و شرف و بلند مرتبگی نمی آورد.

بسیاری از اندیشمندان و بزرگان ادیان مختلف به دنبال سالها پژوهش و تحقیق در زمینه فلسفه قیام عاشورا و نهضت حسینی همگی بر این عقیده اند که قیام امام حسین (ع) نشات گرفته از یک قدرت الهی بود و امام حسین (ع) با این حرکت خود قصد داشت تا دین اسلام و سیره پیامبر (ص) را برای همیشه جاوید سازد تا در گذر ایام دستخوش تحریف و دگرگونی نشود.

- «آنتوان بارا» از جمله پژوهشگران مسیحی است که در کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» خود حقیقت شخصیت امام حسین (ع) را اینگونه بیان کرده است: "من در مورد زندگی و حرکت حسین(ع) بیشتر به بعد انقلابی شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام می کند: "من از روی هوسرانی و خوشگذرانی و برای افساد و ستمگری قیام نکرده ام بلکه قیام من برای اصلاح در امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منکر و حرکت براساس سیره جد و پدرم است."

"بعد دیگر شخصیت امام حسین (ع) که مرا شیفته خود کرده، تواضع ایشان در کنار روح انقلابی است این دو خصیصه نمی تواند در یک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگی های برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگی و سرافرازی در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمی است که از ویژگی امام به شمار می رود."

- چارلز دیکنز (نویسنده معروف انگلیسی) می گوید: اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

- توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی) نیز می گوید: بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم، این است که حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

- ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی) ، عنوان می کند : آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

- فردریک جمس اظهار می دارد : درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می رساند که هر گاه کسی برای این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

- ل. م.بوید ، هم می گوید : در طی قرون، افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین(ع). و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند شرکت کرده ام، هرچند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.

- واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایی) ، براین عقیده است که : برای امام حسین(ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در ریگ های تفتیده عربستان، روح حسین(ع) فناناپذیر است.

- توماس ماساریک، تصریح می کند : گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متاثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین(ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین(ع) مانند پرکاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

- موریس دو کبری، خاطرنشان می کند : در مجالس عزاداری حسین(ع) گفته می شود که حسین(ع)، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده، از زیردستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم.

- ماربین آلمانی (خاورشناس)، می گوید : حسین(ع) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پرکاهی بر باد خواهد رفت.

- جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی) یاد آور می شود : وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین(ع) و مامور به خونریزی می کرد، آنها می گفتند "چه مبلغ می دهی؟" اما انصار حسین(ع) به او می گفتند "ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم".

- گیبون (مورخ انگلیسی) ، عنوان می کند : با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتی که حضرت حسین(ع) تحمل کرده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را برمی انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد.

- سر پرسی سایکس (خاورشناس انگلیسی)، تاکید می کند : حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هر کسی که آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، نامی بلند غیرقابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

- تاملاس توندون (هندو، رئیس سابق کنگره ملی هندوستان)، براین باور است که : این فداکاری های عالی از قبیل شهادت امام حسین(ع) سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند.

- شیخ جعفرشوشتری، می گوید : ازعظمت بلکه معجزه قرآن، آن است که برخلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست، بلکه لطفش بیشتر می گردد، مصیبت امام حسین (ع) هم همینطور است. هرچه خوانده یا شنیده شود باز تازه است. دیگرآنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثیه امام حسین(ع)، همچنین است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست.

- مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند)، می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.

- محمد علی جناح (قاعد اعظم پاکستان) نیز می گوید : هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین(ع) از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نمایند.

- لیاقت علی خان (نخستین نخست وزیر پاکستان)، تصریح می کند : این روز محرم، برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگی دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسین(ع) در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می رفت. این درس به ما می آموزد که مشکلات و خطرها هرچه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از حق و عدالت منحرف شویم.

- عباس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصری)، تاکید می کند : جنبش حسین(ع)، یکی از بی نظیرترین جنبش های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت های دینی یا نهضت های سیاسی پدیدار گشته است ... دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نکرد و از شهادت حسین(ع) تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.

- عبد الرحمن شرقاوی (نویسنده مصری)، نیز می گوید : حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین(ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

- طه حسین (دانشمند و ادیب مصری)، عنوان می کند : حسین(ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق می سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. امام حسین(ع)، حزب خود را وادار کرد در طرفداری حق سختگیر باشند.

