غدیر در کتب اهل سنت


 

 هیچ حدیثی به اندازه ی حدیث غدیر راوی نداشته و جو حاکم بر اجتماع مسلمین وحوادث هولناک پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) واعلام ممنوعیت نقل و تدوین حدیث از طرف هیئت حاکمه، نتواست از انتشار آن در بین آحاد مسلمین جلو گیری کند و در نتیجه حدیث غدیر از قول ۱۱۰صحابی و ۸۴ نفر از تابعین رسول الله(صلی الله علیه وآله) نقل و توسط ۳۶۰محدث و مورخ ثبت شده است و از نظر سند و راویان و شواهد، بسیار عالی و روشن در کتب شیعه و سنی آمده است و یا لااقل قسمتهای مهمی از آن نقل شده است.
 قسمتهای که به هیچ وجه قابل توجیه و تحریف نیست و کاملا مسئله ولایت و امامت بلافصل علی بن ابی طالب (علیه السلام ) از آن استفاده می شود مانند این قسمت از حدیث غدیر که پیامبر خطاب به مردم فرمود: " الست اولی بکم من انفسکم قالو بلی" آن گاه دست علی (علیه السلام ) را گرفت، بلند کرد و فرمود: " فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله"  که ضمن نقل اصل واقعه غدیر خم در اکثر قریب به اتفاق کتب حدیثی و تاریخی اهل سنت آمده است و ابعاد این واقعه همراه با قرائن و شواهد موجود در آن استدلال ما را حتی به وسیله همین قسمت از خطبه بسیار محکم می کند.

شواهدی برمعنای حدیث غدیر

۱/ بیست نفرازعلماء اهل سنت ازکلمه مولی معنی ولایت رافهمیده اند از جمله ابن جوزی در " تذکرة الخواص"، ابن طلحه شافعی در" مطالب السئول"...
۲/ حدود ده نفر از علماء علم عقائد اهل سنت واقعه غدیر خم را در مبحث امامت ذکر کرده اند، از جمله قاضی ابوبکر باقلانی مصری در " التمهید " وجرجانی در " شرح المواقف " و...
۳/ علماء علم لغت آنجا که به لغت " مولی"، "خم"،"غدیر"، و "ولی " برخورد کرده اند به حدیث غدیرخم اشاره کرده اند مانند ابن درید در" جمهره " وابن اثیر در " النهایه " و حموی در "معجم البلدان" و زبیدی حنفی در" تاج العروس" و...
۴/حدود یکصد نفر از علماء اهل سنت داستان تبریک گفتن مردم به علی(علیه السلام ) وسلام کردن بر او باعنوان " امیرالمومنین" وهمچنین تبریک گفتن اصحاب نامدار مشهور پیامبر ص رابه همین نحو، ذکر کرده اند. ازجمله احمد بن محمد طبری در مناقب وابن حجر در صواعق و ابن اثیر در النهایه وفخر رازی در تفسیر کبیر و...
اگر این احادیث روشن در موضوع دیگری غیراز ولایت وامامت علی (علیه السلام ) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) صادر شده بود بازهم برسر معنای آن اینهمه رد وایراد میشد؟!! مسلماٌ جای بحث نبود زیرا که همه احادیث ، محکمات هستند و شبهه ای درنزد انسان بی غرض وجود ندارد.
۵/ آیا معقول است که عقل کل و کل عقل یعنی خاتم رسل ده ها هزار نفر مردم مسلمان مسافر را در بین راه دربیابان گرم متوقف کند آنگاه موضوع یا موضوعاتی  را مطرح کند که ده ها بار سابقا فرموده مثلا بفرماید بیایید باهم دوست باشید، با علی (علیه السلام ) دوست باشید؟!! آیا چنین پیامی این همه مراسم و تشکیلات لازم داشت؟!!
۶/او تنها دست علی (علیه السلام ) را گرفت وفرمود : من کنت مولاه... وخواست تا اورا به عنوان ولی امر مسلمین معرفی کند.
۷/ حضرت مقدمةً فرمودند : الست اولی بکم من انفسکم. آیا من نسبت به شما صاحب اختیار وسرپرست نیستم؟ گفتند: آری. آنگاه فرمود: پس این علی (علیه السلام )  مولای کسانی است که من مولای آنه هستم. بااین مقدمه کاملا معنی روشن است!
آنگاه در حق علی (علیه السلام ) دعاکردومعنای دعای حضرت این است که علی (علیه السلام ) پیوسته بر حق ومحور حق است. هرکس اورا یاری نکند دچار بدترین عذاب یعنی خذلان خواهد بود زیرا که حضرت برای همیشه از آن امت خواست علی (علیه السلام ) را یاری کنند واز او جدا نشوند!
۸/ بعلاوه پیامبر اکرم اول از مردم اعتراف به وحدانیت و ولایت خدا و رسولش گرفت. بعد ولایت علی (علیه السلام ) رامطرح کرد و به یک سیاق و آهنگ ولایت علی (علیه السلام ) رادر ردیف ولایت خدای متعال و ولایت خودش بر امت قرار داد.
۹/ کلام رسول خدا و پیام الهی هرچه بود باعث اکمال دین و تمامیت نعمت وخشنودی حق و پسندیده شدن آ یین اسلام شد. آیا جز ولایت علی (علیه السلام ) وائمۀ پس از او که حافظان دین و سرپرستان مسلمین می باشند چیز دیگری می تواند باشد؟!
۱۰/ قبل ازبیان پیام، حضرت خبر ازنزدیک شدن مرگ خودش می دهد ومی فرماید : می ترسم اگر نگویم رسالت الهی را انجام نداده باشم. آیا خبری مهمتر از امامت وخلافت و رهبریت جامعۀ اسلامی باقی مانده بود که حضرت بفرمایند و آنرا سفارش کنند؟!
۱۱/ اگر موضوع ولایت و خلافت علی (علیه السلام ) نبود پس چرا تا سه روز مسلمین آنجا اقامت کردند وبا رسول خدا تجدید عهد وبا علی (علیه السلام ) بیعت وتبریک ولایت گفتند ؟!
۱۲/ خداوند فرمود: « پیام مرا برسان من تو را از شر مردم حفظ می کنم » چه حکمی بود که ممکن بود شری از سوی مردم متوجه حضرت بشود ؟! حتما خبر سیاسی و موضوع رهبریت بوده است.
۱۳/ مگر حدیث غدیر چه معنایی دارد که پیوسته دوستان اهلبیت (علیهم السلام ) از نقل آن مورد انتقاد و معاندان از بیان واقعیت های آن در هراسند وسعی در تحریف آن دارند؟!
۱۴/ بعداز ابلاغ پیام غدیر پیامبر اکرم فرمودند: باید حاضرین این پیام را به غائبین وزندگان به آیندگان برسانند. چه موضوع مهمی میتواند جز ولایت باشد که لازم است به همگان برسانند.
۱۵/ بعداز ابلاغ پیام، پیامبر اکرم بسیار مسرور و خوشحال بود ومی فرمود: به من تبریک بگویید به من تبریک بگویید. آیا غیر از مسئله ولایت موضوع دیگری می توانست این قدر حضرت را خوشحال کند؟! چراکه تنها با این امر دینش را بیمه می کرد.
۱۶/ پس از پیام غدیر حضرت چندین بار از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آیا پیامم را رساندم؟ چنین حرکاتی سابقه نداشت، این مسئله در موضوع مهم خلافت است که اتفاق افتاده است!
۱۷/ چندین بار علی (علیه السلام ) برای حق حکومت خود به حدیث غدیر احتجاج کرده است، معلوم است که حدیث غدیرهمین معنی را می رسانده است.

تائیدات قرآنی و روائی

۱/ احادیث دیگری که پیامبر اکرم  در فرصتهای مختلف دربارۀ علی (علیه السلام ) وخلافت اوفرموده اند همه همین معنای حدیث غدیر رامی رسانند، مانند حدیث منزلت، حدیث یوم الدار ، حدیث قرطاس، حدیث سفینه، حدیث ثقلین و... که ذیلا به بعضی از آنها اشاره می کنیم، یعنی تنها حدیث و خطبۀ غدیر نیست که این معنا رامی رساند بلکه این معنی متواتر در روایات دیگر نبوی نیز آمده است .
۲/حق سرپرستی و ولایت اولاٌ و بالذات از آن خدای متعال است و هر کس غیر او بخواهد ادعای ولایت بر مردم داشته باشد باید دلیل صریح و روشن و مستقیمی از سوی خدای متعال داشتنه باشد. با رای مردم یا زور و غلبه و قدرت و امثال اینها کسی صاحب ولایت نمی شود و دلیل صریح فقط حدیث غدیر است آن هم در مورد علی بن ابیطالب(علیه السلام ) و یازده امام از نسل او.
۳/به طور مثال خدای متعال در مورد پیامبر اکرم فرمود:« النبی اولی بالمومنین من انفسهم » یعنی پیامبر از خود مومنین نسبت به آنها سزاوار تر است و سرپرستی و اختیار دارد و در مورد جانشین رسول خد ا هم حکم غدیر را نازل فرمود.
۴/ولایت و امامت استمرار رسالت انبیا است و همان دلیل هایی که ثابت می کند انسانها به شدت محتاج وجود فرستادگان خدا هستند اثبات می کند ضرورت وجود رهبران الهی را تا اسلام و مسلمین را از تحریف و انحراف و نابودی حفظ نماید و دین حق را برای امت تبیین نماید بالاخص خاتم الانبیا که دارای دین و کتاب و نبوت جاوید و همیشگی هستند و به این مطلب نیاز بیشتری دارند!
۵/چطور ممکن است انبیا یی که ادیان آنها موقت بوده همگی وصی منتخب داشته باشند اما دین خاتم که جاودانه و فراگیر است بدون مفسر حافظ پاسدار بیانگر و رهبر رها شود واز سوی خدا و رسولش فرد و یا افراد مناسبی برای این امر انتخاب نشوند؟
۶/هر جای قرآن سخن از تعیین امام و پیشوی و سرپرستی برای امتهاست خدای متعال این کار را به خودش نسبت می دهد یعنی هیچ کس غیر از خدا حق چنین انتخابی را ندارد امت هم که بی امام نمی شود. حدیث غدیرپیام الهی خدای متعال برای تعیین خلیفه رسول الله (صلی الله علیه وآله) است.