- علامه طنطاوی (دانشمند مصری)، نیز می گوید : داستان حسینی عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می آورد، چنانکه رای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

- دانشمند نامدار اهل سنت "ابن ابی الحدید" نیز در مورد جلوه های آزادگی و شکست ناپذیری عاشورا چنین نوشته است: "سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانی که در برابر ذلت و تحقیر سر فرود نیاورده و به عصرها و نسلها درس جوانمردی و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهای آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتی حسین(ع)، فرزند رشید علی(ع) است. استبدادگران اموی به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، اما او بدان دلیل که نمی خواست در برابر ذلت و بیداد سر خم کند و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوی عبید و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزت و افتخار را بر زندگی ذلیلانه برگزید."

- شاعر دانشمند "ابونصر سعدی" از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگی و عزتمندی حسین(ع) از جمله چنین می سراید: ""حسین (ع) همان کسی است که مرگ با عزت و آزادگی را زندگی حقیقی می نگریست و زندگی با ذلت و حقارت را مرگ."

این حقیقت درخشان حتی در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است از جمله "حمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیری پیشوای آن می گوید: "به خدای سوگند که فروغ فروزان سیمای حسین و جمال و هیبت او به گونه ای مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم."

پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکی از منتقدان، برخی از سپاه شوم اموی را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونه ناجوانمردانه قتل عام کردید؟

او پاسخ داد: "دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تو نیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می دیدی، جز جنایت و بیدادی که از ما سر زد از تو سر نمی زد چرا که ما با گروهی کم شمار رو به رو شدیم که دستهایشان بر قبضه شمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران را به خاک هلاک می افکندند و خود را بی هیچ هراسی به دریای مرگ می زدند! آنان مردمی بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود می آوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزی نمی توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگی بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکی در برابر آن اراده های مصمم و شکست ناپذیر کوتاه می آمدیم جان همه سپاه اموی را می گرفتند! با این وصف ای بی مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم."

- هنگامی که پیشوای آزادی گام به میدان دفاع نهاد، پس از روزها تشنگی و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوار محاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادی باید خسته و تسلیم پذیر و دارای روحیه ای درهم شکسته باشد و در برابر ده ها هزار نفر دستها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتی سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتی را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظه ای مهلت نیافت از این رو "عمر بن سعد" فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چه کسی رفته اید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام است.

- "شمر"، خشن ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگی و شکست ناپذیری حسین (ع) گفت: به خدای سوگند که او روح تسخیر ناپذیر پدرش علی را در کالبد دارد.


تعمق و تامل در سخنان این اندیشمندان و بزرگان از فرقه ها و ادیان مختلف بیانگر شکست ناپذیر بودن نهضت عاشورا و شکوه سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) در منطق و منش است و اینکه این نهضت برای بشریت با هر گرایش و سلیقه ای راهگشای رسیدن به زندگی سعادتمند و گسترش عدالت و آزادگی است.

راز خلقت

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی

امام علی

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد                     شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو، شرمنده به همراهم نیست             واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم                          نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد                         شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است                            راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست                    «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید                 خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت                 قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه                           مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت                 ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو، تو را می خواهد                  سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند                                 لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی                          رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی                      وای اگر، پارچه ی زرد، به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد                       نعره ی حیدری «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار                                پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی                          یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست             کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید                       «ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

 