نمونه آیات

۱/«و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبرو ا و کانو ا بایاتنا یوقنون» بعضی از آنان را پیشوا قرار دادیم تا به ما امر مردم را هدایت کنند چرا که آنها بردبار و به آیات ما یقین داشتند.
۲/«انی جاعل فی الارض خلیفه مسلما» من خود در روی زمین خلیفه قرار می دهم.
۳«انی جاعلک للناس اماما» به حضرت ابراهیم فرمود مسلما خودم ترا پیشوای مردم قرار دادم.
۴/«و لقد آتینا موسی الکتاب و جعلنا معه اخاه هارون وزیرا » و البته به حضرت موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را همراه و وزیر او قرار دادیم .
۵/«یا داوود انا جعلنا ک خلیفه فی الارض» ای داود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم.

سابقه پیام ولایت

۱/پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در منزل خویش در جمع اقوام دست در گردن علی (علیه السلام ) فرمود :« ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی من بعدی فاسمعو له و اطیعوا » این شخص علی برادر من و وصی و جانشین بعد از من است به فرامین او گوش دهید و از او اطاعت کنید.تاریخ طبری ۱/۵۴۳-شواهدالتنزیل۱/۴۲۰-جمعالجوامع سیوطی۶/۳۹۲-السیره الحلیه۱/۲۸۶-جامع البیان ۱۹/۱۲۱-مسند احمد حنبل ۱/۱۵۹-کنزلالعمال ۶/۹۱
۲/ گاهی در بین همسران خود این مطلب را فرمود (مناقب آل ابی طالب ج ۲ ص ۴۶ ) وگاه در بین مهاجرین (مناقب خوارزمی ص۱۱۲) وگاه در بین معنداین با علی (الا صابة ج ۶ ص ۶۲۳) وگاه بین شاکیان از علی (البدایة والنهایة ج ۵ ص ۸۲) و گاه بین زنان صاحب کمالی از مهاجر وانصار (فضائل الصحابه ج ۲ ص ۷۹۴) ودرموارد زیادی بالای منبر (فضائل... ج ۲ ص ۷۷۱ ) وگاهی بین اصحاب (مناقب خوارزمی ص۸۸) و در روز جاری ساختن عقد اخوت بین مسلمین (فضائل الصحابه ) و در روز بستن دربها به سوی مسجد وبازگزاردن درب خانه علی (مسند احمد حنبل ج ۱ ص ۱۷۵) ودر روزی که رهسپار جنگ تبوک بود ( صحیح مسلم ج ۷ ص ۱۷۵) و در روز طائف (مجمع الزوائد ج ۹ ص ۱۶۳) ودر غزوه هایی که پیروز میدان علی بود اورا تعیین وتعریف می کرد. در روز منی وعرفات ودر روز عرفه در حجة الوداع (سنن ترمذی ج ۵ ص ۵۹۴) ودر روز غدیر بطور جامع وکاملی ابلاغ فرمود. (سنن ترمذی ج ۵ ص ۵۹۱)

« لیهلک من هلک عن بینةٍ  و یحیی من حی عن بینةٍ » (انفال ۴۲)  تاآنها که هلاک می شوند با اتمام حجت باشد آنها که هدایت و زنده می شوند نیز از روی اتمام حجت باشد.

۳/ حتی در هنگام بیماریش پیامبراکرم در بین اصحاب فرمود: « أیها الناس! یوشک اَن اقبض قبضاً سریعاً فینطلقون بی، و قد قدمت إلیکم القول معذرة إلیکم الا و إنی مخلف فیکم کتاب ربی عزوجل وعترتی » ای مردم من به زودی قبض روح مشوم واز این جهان می روم پیشاپیش سخنی را که عذر شما را بعد از من قطع کند به شما گفتم، آگاه باشید! من کتاب خدا وعترتم (اهل بیت) را درمیان شما می گذارم.
سپس دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود :« هذا علی مع القآن والقرآن مع علی لا یفترقان...» این علی باقرآن است وقرآن باعلی است وهرگز ازههم جدا نمی شوند! المعجم الاوسط ۶/۱۴۷، مجمع الزوائد ۹/۱۶۸ ، صواعق المحرقه ۳۵۲
۴/ در حدیث دیگر نسبت به امامت همه ائمه شیعه می فرماید : « إنهم بمنزلة الکتاب لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه » ایشان به منزله کتاب خدا قرآن هستند که از هیچ راهی باطل به آنها نفوذ نخواهد کرد. (دیوان جریره ص ۲۳)
ونیز فرمود : « أنهم کسفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها غرق » ایشان مانند کشتی نوح اند که هرکس به آن پناه جست نجات یافت وهرکه ازآن تخلف کرد غرق شد. (الاغانی- ابوالفرج اصفهانی- ۱۹/۱۰۵)
ونیز فرمود : « وإن من خالفهم کان من حزب إبلیس » هرکه با آنان مخالفت کند از حزب ابلیس خواهد بود. (مستدرک صحیحین ۳/۱۶۲ ، ذخائر العقبی ص ۴۹)

علی در قرآن

يكى ديگر از آياتى كه به اتفاق شيعه و اهل سنت در شأن اميرمؤمنان على، عليه‏السلام، نازل شده آيه 55 سوره مائده است كه به »آيه ولايت« مشهور شده است؛ در اين آيه مى‏خوانيم:
إنّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين امنوا الّذين يقيمون الصّلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون.
جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏خوانند و همچنان كه در ركوعند انفاق مى‏كنند.
در تفسير »مجمع‏البيان« در شأن
نزول اين آيه روايتى نقل شده كه شنيدنى است؛ ابوذر غفارى روزى تعدادى از مردم را كه به همراه جمعى از ياران رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، در كنار زمزم نشسته بودند، خطاب قرار داده و مى‏گويد:
اى مردم! هر كس كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد، و هركس كه نمى‏شناسد من خودم را به او معرفى مى‏كنم؛ من جندب بن جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم، من با اين دو [گوشم] شنيدم - كر شوم اگر چنين نباشد - و با اين دو [چشمم] ديدم - كور شوم اگر چنين نباشد - كه رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، مى‏فرمود: »على [عليه‏السلام] رهبر و پيشواى نيكان و كشنده كافران است. هر كس او را يارى كند يارى مى‏شود و هركس او را خوار و بى پناه كند خوار و بى پناه مى‏شود.« بدانيد روزى از روزها نماز ظهر را با رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، در مسجد مى‏خواندم، مستمندى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد، اما كسى چيزى به او نداد، او دست را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! تو شاهد باش كه من در مسجد رسول خدا تقاضاى كمك كردم ولى كسى چيزى به من نداد. در همين حال على، عليه‏السلام، كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود، كه انگشترى در آن بود، به او اشاره كرد. مرد مستمند نزديك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد. پيامبر اسلام، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، كه در حال نماز بود اين ماجرا را مشاهده كرد؛ هنگامى كه از نماز فارغ شد. سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت: »اى پروردگار من! سينه مرا گشاده گردان و كار مرا آسان ساز و گره از زبان من بگشاى تا گفتار مرا بفهمند و ياورى از خاندان من براى من قرار داده، برادرم هارون را. پشت مرا بدو محكم كن و در كار من شريكش گردان« پس قرآن ناطق را1 بر او فرستادى كه »تو را به برادرت قويدست خواهيم كرد و برايتان حجتى قرار مى‏دهيم. به سبب نشانه‏هايى كه شما را داده‏ايم، به شما دست نخواهند يافت.« بار خدايا! م2P محمد، پيامبر تو و برگزيده تو هستم، سينه مرا براى من گشاده گردان، كار مرا آسان ساز و ياورى از خاندانم، على را، براى من قرار داده و پشت مرا بدو محكم كن!«
ابوذر مى‏گويد: »پيامبر خدا هنوز سخنش را به پايان نبرده بود كه جبرئيل از سوى خدا بر او نازل شد و گفت: »اى محمد! بخوان!« گفت: »چه بخوانم؟« گفت: »بخوان: جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏خوانند و همچنان كه در ركوعند انفاق مى‏كنند«.3


پى‏نوشتها:
1. سوره طه (20)، آيه 25-32.
2. سوره قصص (28)، آيه 35.
3. الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، مجمع‏البيان فى تفسير القرآن، ج3، ص347-346؛ همچنين ر.ك: احقاق الحق، ج2: ص410-399؛ الشوكانى، فتح القدير، ج2 ص50؛ المتقى الهندى، كنزالعمّال.

 

سيماي اميرالمؤمنين(ع) در روايات اهل‌سنت  

 وجود اينكه چهرة راستين اميرالمؤمنين(ع) را منحصراً خدا و پيامبرش مي‌شناسند و فضايل آن حضرت قابل احصا و احاطه نيست، و رسول خدا(ص) نيز به دليل عدم ظرفيت و خوف افراط امت، همة آن را بازگو ننموده‌اند، و از ميان اندك مكارمي هم كه نقل شده، نيمي را دشمنان آن حضرت از سر جسارت و گروهي را دوستان به سبب تقيه كتمان داشته‌اند، اما همان اندك فضايلي كه به دست ما رسيده، بدان اندازه است كه صدها هزار ورق از متون و آثار انديشمندان اسلامي را به خود اختصاص داده است.

يكي از دانشمندان بزرگ اسلامي كه سهمي سترگ در اين جهاد عظيم دارد و به حق از پاسداران حريم ثقلين ـ قرآن و عترت ـ شمرده مي‌شود، مفسر و محدث، علامة بزرگوار سيد هاشم بحراني است، كه بيش از نيمي از آثار چهل‌گانه‌اش، به اثبات حقانيت و فضايل اهل بيت(ع) اختصاص يافته است. مطلبي كه پيش رو داريد، گزيده‌اي از اثر ارزشمند اين بزرگ به نام علي و السنّة است كه به مناسبت فرا رسيدن ايّام غدير، به محضر گراميتان تقديم مي‌شود.


  • علي(ع)، اميرالمؤمنين
«اميرالمؤمنين» لقبي است ويژة حضرت علي(ع). فخر رازي در نهاية العقول از رسول خدا(ص) نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمودند:
با كلمة اميرالمؤمنين به علي سلام دهيد.
و از قول صحابة پيامبر خدا(ص) نقل مي‌كند كه آن حضرت(ص) به ما دستور دادند كه بر حضرت علي(ع) با كلمة اميرالمؤمنين سلام دهيم. البته اين كلمه در زمان برخي از زمامداران، به اشتباه براي آنان استفاده شده است.
اين روايت را چندين روايت ديگر تأييد مي‌كند كه رسول خدا فرمودند: «خداوند هيچ آيه‌اي را با جمله «يا ايّها الّذين آمنوا» بر من نازل نكرد مگر اينكه در رأس و امير آنها علي بن ابي طالب وجود دارد».

  • روشن‌كنندة حق از باطل پس از پيامبر(ص)
ابونعيم در كتاب حلية الاوليا با اسنادش از «انس» نقل مي‌كند كه گويد:
رسول خدا به من دستور داد كه آب وضو برايش بياورم و به دست مباركش بريزم، سپس ايستاد و دو ركعت نماز خواند و آنگاه فرمود: اي انس، اولين كسي كه از اين در بر تو وارد شود، اميرالمؤمنين و سيد مسلمانان و پيشواي رو سفيدان بهشتي و آخرين اوصياي پيامبران است. انس گويد: در دل با خود گفتم اي كاش يكي از انصار رسول خدا وارد شود ولي چيزي در ظاهر نگفتم، كه در اين هنگام حضرت علي(ع) وارد شد.
رسول خدا پرسيد: اي انس كيست كه وارد شد؟
عرض كردم: علي است.
رسول خدا با خوشحالي از جا حركت كرد و او را در آغوش گرفت و عرق پيشاني و صورت خود را به صورت او ماليد و عرق صورت و پيشاني او را به صورت خود كشيد.
علي(ع) گفت: اي رسول خدا چه شده است كه تا كنون اين چنين با من برخورد نمي‌فرموديد؟
حضرت فرمودند: چرا اين‌چنين نكنم و حال آنكه تو هستي كه از سوي من سخن مي‌گويي و صداي مرا به مردم مي‌رساني و [حقيقت را] در آنچه كه بعد از من در آن اختلاف مي‌كنند برايشان روشن مي‌گرداني.

  • فضايل بي‌شمار
در همان اثر نقل شده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:
خداوند براي برادرم علي، فضايل بي‌شماري قرار داده است كه اگر كسي از روي اعتقاد، يكي از آن فضايل را بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مي‌بخشد، اگر كسي يكي از فضايل آن حضرت را بنويسد، تا هنگامي كه آن نوشته باقي است، ملائكه براي او استغفار مي‌كنند، و اگر كسي يكي از فضايل آن حضرت را استماع نمايد، خداوند همة گناهاني را كه از راه گوش انجام داده است مي‌بخشد، و اگر كسي به نوشته‌اي دربارة فضايل علي(ع) نگاه كند، خداوند از تمام گناهاني كه از راه چشم كسب كرده است در مي‌گذرد.
همچنين خوارزم به روايت ابن عباس از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است، كه فرمود:
اگر تمامي باغ‌ها، قلم، و درياها، مركب، و همة جنيان، حسابگر، و همة انسان‌ها نويسنده باشند، قادر به شمارش فضايل علي ابن ابي‌طالب(ع) نخواهند بود.1

  • محبّت واجب شده
در مناقب خطيب و فردوس الاخبار از جابربن عبدالله انصاري نقل شده كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
جبرئيل همراه با ورقي از برگ سبز نزد من آمد كه در آن با خط سفيد نوشته بود: «دوستي و محبّت علي بن ابي‌طالب بر مردم واجب است، اين را از سوي من (يعني از سوي خدا) به آنها ابلاغ كن.»2

  • محور بعثت پيامبران
حافظ ابونعيم در حلية الاوليا به نقل از ابوهريره نقل مي‌كند كه پيامبر خدا(ص) فرمودند:
شب معراج در ديدار با پيامبران، خداوند به من وحي كرد كه از آنها بپرس: چگونه و براي چه چيز بعثت يافتيد؟ گفتند: براي بيان يكتايي خدا و اقرار به نبوت تو و ولايت علي ابن ابي‌طالب برانگيخته شديم.

  • موجب نيك بختي
از نبي اكرم(ص) روايت شده است كه فرمودند:
خداوند بعد از آفرينش زمين و آسمان و قبول فرمان خدا، نبوت من و ولايت علي ابن ابي‌طالب را بر آنها عرضه كرده و پذيرفتند، آنگاه تمامي بشر را آفريد و امر دين را به ما واگذار فرمود، بنابراين سعادتمند كسي است كه به راه ما آيد و با شقاوت كسي است كه از راه ما جدا شود، ما حلال خدا را حلال كرده و حرامش را حرام مي‌كنيم.3

  • نقطة مقابل حرارت دوزخ
ابن عباس از پيامبر خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند:
اگر تمامي مردم بر دوستي علي بن ابي‌طالب(ع) گرد مي‌آمدند، خداوند آتش دوزخ را خلق نمي‌كرد.4

  • با علي(ع) همراه شويد
زيد بن صوحان در جنگ جمل به حالت مرگ افتاده بود، حضرت علي(ع) بالاي سر او آمدند. وي خطاب به حضرت علي(ع) عرض كرد: خدا بر تو رحمت كند، من تو را عالم خدا و عارف بر آيات الهي يافتم، به خدا قسم اين سخن را از سر جهل نگفتم بلكه از حذيفة بن يمان شنيدم كه مي‌گفت از رسول‌الله(ص) شنيدم كه:
علي پيشواي نيك‌مردان و نابودكنندة نابكاران است، كسي كه او را ياري كند، از سوي خدا نصرت مي‌يابد و اگر كسي او را خوار كند، خوار مي‌شود و حق همراه اوست، و از او پيروي مي‌كند، پس بايد با او همراه شويد.5


علامه سيد هاشم بحراني



پي‌نوشت‌ها
:
1. مناقب خوارزمي، چاپ ايران، ص 18.
2. مناقب، ج1، ص 39.
3. مناقب خطيب، ص 39.
4. نزهة المجالس صفوري، ج 2، ص 168.
5. مناقب خطيب.

ولايت و فضايل امام علي (ع) از نگاه فخررازي در تفسير كبير

اشاره قرآن كريم به فضيلت و ولايت امام علي (ع) تصريح كرده است. مفسران و انديشمندان شيعه و نيز برخي از مفسران و علماي اهل سنت به شرح اين آيات پرداخته و دلالت آنها را به عظمت و جايگاه رفيع امام علي (ع) مسلم دانسته اند. عظمت امام علي (ع) همواره مورد توجه تعداد زيادي از انديشمندان اهل سنت قرار گرفته به طوري كه علماي شيعه معمولاً براي اثبات ولايت امام (ع) از منابع اهل سنت بهره جسته اند، سپس با نقد و بررسي نظرات آنان دلايلي بر ولايت و فضيلت امام علي (ع) اقامه كرده اند. مقاله پيش‌رو نيز بر همين روال و به روش كتابخانه اي به بيان ديدگاه امام فخر رازي در اين باره پرداخته و سپس به نقد و بررسي آراي وي مي‌پردازد.
ادامه نوشته

وصيت امام باقر(ع)

شيخ كلينى در كتاب كافى به سند خود از امام رضا (ع) روايت كرده است كه امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى كه به‏درود حيات گفتم زمين را برايم بشكافيد و قبرى مهيا كنيد پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصديق كنيد.

نگارنده: اين فرمايش بدان دليل بوده است كه امام باقر (ع) شكافتن زمين را از برخى جهات بهتر مى‏دانسته اگر چه فضيلت لحد بالاتر بوده است.

كلينى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم هر آنچه از كتب و سلاح و آثار و امانات انبياء در نزد خود داشت، به من به وديعت‏سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسيد به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قريش را دعوت كردم كه يكى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود. پس به من فرمود: «بنويس اين چيزى است كه يعقوب فرزندانش را بدان وصيت كرد كه اى فرزندانم خداوند دين را براى شما برگزيد، پس نميريد مگر آنكه تسليم رضاى خداوند باشيد. »و وصيت كرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد كه او را به جامه بردى كه هر جمعه در آن نماز مى‏خواند كفن كند و عمامه‏اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمين بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى كفن او را باز كند. سپس به شهود فرمود: بازگرديد خداوند شما را رحمت كند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در اين وصيت چه بود كه بر آن شاهد طلب كردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخيزند به اين بهانه كه به تو وصيت نكرده‏ام و مى‏خواستم بدين وسيله حجت و دليلى براى تو قرار داده باشم. در حقيقت امام (ع) مى‏خواست به اين وسيله همگان بدانند كه جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشين و امام بعد از اوست.

كلينى در كافى به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود: پدرم روزى در ايام بيماريش به من گفت: پسرم گروهى از قريشيان ساكن مدينه را بدينجا فراخوان تا آنها را گواه بگيرم. من نيز چنين كردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى كه من دنيا را وداع گفتم مرا بشوى و كفن كن و قبرم را چهار انگشت‏بالاتر از زمين قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض كردم: اگر مرا (در خلوت هم) به اين كارها امر مى‏كردى، انجام مى‏دادم. چرا درخواستى تا عده‏اى را به عنوان شاهد به نزدت بياورم؟ فرمود: پسرم مى‏خواستم با تو نزاع نكنند. (يعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نكنند و بدانند كه تو وصى منى) .

كلينى در كافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم در وصيتش نوشته بود كه وى را در سه جامه كفن كنم. يكى رداى جمره‏اى او بود كه در روز جمعه با آن نماز مى‏خواند و دو پيراهن ديگر. پس به وى عرض كردم: چرا اينها را مى‏نويسى؟فرمود: مى‏ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگويند او را در چهار يا پنج جامه كفن كن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو كفن محسوب مكن بلكه عمامه از چيزهايى است كه بدن را به آن مى‏پوشانند.

شيخ كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه امام باقر (ع) وصيت كرد كه هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و اين كار را از سنت مى‏دانست. زيرا پيامبر مى‏فرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آريد، آنان نيز به وصيتش عمل كردند.

سجایای اخلاقی امام عصر (عج)

سجايا و مكارم اخلاقي امام مهدي‏(ع) را دو گونه مي‏توان توصيف كرد: نخست، بر اساس آيات و رواياتي كه در توصيف پيامبر گرامي اسلام(ص) وارد شده‏اند؛ زيرا آن حضرت از نظر ويژگي‏هاي اخلاقي نيز شبيه‏ ترين مردم به حضرت ختمي مرتبت‏(ص) است. دوم، بر اساس رواياتي كه به طور خاص به توصيف سجاياي اخلاقي آن حضرت پرداخته‏اند.
 