برای تفکیکیان

بسم الله الرحمن الرحیم در کتاب "گفتگو با علامه حسن زاده آملی" که توسط انتشارات تشیع چاپ گشته است سوالات زیادی در این کتاب از علامه حسن زاده آملی پرسیده می شود که قسمتی از سوالات درباره فلسفه اسلامی است. سوالاتی نظیر:راه رسیدن به حقیقت از کدامیک از سه راه عرفان،فلسفه و شریعت است؟فلسفه ای که مطابق با قرآن است،پیوندش با فلسفه اسلامی چگونه است؟ مفهوم عقل در کلام،اصول،فقه، فلسفه و اخلاق به چه صورت است؟ در زمینه فلسفه شبهات و اتهماتی طرح می شود برای فصل الخطاب چه می توان گفت؟و.... همچنین علامه حسن زاده کتاب های زیادی دارند که یکی از آنها کتاب "قرآن،عرفان و برهان از هم جدایی ندارند" و همچنین آیت الله جوادی آملی در فصل 4 کتاب " منزلت عقل در هندسه معرفت دینی" در فصل4 مسئله تفکیک را بررسی کرده اند و همچنین پیام آیت الله جوادی آملی در بهار امسال به همایش فلسفه و دین با این نام : " تثبیت دینی بودن همه دانش ها به برکت فلسفه مطلق الهی است" که خواندنی است. و کتاب های بسیاری در این زمینه هست که مطالب زیر از کتاب "گفتگو با علامه حسن زاده" خواهد آمد. در اینجا 2 سوالی که از علامه حسن زاده پرسیده شده به همراه جواب آن را در زیر می آید. سوال1 فلسفه اسلامی چه جایگاهی در جهان معاصر داشته و برای بشر امروز چه حرفی و پیامی دارد؟ فلسفه واقعی یعنی قرآن: چون فلسفه،علم به احوال و اعیان موجودات است.قرآن کریم در بیان این حقیقت به نحو اتم و اکمل است و روایاتی که از ائمه اطهار(ع) به ما رسیده بیانگر اسرار قرآن است که ان شاالله خداوند به ما توفیق فهم اسرار آیات و روایات را عطا کند.بنابراین فلسفه اسلامی یعنی منطق قرآن،یعنی منطق روایات و واقعیت حقیقت اشیا و پی بردن به اسرار واقعی اشیا. اگر اولین و آخرین فلاسفه نظام هستی و قدیم الیام گردهم آیند و حضرت پیامبر خاتم(ص) در میان آنها ظهور کند و به سخن در آید،تمامی فلاسفه خواهند گفت که فیلسوف یعنی این،فلسفه یعنی همین که ایشان می فرمایند،و وی عالم هست و ما امی هستیم و باید از محضر شریف او استفاده نمائیم.ابونصرفارابی ملقب به معلم ثانی ،در یکی از رسائلش چنین گفته است که فیلسوف کامل امام است و چون فلسفه یعنی علم به حقایق اشیا و چنین افرادی عالم به معارف و حقایق اشیا هستند، "علم آدم الاسما کلها" بیلسوف کامل پیغمبر(ص) است"هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم" .یکی از سخنان شیرینی که استاد عزیز ما آیت الله علامه میرزا مهدی الهی قمشه ای بسیار آن را به زبان می آورد ،این بود که"برویم در بهشت و نهج البلاغه را در خدمت امیرالمومنین (ع) درس بخوانیم و ببینیم آقا چه فرموده اند و در ارتباط با نظام خلقت هستی چه می فرمایند." سوال2 در زمینه فلسفه،شبهات و اتهاماتی طرح می شود.به نظر حضرتعالی برای فصل الخطاب ،چه می توان گفت؟ این کشمکشها راجع به افکار،اشخاص و ادیان، هیچ گاه به کلی خاتمه نمی پذیرد. اما ریشه ی بسیاری از اختلافات و اتهامات،جهل است. استاد ندیده و یک چیزهایی پیش خودش می پندارد و به همانها اکتفا می کند و نتیجه می گیرد. کرده ای تاویل حرف بکر را خویش را تاویل کن نی ذکر را نوع فرمایش مخالفین، برای آن است که پخته نیستند و استاد ندیده اند.فلاسفه ی الهی و متاله را مقایسه کنید با مخالفان آنان. تا درجه ی اختلاف علمی ،مقامی ،اخلاقی و سیر و سلوکی و آثاری آنها ، مشخص شود. روزی مرحوم علامه طباطبایی را در خیابان زیارت کردم و در معیت ایشان، تا درب منزلشان رفتم.به درب منزل که رسیدیم ایشان تعارف کردند.عرض کردم مرخص می شوم.