 قرآن كريم در آيات متعدّدي به توصيف پيامبر خاتم‏(ص) پرداخته و آن حضرت را به دليل ويژگي‏هاي برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله مي‏توان آيات زير را برشمرد:

 1. خداوند كريم، ويژگي نرم‏خويي پيامبر اكرم‏(ص) را يادآور شده است و مي‏فرمايد اگر چنين نبودي، مردم از پيرامون تو پراكنده مي‏شدند:
پس با بخشايشي از [سوي] خداوند، با آنان نرم‏خويي ورزيدي و اگر درشت‏خويي سنگ‏دل مي‏بودي، از دورت مي‏پراكندند... .1

 2. در آيه‏ اي ديگر، خداوند متعال به دل‏سوزي، احساس مسئوليت، خيرخواهي و مهر و محبّت بي‏پايان رسول خاتم‏(ص) نسبت به امّتش اشاره كرده است و مي‏فرمايد:

بي‏گمان، پيامبري از [ميان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجي ببريد، بر او گران است. بسيار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهرباني بخشاينده است.2

 3. يكي ديگر از آيات قرآن، به رحمت بودن پيامبر اكرم‏(ص) براي همة جهانيان توجّه كرده است و مي‏فرمايد: «و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاده‏ايم».3

 4. خداوند در آية ديگري از قرآن در مقام ستايش خلق و خوي بي‏نظير پيامبر اسلام(ص) مي‏فرمايد: «و به راستي، تو را خويي است سترگ».4
 با توجّه به آنچه گذشت، مي‏توان گفت خاتم اوصيا نيز چون
خاتم پيامبران، مظهر نرم‏خويي، دل‏سوزي، خيرخواهي، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوي شايسته و سترگ بوده و رحمتي براي همة جهانيان است.
 در مورد خصال اخلاقي حضرت مهدي‏(ع)، به طور خاص، روايات متعدّدي از طريق شيعه و اهل سنّت نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:

 1.  ابن حماد در كتاب خود، از يكي از راويان اهل سنّت در مورد ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) چنين نقل مي‏كند:
نشانة مهدي اين است كه بر كارگزاران [دولت خويش]، سخت‏گير، بسيار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5

 2. امام باقر(ع) در توصيف ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) مي‏فرمايد:
رو پايان جهان فرانمي‏رسد تا اينكه خداوند گرامي و بلندمرتبه مردي از ما اهل‏بيت را برانگيزد. او به كتاب خدا عمل مي‏كند و هيچ منكري را در شما مشاهده نمي‏كند مگر اينكه با آن مخالفت مي‏كند.»6

 3. امام صادق‏(ع) نيز در پاسخ اين پرسش كه امام چگونه شناخته مي‏شود، مي‏فرمايد:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نيز با حلال و حرام و نيازمندي مردم به او، در صورتي كه او خود به هيچ كس نياز ندارد، [مي‏توان شناخت].»7

 4. امام رضا(ع) در بيان ويژگي كلّي امامان معصوم‏(ع)، سخنان ارزشمندي دارد كه بر اساس آن مي‏توان به توصيف امام مهدي‏(ع) نيز پرداخت. آن حضرت مي‏فرمايد:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان براي آنها دل‏سوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضع‏تر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان مي‏دهد، سخت‏كوش‏تر و در دوري گزيدن از آنچه خود از آن نهي مي‏كند، خوددارتر است.»8

 5. حضرت رضا(ع) در ادامه مي‏فرمايد:
«او [با دو نشانه] شناخته مي‏شود: دانش [بي‏كران] و استجابت دعا و اينكه او از همة رويدادها، پيش از رخ دادن‏شان خبر مي‏دهد. همة اينها به سبب پيماني است كه از سوي پيامبر خدا با او بسته شده و وي آن را به وسيلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9

 چنانكه ملاحظه مي‏شود ويژگي‏هاي موعود اسلامي چنان دقيق و بي‏كم و كاست بيان شده است كه زمينة هرگونه اشتباه و خطا در تشخيص مصداق حقيقي اين موعود را از بين مي‏برد و راه را بر مدّعيان دروغين مي‏بندند.

 اميدواريم كه خداوند متعال توفيق ديدار شبيه‏ ترين مردم به رسول خدا(ص) و طاووس اهل بهشت را روزي همة ما گرداند.


پي‌نوشت‌ها:

1. سورة آل عمران (3)، آية 159.
2. سورة توبه (9)، آية 128.
3. سورة انبياء (21)، آية 107.
4. سورة قلم (68)، آية 4.
5. معجم أحاديث إلامام المهدي، ‏عليه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلاميـ[، ‏ج 1، ص 242، ح 152.
6.  الكافي، ج 8، ص 396، ح 597.
7.  كتاب الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعماني، باب 13، ص 242، ح 40.
8. الزام النّاصب في اثبات الحجّة الغايب، ص 24.
9. همان.


ازدواج دو دریا

 خواستگاران فاطمه (س)


 «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة‏» (1)

دو سال،يا اندكى بيشتر از اقامت مهاجران در مدينه گذشت.در اين دو سال دگرگونى چشم گيرى در وضع سياسى و اجتماعى مسلمانان پديد گرديد.نيز بعض سريه‏ها (2) با پيروزى برگشتند.و نتيجه پيروزى آنان گشايشى اندك در كار مسلمانان،و تثبيت موقعيت ايشان در ديده قبيله‏هاى مخالف بود.نيز قبيله‏هايى چند كه پس از درگيرى مسلمانان با يهوديان،و منافقان مدينه در حالت دو دلى بسر مى‏بردند،كم و بيش بى طرف ماندند و يا به مسلمانان پيوستند.
مهمتر از همه پيروزى در غزوه بدر بود كه قدرت افسانه‏اى مكه را در هم ريخت،و شمت‏خيره كننده سران قريش را از ميان برد.و آنانكه هنوز هم نمى‏خواستند مكه را از خود برنجانند دانستند كه قريش و بازرگانان آنان هم شكست پذيرند.

در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نيز تغييرى رخ داد. سوده دختر زمعة بن قيس و عايشه دختر ابو بكر،در خانه او بسر مى‏بردند. عروسى سوده چند ماه پيش از هجرت (3) و عروسى عايشه در شوال سال نخستين هجرت صورت گرفت (4) .هر چند هيچ يك از اين دو زن-چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خديجه را پر نمي كردند اما بهر حال هر يك از جهتى مراقب حال پيغمبر بودند و فاطمه (ع) از اين نظر ديگر براى پدر نگرانى نداشت.عايشه دخترى نه ساله و سوده بيوه سكران بن عمرو بن عبد شمس بود.
سكران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در اين سفر سوده را نيز همراه خود برد (5) وى پس از بازگشت‏به مكه در گذشت و پيغمبر آن بيوه را خواستگارى كرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش كسانى هستند كه نگاهبان حال او باشند.

مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسيارى داشته است.در اين باره نيازى بذكر روايات نداريم.پدرش پيش از آنكه به پيغمبرى رسد در ديده همشهريان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پيش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم،عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نكوهش پدر شوى آنان نازل نمى‏شد،و اگر آن مرد لجوج و يا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمى‏خواستند زنان خود را رها كنند،آنان از اين پيوند خشنود و شادمان بودند.ليكن باصرار ابو لهب بين آنان جدائى صورت گرفت.

اين زنان پس از آنكه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،يكى پس از ديگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قريش شوهر كردند.زينب خواهر ديگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربيع بود (6) چون محمد (ص) به پيغمبرى مبعوث شد،و خديجه و دخترانش بدو گرويدند،ابو العاص بر دين قريش باقى ماند.
بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گويد و آنان هر دخترى را كه دوست ميدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذيرفت و گفت او بهترين همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسير شد،و پيغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط كه زينب را بمدينه بفرستد.اين چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد كسان خود و ديگران حرمت داشتند.اكنون كه محمد (ص) به پيغمبرى رسيده و يثرب در اطاعت اوست و مكه از او در حالت‏بيم و احتياط بسر مى‏برد،طبيعى است كه كسانى با موقعيت‏بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.
و اگر زينب و ام كلثوم و رقيه پيش از اسلام به شوى رفتند، تربيت زهرا (ع) چنانكه نوشتيم در خانه وحى و مركز نزول قرآن بود.چنانكه در صفحات اين كتاب خواهيد ديد و سند آن ماخذ دست اول تاريخ اسلام است،عمر و ابو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند،ليكن چون خواست ‏خود را با پيغمبر در ميان نهادند، وى گفت منتظر قضاء الهى هستم. (7)

نسائى كه از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گويد:پيغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد،پذيرفت (8) اما نسائى اين حديث را ذيل بابى كه بعنوان‏«برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از ميان خواستگاران نام اين دو تن را از آن جهت نوشته‏ اند كه از لحاظ شخصيت‏ سرشناس‏تر از ديگران‏ند، نه آنكه خواستگاران دختر پيغمبر تنها اين دو مرد سالخورده بودند.يعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى كردند. (9)

آنچه درباره خواستگارى فاطمه (ع) و زناشوئى او با على عليه السلام خواهيم نوشت، در كتاب‏هاى شيعه و سنى آمده است.
روايت‏هاى ديگر نيز موجود است و مضمون آنها همين است كه در اين روايت‏ها خواهيد ديد.تنها ممكن است اندك اختلافى در لفظ روايت‏ها ديده شود.اين روايت‏ها و نيز آنچه مورخانى چون بلاذرى،ابن اسحاق،ابن هشام،طبرى و عالمانى چون كلينى و مفيد و شيخ طوسى نوشته‏ اند، تنها سند نويسندگان پس از آنهاست. شيعه يا سنى، شرقى يا غربى، هر كس بخواهد درباره حوادث قرن اول و دوم كتابى بنويسد يا تحقيقى كند، بايد به همين كتاب‏ها مراجعه كند، و اين كارى است كه نويسنده اين كتاب كرده است.

اگر مطلبى در كتابهاى شرق شناسان ديده شود كه در هيچ يك از اين سندها نيامده باشد بايد آنرا نپذيرفت، و يا لااقل در درستى آن ترديد كرد، نه آنكه بگوئيم آنها مداركى داشته‏ اند كه در اختيار ما نيست...

چنانكه نوشتيم و آنچنانكه كتاب‏هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند،و آنچنانكه قرينه‏هاى خارجى نوشته اين مورخان را تاييد مى‏كند،دختر پيغمبر خواستگارانى داشت،ليكن پدرش از ميان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزيد.و بدخترش گفت ترا به كسى بزنى مى‏دهم كه از همه نيكو خوى‏تر و در مسلمانى پيش قدم‏تر است. (10)

ابن سعد نويسد:چون ابو بكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو !و هم او نويسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن! وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست،پيغمبر پرسيد:
 
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟

-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز اين جمله چيزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:

-چه شد؟

-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.

-همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد (11) گويا اين اختصاص كه نصيب على (ع) گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت‏ بر تنى چند گران افتاده است.

مجلسى بنقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است:
پيغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:اين كار به اراده خدا بوده است. كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت (12)

بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:

على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى‏كنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟ من پيوندم را با او، و سبقت‏ خود را در اسلام، و جهادم را در راه دين بر شمردم.
فرمود راست ميگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على! پيش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مى‏گويد.

سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضيلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.
پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (13)

شيخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پيغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضايت داد،فاطمه (ع) گريان شد پيغمبر گفت ‏بخدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا بدو ميدادم. (14)

و نيز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پيغمبر گفت:
 
-پدر و مادرم فداى تو باد تو ميدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سايه تربيت‏ خود پروردى،و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانيدى.تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نيرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتيب دهم و زنى بگيرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آيا دخترت را به من خواهى داد؟

ام سلمه گويد چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و شترى آبكش چيزى ندارم.پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهم (15) .ولى چنانكه نوشتيم اگر ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است.

زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:

-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! (16) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:

-گويا فاطمه را مى‏خواهى؟

-آرى!

-آن زره كه بتو دادم چه شد؟

-دارم!

-همان زره را كابين فاطمه قرار بده (17)

در بعض روايات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است.

و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد.بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (18) و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.

ابن سعد در يكى از روايات خود بهاى زره را چهار درهم (19) نوشته است،كه گمان دارم تصحيفى از چهار صد است.يعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتيبه بهاى زره را سيصد و بروايتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نويسد (20) .

بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين،و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمى‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند. زره،پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است،بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.

رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت‏ با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت ‏با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز. عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صواب ديد او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:

پيراهنى به بهاى هفت درهم. چارقدى به بهاى چهار درهم. قطيفه مشكى بافت ‏خيبر، تخت‏خوابى بافته از برگ خرما. دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند. چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (21) پر شده بود.پرده‏ اى از پشم. يك تخته بورياى بافت هجر (22) آسياى دستى. لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسه ‏اى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهره‏ اى (23) اندوده به زفت، سبوئى سبز، چند كوزه گلى. (24)

چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بيت ‏بركت دهد.

هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند. از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آنرا ضبط كرده‏اند،انتخاب شد.كسيكه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:

سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستايش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوست ‏خواهان،و فرمان او در زمين و آسمان روان.
خدائى كه آفريدگان را بقدرت خود بيافريد،و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مى‏ديد و بر دين خود ارجمند ساخت،و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند،خويشاوندى را در هم پيوست،و اين سنت را در گردن مردمان بست.
مى‏فرمايد:«اوست كه آفريد از آب بشرى را،پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست‏». (25) همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.

-على! راضى هستى.

-آرى يا رسول الله.
چنانكه نوشتيم ابن شهر آشوب در مناقب (26) خطبه را بدين عبارت آورده و مجلسى نيز آنرا بهمين صورت از كشف الغمه نقل كرده است (27) و پس از آن يك سطر ديگر اضافه دارد.

پى‏نوشتها:

1.احزاب:21.
2.دسته اعزامى بجنگ كه پيغمبر شخصا در آن دسته شركت نداشت.
3.بلاذرى.انساب الاشراف ص 407.
4.همان كتاب ص 409.
5.انساب الاشراف ص 219 و رجوع شود به الاصابه ج 2 ص 10.
6.انساب الاشراف ص 397.
7.ابن سعد طبقات ج 8 ص 11.
8.سنن ج 6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج 2.
9.ج 2 ص 31.
10.الرياض النضرة ج 2 ص 182.الغدير ج 3 ص 20 و رجوع كنيد به فصل‏«گزيده‏اى از شعراى عربى‏».
11.الطبقات الكبرى ج 8 ص 12،و نگاه كنيد به الصواعق المحرقه ص 162 و رجوع به انساب الاشراف ص 402 شود.
12.بحار ص 92 و رجوع كنيد به فصل‏«گزيده‏اى از شعراى عربى‏».
13.بحار ص 93.
14.امالى ج 1 ص 39.
15.كشف الغمة ج 1 ص 355.بحار ج 43 ص 126.
16.اين تعبير (ابو الحسن) در بعض روايات ديگر نيز ديده مى‏شود معمولا كنيه از نام نخستين فرزند گرفته مى‏شود .
(هر چند شرط اساسى نيست) و ممكن است على (ع) هنگام روايت‏بجاى نام خويش كنيه را آورده باشد و يا راويان چنين تعبيرى كرده‏اند.
17.الاخبار الموفقيات ص 375 و رجوع كنيد به كشف الغمة ج 1 ص 348 و بحار ج 43 ص 119.
18.بحار ج 43 ص 105.
19.ابن سعد طبقات ج 8 ص 12.
20.عيون الاخبار ج 4 ص 70.
21.كاه مكى.گياه بوريا.گياهى است‏با برگ ريز كه برگ آن خاصيت داروئى نيز دارد.
22.گويا مقصود از اين هجر،مركز بحرين است.نيز هجر،دهى بوده است نزديك مدينه.
23.ابريق.آبدستان.آنچه بدان طهارت كنند.
24.امالى ج 1 ص 39.
25.الحمد لله المحمود بنعمته.المعبود بقدرته.المطاع فى سلطانه،المرهوب من عذابه المرغوب اليه فيما عنده.النافذ امره فى ارضه و سمائه.الذى خلق الخلق بقدرته.و ميزهم باحكامه و اعزهم بدينه.و اكرمهم بنبيه محمد.ثم ان الله جعل المصاهرة نسبا لا حقا و امرا مفترضا.و شبح بها الارحام و الزمها الانام.فقال تبارك اسمه و تعالى جده‏«و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا. (الفرقان:56) .
26.ج 3 ص 350.
27.بحار ج 43 ص 119.
ازدواج با فاطمه دختر پيامبر(ص)پيامبر خدا پس از سيزده سال سخت كوشى، تلاش در راه ابلاغ رسالت و تحمّل دشوارى‏ها ، شكنجه‏ها و آزارها به مدينه هجرت كرد و حكومت اسلامى را بنياد نهاد.

على ‏عليه السلام از آغازين روزهاى رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله، همگام و همراه پيامبر خدا بود و در سال اوّل هجرت، بيست و چهار سال داشت. او بايد ازدواج مى‏كرد و زندگانى مشترك را آغاز مى‏كرد.

فاطمه‏عليها السلام نُه ساله است. (1) او دختر پيامبر خداست و در جايگاهى بلند از فضايل انسانى و ويژگى‏هاى والاى ملكوتى، كه پيامبر خدا بارها او را ستوده و «پاره قلب» خود ناميده است.

موقعيت پيامبرصلى الله عليه وآله در جايگاه زعامت امّت از يك‏سوى، و شخصيت والاى فاطمه‏عليها السلام از سوى ديگر، زمينه‏اى بود تا كسانِ بسيارى - بويژه آنان‏كه از اين‏گونه پيوندها بيشتر در فكر رقم زدن آينده خود هستند، - به خواستگارى بروند. پيامبرصلى الله عليه وآله، يكسر جواب رد مى‏داد و گاه، تصريح مى‏كرد كه منتظر «قضاى الهى» است. (2)

برخى از دوستان على‏عليه السلام و صحابيان پيامبر خدا به وى پيشنهاد كردند كه به خواستگارى فاطمه عليها السلام برود.
على‏عليه السلام، قلبى دارد سرشار از ايمان و سينه‏اى آكنده از عشق؛ امّا دستانى تهى و پيراسته از درهم و دينار. على‏عليه السلام به خانه پيامبر خدا رفت، شكوه و عظمت پيامبر خدا او را از سخن گفتن باز داشت. با چشمانى آميخته با آزرم، نگاهى به پيامبرصلى الله عليه وآله داشت و نگاهى ديگر به زمين.

پيامبرصلى الله عليه وآله با تمهيداتى على‏عليه السلام را به سخن گفتن وا داشت، و چون على‏عليه السلام سخن گفت، فرمود: «چيزى در زندگى دارى؟». جواب، معلوم بود؛ امّا مگر فاطمه‏عليها السلام را همسانى جز على‏عليه السلام و همسرى لايق جز او بود؟!

ازدواج (و به تعبير پيامبر خدا: امر الهى) تحقّق يافت (3) و آن دو بزرگوار، زندگانى مشترك را در اوّلين سال هجرت، (4) با مهريه‏اى بسيار اندك (5) و مراسمى بس ساده (6) و جهيزيه‏اى ساده‏تر (7) آغاز كردند و بدين سان، شكوهمندترين خانه و نقش‏آفرين‏ترين زندگانى مشترك در تاريخ اسلام، رقم خورد.

در كنار خانه پيامبرصلى الله عليه وآله، خانه‏اى خُرد - كه به راستى از همه تاريخ بزرگ‏تر، و غبطه آفرين عرشيان و زمينيان بود -، بر پا شد. اين خانه، سرچشمه فضيلت‏ها، مكرمت‏ها، عشق، ايمان، ايثار ، جهاد، ساده زيستى، ... بود و به راستى خانه‏اى بود كه سر بر عرش مى‏ساييد.

على‏عليه السلام - اين پارساى شب و زمزمه‏گر خلوت‏هاى آن -، شير بيشه نبرد بود و هنوز زخم‏هاى نشسته بر پيكرش التيام نيافته، در جنگى ديگر حاضر بود و رزم‏آورترين و بزرگ‏ترين هماوردجوىِ ميدان.

و فاطمه‏عليها السلام، آرام و پرشكيب، بار زندگى را بر دوش داشت، با كم‏ترين امكانات مى‏ساخت، زخم‏هاى همسر و پدر را مى‏شست (8) و افزون بر همسرى على‏عليه السلام، به تعبير لطيف پيامبر خدا، «براى پدر، مادرى مى‏كرد». (9)

اوّلين ثمر اين پيوند الهى به سال سوم هجرى ديده به جهان گشود كه حسن‏عليه السلام نام گرفت. (10) و دومين آن، حسين عليه السلام بود كه در سال چهارم به دنيا آمد. (11) زينب و امّ كلثوم‏عليهما السلام پس از برادرها پاى به دنيا گذاردند و آخرين آنها، محسن، سقط گرديد و شهد شهادت نوشيد. (12)
 
1.سنن النسائى - به نقل از بريده - : ابوبكر و عمر، از فاطمه‏عليها السلام خواستگارى كردند؛ امّا پيامبر خدا فرمود: «او كوچك است». سپس على‏عليه السلام از او خواستگارى كرد و پيامبر خدا او را به ازدواجش درآورد. (13)

2.الطبقات الكبرى - به نقل از علباء بن احمر يشكرى - : ابوبكر، فاطمه‏عليها السلام را از پيامبرصلى الله عليه وآله خواستگارى كرد؛ امّا پيامبر خدا فرمود: «اى ابوبكر! منتظر تقدير الهى هستم».  ابوبكر، اين را براى عمر باز گفت. پس عمر بدو گفت: اى ابوبكر! تو را رد كرده است. سپس ابوبكر به عمر گفت: تو فاطمه را از پيامبر خدا خواستگارى كن. پس خواستگارى كرد. پيامبرصلى الله عليه وآله به او همانى را گفت كه به ابوبكر گفته بود: «منتظر تقدير الهى هستم». (14)

3.الطبقات الكبرى - به نقل از عطا - : على‏عليه السلام، از فاطمه‏عليها السلام خواستگارى كرد. پس پيامبر خدا به فاطمه‏عليها السلام فرمود: «على تو را ياد مى‏كند!». فاطمه‏عليها السلام ساكت ماند. پس پيامبر خدا او را به ازدواج على‏عليه السلام درآورد. (15)

4.پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند به من فرمان داد تا فاطمه را به ازدواج على درآورم. (16)

5.پيامبر خداصلى الله عليه وآله: من هم انسانى مانند شما هستم، از شما زن مى‏گيرم و به شما زن مى‏دهم، مگر فاطمه را كه ازدواجش از آسمان نازل شده است. (17)

6.پيامبر خداصلى الله عليه وآله
- خطاب به فاطمه‏عليها السلام - : به خدا سوگند، در اين‏كه تو را به ازدواج بهترينِ خاندانم درآورم، كوتاهى نكردم! (18)

7.پيامبر خداصلى الله عليه وآله - خطاب به فاطمه‏عليها السلام - : آگاه باش كه براى اين كه تو را به ازدواج بهترينِ خاندانم درآورم، از هيچ كوششى فروگذار نكردم! (19)

8.پيامبر خداصلى الله عليه وآله - خطاب به فاطمه‏عليها السلام - : به جان و دل كوشيدم و برايت بهترينِ خاندانم را يافتم. (20)

9.امام صادق‏عليه السلام:
اگر نبود كه خداوند - تبارك و تعالى - على‏عليه السلام را براى فاطمه‏عليها السلام آفريده بود، برايش هيچ همسرى بر روى زمين نبود، از آدم تا كنون. (21)

10.امام على‏عليه السلام:
پيامبر خدا به من فرمود: «اى على! مردانى از قريش در امر فاطمه بر من خرده گرفتند و گفتند: ما او را از تو خواستگارى كرديم و ندادى؛ ولى او را به ازدواج على درآوردى. و من به ايشان گفتم: به خدا سوگند، شوهردادن و ندادنش به دست من نبود؛ بلكه خداى متعال، او را از شما باز داشت و به ازدواج على درآورد. جبرئيل بر من فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوندِ با جلال و شكوه مى‏گويد: اگر على را نيافريده بودم، براى دخترت فاطمه، همسرى بر روى زمين نبود، از آدم تا كنون». (22)

11.امام على‏عليه السلام:
چون فاطمه‏عليها السلام بالغ شد، بزرگان قريش كه اهل فضل و سابقه در اسلام و داراى شرافت و ثروت بودند، او را خواستگارى كردند؛ ولى هر مردى از قريش كه خواستگارى مى‏كرد، پيامبر خدا از او روى بر مى‏تافت، به گونه‏اى كه برخى از آنان، در پيش خود گمان مى‏بردند كه پيامبر خدا از ايشان ناراحت شده و يا وحى آسمانى درباره ايشان بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده است. (23)

12.السنن الكبرى - به نقل از مجاهد، از امام على‏عليه السلام -: از فاطمه‏عليها السلام دختر پيامبرصلى الله عليه وآله، خواستگارى شده بود. زنى از بستگانم به من گفت: آيا مى‏دانى كه فاطمه‏عليها السلام خواستگارى شده است؟ گفتم: نه - يا آرى -. گفت: تو هم او را خواستگارى كن. گفتم: آيا من چيزى دارم كه با آن به خواستگارى بروم؟
پس به خدا سوگند، هماره مرا اميد داد تا اين‏كه به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله رسيدم و چون او را بزرگ و گرامى مى‏داشتيم، هنگام نشستن در پيش روى ايشان، زبانم بند آمد و نتوانستم چيزى بگويم.
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «آيا حاجتى دارى؟». پس ساكت ماندم. آن را سه بار تكرار كرد و فرمود: «شايد به خواستگارى فاطمه آمده‏اى؟».
گفتم: آرى، اى پيامبرخدا. فرمود: «آيا چيزى دارى كه مهرش كنى؟». گفتم: نه به خدا، اى پيامبر خدا. فرمود: «پس زرهى را كه بدان مسلّحت كرده بودم، چه كردى؟». گفتم: به خدا سوگند، آن، زرهى ساخته عشيره حُطَم است و بيش از چهار صد درهم نمى‏ارزد. فرمود: «برو كه او را به ازدواجت درآوردم و همان زره را به عنوان مهر برايش بفرست». (24)

13.الأمالى - به نقل از ضحاك بن مزاحم - : شنيدم على بن ابى طالب‏عليه السلام مى‏گويد كه ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند: چرا نزد پيامبر خدا نمى‏روى تا فاطمه‏عليها السلام را خواستگارى كنى. پس نزد پيامبر خدا رفتم. چون مرا ديد، خنديد. سپس فرمود: «اى ابوالحسن! به چه كار آمده‏اى و حاجتت چيست؟».
على‏عليه السلام [در ادامه] گفت: خويشاوندى و سابقه‏ام در اسلام و يارى كردن او و جهادم را ذكر كردم. پس فرمود: «اى على! راست گفتى و برتر از چيزهايى هستى كه مى‏گويى». پس گفتم: اى پيامبرخدا! فاطمه را به ازدواج من در مى‏آورى؟ فرمود: «اى على! مردانى او را پيش از تو خواستگارى كردند و به فاطمه‏عليها السلام گفتم؛ ولى در چهره‏اش كراهت ديدم؛ امّا منتظر باش تا به سويت باز گردم».

پس پيامبر خدا بر فاطمه‏عليها السلام وارد شد. فاطمه‏عليها السلام از جا برخاست و رداى پدر را گرفت و كفش‏هايش را درآورد و آبْ‏دست برايش آورد و دست و پاى او را شُست و سپس نشست.

پس پيامبر خدا به او فرمود: «اى فاطمه!». پاسخ داد: بلى، چه مى‏خواهى، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «على بن ابى طالب، كسى است كه خويشاوندى و فضيلت و اسلامش را مى‏شناسى و من از خدا خواسته‏ام كه تو را به ازدواج بهترينِ آفريدگانش و محبوب‏ترينِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى كرده است. چه نظرى دارى؟».

فاطمه‏عليها السلام ساكت ماند و صورتش را برنگردانْد و پيامبر خدا كراهتى در چهره‏اش نديد. پس برخاست، در حالى كه مى‏گفت: «اللَّه اكبر! سكوت او نشانه رضايت اوست». پس جبرئيل نزدش آمد و گفت: اى محمّد! او را به ازدواج على بن ابى طالب‏عليه السلام درآور كه خداوند، او را براى وى و وى را براى او پسنديده است. (25)

14.الكافى
- به نقل از سعيد بن مسيّب - : به على بن حسين‏عليه السلام گفتم: چه هنگام پيامبر خدا، فاطمه‏عليها السلام را به ازدواج على‏عليه السلام درآورد؟ فرمود: «در مدينه، يك‏سال پس از هجرت، و فاطمه‏عليها السلام در آن زمان، نُه ساله بود». (26)
 

15.تاريخ اليعقوبى - در ذكر ازدواج فاطمه‏عليها السلام - : پيامبر خدا دو ماه پس از ورودش فاطمه‏عليها السلام را به ازدواج على‏عليه السلام درآورد، در حالى كه گروهى از مهاجران، او را از پيامبر خدا خواستگارى كرده بودند. پس چون پيامبرصلى الله عليه وآله او را به ازدواج على‏عليه السلام درآورد، خرده‏گيرى كردند. پيامبر خدا فرمود: «من او را به ازدواج على در نياوردم، بلكه خداوند درآورد». (27)

16.الأمالى: روايت شده كه امير مؤمنان، فاطمه‏عليها السلام را شانزده روز پس از وفات خواهرش رقيّه، همسر عثمان، به خانه بُرد و اين، پس از بازگشت از جنگ بدر و سپرى شدن چند روز از ماه شوّال بود.
و روايت شده است كه او را سه‏شنبه، شش روز از ذى‏حجّه سپرى شده، به خانه برد و خداوند متعال، داناتر است. (28)

17.المعجم الأوسط
- به نقل از جابر بن عبداللَّه - : ما در مراسم عروسى على بن ابى طالب‏عليه السلام و فاطمه‏عليها السلام دختر پيامبر خدا حاضر شديم. پس بهترين «حيس» (29) را در آن عروسى خورديم و پيامبر خدا، روغن و خرما برايمان آماده ساخت و ما خورديم و تشك آن دو در شب عروسى، پوست قوچ بود. (30)

18.الطبقات الكبرى
- به نقل از اسماء بنت عُمَيس، خطاب به اُمّ جعفر - : جهاز جدّه‏ات فاطمه‏عليها السلام براى جدّت على‏عليه السلام آماده شد و درون رختخواب و پشتى‏هايشان، جز ليف خرما نبود.
على‏عليه السلام، در عروسى فاطمه‏عليها السلام، وليمه‏اى داد كه در آن زمان، وليمه‏اى برتر از آن نبود. زرهش را نزد يك يهودى در برابر مقدارى جو به رهن گذاشت. (31)

19.سنن ابن ماجة
- به نقل از عايشه و امّ سلمه - : پيامبر خدا به ما فرمان داد كه جهاز فاطمه‏عليها السلام را آماده كنيم تا او را به خانه على‏عليه السلام بفرستيم. پس به سراغ خانه رفتيم و كف اتاق را با خاك نرم اطراف مَسيل، فرش كرديم. سپس دو بالش را از ليف (خرما) كه با دست، آن را زده و حلّاجى كرده بوديم، پر كرديم.