ایشان، در پله بالا ایستاده بودند و من پایی بودم و رو به من کردند و گفتند:حکمای الهی این همه فحشها را شنیدند،سنگ حوادث را خوردند،قلمها به دشنام و بدگویی آنها پرداخنتد.این همه فقر و فلاکت و بیچارگی را از تبلیغات سو کشیدند.گاهی به "کهک" بسر می بردند و گاهی... با این همه حقایق را در کتابهایشان نوشتند و گفتند: آقایانی که به ما بد گفتید و فحش دادید و زندگی را در کام ما تلخ کردید و مردم را علیه ما شورانیدند،حرف این است و حق این است که نوشته ایم و برای شما گذاشته ایم، حال هر چه می خواهد بگویید. آنها حرف حقشان را نوشتند و برای نفوس مستعد به یادگار گذاشتندوتمام تلاش این هست که منطق وحی را بفهمیم.خداوند ملاصدرا را رحمت کند،مفسر است،محدث است،فقیه است، مرد سیر و سلوکی است که هفت مرتبه به زیارت بیت الله حرام، مشرف می شود و بار هفتم در "بصره" ندای حق را لبیک گبته است.ایشان در "شرح اصول کافی"، حدیث امام سجاد (ع) را نقل می کند که چون خداوند سبحان، می دانست در آخرالزمان مردم عمیقی پیدا می شوند-در توحید و اصول عقاید- اوایل سوره حدید و سوره اخلاص را فرستاد."مرحوم آخوند" می گوید: به این حدیث که رسیدم گریه ام گرفت.این گریه شوق است و گریه عشق،چون خودش می بسند که این حدیث، برای امثال اوست. و در آخر فلسفه یعنی برهان و استدلال حقایق دین خدا،منطق وحی، و محض حقیقت است.علامه حسن راده در کتاب"قرآن،عرفان و برهان" از هم جدایی ندارد. می گویند که به نقل از آیات و روایت –که روایات مرتبه ی نازله ی آیاتند،قرآن نسبت به روایات جان است. در آن کتاب به نقل از آیات و روایات از ائمه اطهار و شواهد،قرآن،عرفان و برهان از هم جدایی ندارد. برهان فلسفه است، عرفان یافتن و به راه افتادن است. حقیقت این هست که ما غیر از دین خدا راه دیگری نداریم، ما غیر از گفتار وحی، قرآن و روایات که از پیغمبر و آل پیغمبر است راه دیگری نداریم.یعنی راه دیگری نیست،مدعیان کاذب هم زیاد هستند.آنها باعث تهمت و افترای اهل الله می شوند.برهان استدلال است و قرآن همه اش استدلال و برهان است. می فرماید: "قل هاتوا برهانکم" می بینید که جناب ابراهیم خلیل الرحمان با نمرود چگونه استدلال و احتجاج کرده است .احتجاج به طریق احسن کرده است.حاشا و کلا که برای ارضا و تشفی خاطرشان حرفی زده باشند،در حریم انسان کامل،چنین چیزی نیست،آنها با دشمن هم مهربانند. به این معنا که می خواهند او را به راه بیاورند.می خواهند ارائه طریق کنند،همه برهان است. شما احتجاج طبرسی را نگاه بفرمائید،یک پارچه فلسفه و برهان است، فلسفه یعنی برهان و استدلال.البته بنده(علامه حسن زاده) عرض نمی کنم که آنچه در فلسفه نوشته شده، همه وحی منزل است، اما فلاسفه می کوشند که به حقایق دین آگاهی پیدا کنند و البته اشتباه هم پیش می آید،خوب یک فقیه هم اشتباه می کند،یک اصولی هم ممکن است اشتباه کند.یک ادیب هم اشتباه دارد،نویسنده هم اشتباه دارد،پیش می آید.اینها اشتباه انسان است،انسان که معصوم نیست.آن که در گفتارش در گرفتنش، در تلقی وحیش، در ارشادش،در سکوتش،در قیام و قعودش و در نطقش معصوم است،آنها افراد خاصی هستند،سفرای الهی اند،شرایط خاصی دارند.البته عرض کردم اشتباه پیش می آید، نه اینکه یک عده ای بخواهند به آن دامن بزنند و جلوی برهان و استدلال را بگیرند.مردم برهان می خواهند،قرآن برهان است.احتجاج طبرسی برهان است.احتجاج بحار برهان است. خدا رحمت کند علامه طباطبایی را،در کتاب موجز و مفیدشان"علی و فلسفه الهی"این نکته را اشاره کرده اند که حقا ظلم عظیمی است،فلسفه را از دین جدا کردن.ما چگونه برهان را از دین می توانیم جدا کنیم؟