سپس پيامبر خدا به ما خرما و كشمش خورانْد و آب گوارا نوشاند و چوبى را در گوشه اتاق نصب كرديم تا بر آن، لباس آويزان كنند و مشك آب بياويزند. پس بهتر از عروسى فاطمه‏عليها السلام عروسى‏اى نديديم (32). (33)

20.امام على‏عليه السلام: چون خواستم فاطمه‏عليها السلام را به خانه بياورم، پيامبر خدا، ظرف زرّينى (34) به من داد و فرمود: «با [پول] اين ظرف، خوراكى براى وليمه عروسى‏ات بخر».
پس به سوى محافل انصار به راه افتادم و به نزد محمد بن مسلمه در جايگاه خشك كردن خرماهايش رفتم. از كارش فارغ شده بود. به او گفتم: در برابر اين ظرف، خوراكى به من بفروش. پس طعامى به من داد و من برداشتم. آن‏گاه گفت: تو كيستى؟ گفتم: على بن ابى طالب.

گفت: پسرعموى پيامبر خدا؟ گفتم: آرى. گفت: و با اين خوراك چه مى‏كنى؟ گفتم: عروسى مى‏كنم . گفت: با چه كسى؟ گفتم: دختر پيامبر خدا. گفت: پس اين خوراك و اين ظرف زرّين را بگير و براى تو باشد.
پس آن را گرفتم و بازگشتم و همسرم را پيش خود آوردم.

و خانه فاطمه‏عليها السلام، از آنِ حارثة بن نعمان بود. فاطمه‏عليها السلام از پيامبرصلى الله عليه وآله خواست كه جايش را تغيير دهد؛ امّا پيامبر خدا به او فرمود: «آن‏قدر حارثه به خاطر ما تغيير مكان داده است كه من از او شرم مى‏كنم». چون حارثه اين را شنيد، از آن خانه نقل مكان كرد و فاطمه‏ عليها السلام را در آن جاى داد. (35)

21.المصنّف
- به نقل از ابن عبّاس - : [پيامبرصلى الله عليه وآله] بلال را فرا خواند و فرمود: «اى بلال! من دخترم را به ازدواج پسرعمويم درآورده‏ام و دوست مى‏دارم كه غذا دادن هنگام ازدواج، از سنّت‏هاى امّتم شود. پس به پيش گلّه برو و گوسفندى و چهار يا پنج مُد (36) بگير و كاسه‏اى برايم بگذار تا شايد مهاجران و انصار را بر آن گِرد آورم و هرگاه از كارت فارغ شدى، مرا آگاه كن».

پس بلال رفت و فرمان را اجرا كرد و كاسه را نزد پيامبر خدا آورد و در جلوى حضرت نهاد. پيامبر خدا از سرِ كاسه برداشت و فرمود: «مردم را دسته دسته وارد كن و هيچ دسته‏اى دوباره باز نگردد». پس مردم وارد مى‏شدند و هرگاه دسته‏اى غذايش را تمام مى‏كرد، دسته‏اى ديگر وارد مى‏شد تا آن كه همه فارغ شدند.

سپس پيامبرصلى الله عليه وآله به سوى آنچه باقى مانده بود، توجه كرد و آب دهان مبارك خود را در آن ريخت و غذا بركت كرد و فرمود: «اى بلال! آن را براى مادرانت (همسران پيامبر خدا) ببر و به آنان بگو: بخوريد و به كسانى هم كه بر شما وارد مى‏شوند، بخورانيد». (37)

22.كتاب من لايحضره الفقيه
- به نقل از جابر بن عبد اللَّه انصارى، در ذكر ازدواج فاطمه‏عليها السلام -: چون شب زفاف شد، اسب خاكسترى رنگ پيامبرصلى الله عليه وآله را برايش آوردند و بر رويش روپوشى از مخمل انداخته شد. پيامبرصلى الله عليه وآله به فاطمه‏عليها السلام فرمود: «سوار شو» و به سلمان فرمان داد كه زمام آن را بكشد و پيامبرصلى الله عليه وآله، خود از پى، آن را مى‏راند.

در همين حال كه در ميان راه بودند، پيامبرصلى الله عليه وآله صداى فرود آمدن چيزى را شنيد، كه جبرئيل بود با هفتاد هزار فرشته، و ميكائيل به همراه هفتاد هزار فرشته. پس پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «چه چيزْ شما را به زمين فرود آورده است؟». گفتند: آمده‏ايم تا فاطمه‏عليها السلام را به خانه همسرش ببريم. و جبرئيل، تكبير گفت و ميكائيل، تكبير گفت و فرشتگان، تكبير گفتند و محمّدصلى الله عليه وآله، تكبير گفت. پس، از همان شب، تكبير گفتن در عروسى‏ها رسم شد. (38)

23.امام على‏عليه السلام
- در ذكر ازدواجش با فاطمه‏عليها السلام -: سپس پيامبر خدا مرا صدا كرد: «اى على!». گفتم: بلى، اى پيامبر خدا. فرمود: «به خانه‏ات وارد شو و با همسرت لطيف و سازگار باش كه فاطمه، پاره تن من است. هرچه او را رنج دهد، مرا رنج مى‏دهد، و هرچه او را شادمان كند، مرا شادمان مى‏كند . شما را به خداوند مى‏سپارم و خدا را به جاى خود، بر شما مى‏گمارم». (39)

ر. ك: ج 8، ص 102 (برگزيده خدا).

ج 8، ص 80 (از فاطمه براى من عزيزتر) .

پاورقى

1. الكافى: 8/340/536، مختصر بصائر الدرجات: 130. نيز، ر . ك : إعلام الورى : 1/290 .
2. الطبقات الكبرى: 8/19، أنساب الأشراف: 2/30.
3. المعجم الكبير : 10/ 156 / 10305، تاريخ دمشق : 42/ 125 / 8494 .
4. الطبقات الكبرى: 8/22، تاريخ اليعقوبى: 2/41، ر. ك: الكافى: 8/340/536، الأمالى، طوسى: 43/47.
از منابع تاريخى استفاده مى‏شود كه ميان عقد و زفاف على‏عليه السلام بافاطمه‏عليها السلام مدتى فاصله شده و عقد، اندكى پس از رسيدن به مدينه منوره و زفاف، پس از جنگ بدر بوده است و توجه به اين نكته مى‏تواند تعارض ميان روايت‏هاى موجود را حل نمايد.
5. مسند ابن حنبل: 1/174/603، السنن الكبرى: 7/383/1435214350 .
6. الطبقات الكبرى: 8 / 23، الأمالى، طوسى: 43 / 47، بشارة المصطفى: 267.
7. سنن النسائى: 6 / 135، مسند ابن حنبل: 1 / 183 / 643، المستدرك على الصحيحين: 2 / 202 / 2755، الأمالى، طوسى: 40 / 45.
8. الإرشاد: 1 / 89، إعلام الورى: 1 / 378، المغازى: 1 / 249.
9. شايد بدين جهت، يكى از كنيه‏هاى ايشان، «اُمّ أبيها» است، ر. ك : مقاتل الطالبيّين: 57، مناقب آل أبى طالب: 3 / 357، الاستيعاب: 4 / 452 / 3491، تهذيب الكمال: 35 / 247 / 7899.
10. تاريخ الطبرى: 2 / 537، تاريخ دمشق: 13 / 167 - 168 و 173، تهذيب التهذيب: 1 / 560 / 1490.
11. مروج الذهب: 2/ 295، تاريخ دمشق: 14/ 115 و 121.
12. معانى الأخبار: 206، الاحتجاج: 1/ 212 / 38، الاختصاص: 185.
13. سنن النسائى: 6/62، المستدرك على الصحيحين: 2/181/2705.
14. الطبقات الكبرى: 8/19، أنساب الأشراف: 2/30 .
15. الطبقات الكبرى: 8/20، ذخائر العقبى: 69، كشف الغمّة: 1/365.
16. المعجم الكبير: 10/156/10305 ، ذخائر العقبى: 70 .
17. الكافى: 5/568/54 ، كتاب من لا يحضره الفقيه: 3/393/4382.
18. خصائص أميرالمؤمنين: 233/125 ، الطبقات الكبرى: 8/24 .
19. الطبقات الكبرى: 8/24 ، كنز العمّال: 11/606/32930.
20. المعجم الكبير: 22/412/1022، كفاية الطالب: 306، كنز العمّال: 11/606/32928.
21. الكافى: 1/461/10 ، تهذيب الأحكام: 7/470/1882 .
22. عيون أخبار الرضا: 1/225/3 .
23. المناقب: 343/364، كشف الغمّة: 1/353.
24. السنن الكبرى: 7/383/14351، المناقب: 335/356.
25. الأمالى ، طوسى: 39/44، بشارة المصطفى: 261.
26. الكافى: 8/340/536، مختصر بصائر الدرجات: 130. نيز، ر. ك : كشف الغمّة: 1/364.
27. تاريخ اليعقوبى: 2/41.
28. الأمالى ، طوسى: 43/47، بشارة المصطفى: 267.
29. حيس به خرمايى گفته مى‏شود كه با روغن و پنير تُرش آميخته و شورانيده شود تا هسته آن بيرون آيد و همچون تَريد گردد (فرهنگ لاروس، ذيل واژه «حيس»).
30. المعجم الأوسط : 6/290/6441 ، مجمع الزوائد : 9/336/15215 .
31. الطبقات الكبرى: 8/23، ذخائر العقبى: 74 .
32. سنن ابن ماجة: 1/616/1911.
33. با مراجعه به زندگى نامه راويان اين احاديث يعنى اسماء بنت عميس، اُمّ سلمه و سلمان فارسى، مى‏يابيم كه اسماء در سال اول ودوم هجرى در حبشه بوده، ام سلمه هنوز همسر پيامبرصلى الله عليه وآله نشده و سلمان به مدينه نيامده است . از اين رو، روايت حضور آنان در مراسم ازدواج حضرت زهراعليها السلام مورد ترديد است.
34. به احتمال فراوان، اين ظرف، جزو سهم پيامبرصلى الله عليه وآله از غنيمت بوده است. (م)
35. الأخبار الموفّقيّات: 375/231 .
36. هر «مُدّ»، برابر ده سير، يعنى 750 گرم است.
37. المصنّف: 5/487/9782، المعجم الكبير: 22/411/1022 .
38. كتاب من لا يحضره الفقيه: 3/401/4402، الأمالى ، طوسى: 258/464 .
39. المناقب: 353/364، كشف الغمّة: 1/363.

مهريّه و جهيزيّه بهترين عروس

در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه عليها بين مورّخين و محدّثين اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است كه حضرت در سنين ده سالگى به ازدواج اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام در آمد، كه در ماه مبارك رمضان نامزدى و خطبه نكاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .

]در اين كه مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها و نيز جهيزيّه اش چه مقدار و چه وسايلى بوده ، بين نويسندگان اختلاف نظر است كه در اين نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاريخ نويسان مى شود:

مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها: دوازده و نيم وَقيه مى باشد كه هر وَقيه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر اين مهريّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .

و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، كه هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.

و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .

صورت جهيزيّه : طبق روايتى چنين آمده است ، كه حضرت علىّ عليه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهريّه تحويل رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در اختيار عمّار ياسر و بعضى ديگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترين عروس دنيا جهيزيّه خريدارى نمايند.

صورت جهيزيّه به اين شرح مى باشد:

1 پيراهن عروس ، به قيمت هفت درهم .
2 عبا چادر قُطوانى كوفه اى .
3 پوشيه ، براى پوشش صورت از ديد نامحرمان.
4 رو انداز سياه رنگ .
5 تخت خواب ، جهت ايمنى از حيوانات گزنده .
6 دو عدد گليم كتانى مصرى .
7 چهار عدد بالش و متكّا، كه درون آن ها از گياهان خشك و خوشبو پر شده بود.
8 يك عدد پرده نازك از جنس پشم .
9 يك قطعه حصير، از اطراف بَحرين قَطَر .
10 دستاس ، جهت آرد كردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمير كردن آرد و شستن لباس .
12 ظرف آب مشگ ، كه از پوست بزغاله بود.
13 قدحى چوبى براى شير و دوغ .
14 مشگ كهنه ، جهت سرد شدن آب .
15 آفتابه و لگن .
16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17 كترى سفالى ، شبيه آفتابه .
18 فرش از پوست حيوان ، جهت نشستن .
19 مشک آب ، براى كارهاى متفرقه .
(1)

عروس به سوى حجله يا خانه بخت

در احاديث متعدّدى وارد شده و نيز مورّخين ثبت كرده اند:

چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها برگزار شد و خواستند كه آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل عليهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشايعت آن عروس شركت كردند.

پس مركب حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله را كه به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.

و لِجام آن را جبرئيل عليه السلام در دست گرفت و اسرافيل كنار مركب مواظب عروس بود و ميكائيل نيز مُشک و عنبر دود مى كرد.

هنگام حركت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت يعنى خانه شوهر جبرئيل تكبير مى گفت و ديگر همراهان و مشايعت كنندگان نيز مى گفتند: ((اللّه اكبر)). و از همان زمان بود كه شعار تكبير و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گرديد.

در برخى از روايات گفته شده كه در شب عروسى ، يك ظرف شير توسّط حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود كه آن را بياشامند. و در بعضى ديگر از روايات چنين آمده است كه صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شير آورد و فرمود: بياشامي

صبح عروسى ، پدر عروس جهت ديدار داماد و عروس به منزل ايشان تشريف آورد و ضمن تبريك و تهنيت و بيان تذكّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، كه سرور تمام صالحان و نيكان دنيا و آخرت مى باشد.

و سپس خطاب به داماد كرد و فرمود: اين دخترم بسيار عزيز است ، پس هر كه او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر كه به او توهين نمايد، مرا توهين كرده است . و نيز فرمود: خداوند، زمين را مهريّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر كه روى زمين راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.(2)

 زندگانى زهرا (س) در خانه شوهر

«زشتى اين جهان را ديدى و خود را از دنيا بريد» (ابو نعيم اصفهانى)

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است، چون سراسر زندگانى او نمونه است، چون خود او نمونه است، چون شوى او، پدر او و فرزندان او نمونه ‏اند.

نمونه مسلمان‏هايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى. انسان‏هایى كه از ميان مردم، برمى‏خيزند، با مردم زندگى مى‏كنند، چون ديگر مردم راه مى‏روند، مى‏خورند، مى‏پوشند، اما از آن سوى اين غريزه ‏ها سرشتى دارند، برتر از فرشته، سرشتى پيوسته بخدا.

انسانهائى كه درد ديگران را دارند،يا درد مردم را مى‏دانند و مى‏كوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند.و گاه درد مى‏كشند تا ديگران درمان يابند.چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه:

كل يريد رجاله لحياته يا من يريد حياته لرجاله (1)
برترى را در بزرگى روح مى‏دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است، و اگر به تن زنده ‏اند براى آنست كه زندگى درست را به ديگران بياموزند.

به آنها مى‏گويند هنگامى كه با مردم زندگى مى‏كنى ديگر تو نيستى. اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى. در انسان دوستى تا آنجا پيش مى‏روند كه مى‏گويند چگونه سير بخوابم و در دور دست‏ ترين نقطه‏ ها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. (2)

زهرا (ع) پرورده چنين مدرسه‏ اى است. نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد، پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.
 
اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است. پدرش آخرين درس را بدو مى‏دهد. او پيش از اين، درسهائى نظير اين درس را آموخته است. اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:
 
-دخترم به سخنان مردم گوش مده! مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است! فقر براى ديگران سرشكستگى دارد! براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.

-دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!
دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مينمود. (3)
من در باره تو كوتاهى نكردم! تو را به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده ‏ام!شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست (4).

خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!در پناه خدا!به خانه خود برويد.

پیامبر سه روز پس از عروسى به ديدن دخترش مى‏رود. درباره زن و شوهر دعا مى‏كند. ديگر بار فضيلت‏هاى على (ع) را بر مى‏شمارد و بخانه بر مى‏گردد.
اما چنان مى‏نمايد كه دورى دختر را، حتى در اين مسافت كوتاه نمى‏تواند تحمل كند.

سالهاست فاطمه شب و روز در كنارش بوده است.او علاوه بر آنكه دخترش بود، ياد خديجه را براى او زنده نگاه ميداشت. «چه كسى جاى خديجه را مى‏گيرد؟!
روزي كه مردم مرا دروغ‏گو خواندند مرا راستگو دانست.و هنگامى كه همه مرا رها كردند دين خدا را با ايمان و مال خود يارى كرد» (5) مى‏خواست‏ يادگار خديجه پيوسته در كنارش باشد، اما او اكنون همسر على است و بايد در خانه او بماند.
اگر حجره‏ اى نزديك خانه خود براى آنان آماده كند، خاطرش آسوده خواهد بود، اما ممكن است مسلمانان مدينه در زحمت‏ بيفتند، سرانجام خواست عروس و داماد را در حجره خود جاى دهد.
ولى اين كارى دشوار است، چه هم اكنون در خانه او دو زن (سوده و عايشه) بسر مى‏برند.حارثة بن نعمان آگاه مى‏شود و نزد پيغمبر مى‏آيد:

-خانه ‏هاى من همه به تو نزديك است؛ ‏خود و هر چه دارم از آن توست. به خدا دوست‏ دارم كه مالم را بگيرى تا آنرا در دست من باقى بگذارى.

-خدا تو را پاداش بدهد.

از اين روز فاطمه و على به يكى از خانه‏هاى حارثه منتقل ميشوند. (6)
 
سال هاى دوم هجرت و چند سال پس از آن براى پيغمبر و مسلمانان، سالهاى سختى بود چه از جهت اوضاع سياسى و چه از جهت‏شرائط اجتماعى و اقتصادى. روزى كه پيمان مدينه بسته شد (7)، يهوديان با آنكه از حقوق سياسى و اجتماعى برخوردار بودند، به عللى كه اين كتاب تاب تفصيل آنرا ندارد، (8) دشمنى خود را با پيغمبر آغاز كردند و تا آنجا پيش رفتند كه به حكم قرآن مسلمانان به يكباره رابطه خود را با آنان بريدند.

تغيير قبله از مسجد اقصى به خانه كعبه كينه آنان را با پيغمبر بيشتر كرد.دسته ديگرى نيز در يثرب بسر مى‏بردند كه زير پوشش مسلمانى بزيان مسلمانان كار ميكردند.
سركرده آنان عبد الله بن ابى بن ابى سلول بود. اين عبد الله پيش از رسيدن پيغمبر به مدينه سوداى حكومت‏ شهر را در سر داشت و مقدمات رياست او را نيز آماده كرده بودند ليكن هجرت پيغمبر از مكه بدانجا او را از اين بزرگى محروم ساخت.

عبد الله و كسان او به ظاهر مسلمان شدند و جانب پيغمبر را گرفتند، ليكن دل آنان با او نبود. بخصوص شخص عبدالله كه هر گاه فرصتى دست مى‏داد ضربتى كارى به اسلام و مسلمانان مى‏زد، چنان كه با عقب نشينى در جنگ احد عامل شكست مسلمانان گشت.
حادثه رجيع و بئر معونه (9) را نيز كه در آن بيش از چهل تن از زبده مسلمانان به شهادت رسيدند، زبان دشمنان را دراز ساخت. و قبيله‏ هاى دنيا طلب خود را به دشمنان اسلام بستند.

شرايط اقتصادى نيز دشوار بود، مسلمانان مدينه و انصار تا آنجا كه مى‏توانستند از همراهى با مهاجران دريغ نمى‏كردند،بلكه با همه تنگدستى آنانرا بر خود مقدم مي داشتند. اما مگر توان مالى مشتى كشاورز و كاسب خرده پا چه اندازه است؟غنيمت‏هاى جنگى هم رقمى نبود كه نياز نو مسلمانان را بر طرف كند و محمد (ص) كه هدايت و رياست اين مردم را بعهده داشت، آنانرا بر خود و خويشاوندان و بستگان خود مقدم مى‏داشت.

اگر گشايشى در كار پيدا مى‏شد حق مستمندان مهاجر و انصار بود.اين درس را قرآن بدو و خاندانش آموخته است.اگر خدا را دوست مى‏دارند بايد لقمه را از گلوى خود ببرند و به گدايان،يتيمان و اسيران بخورانند بى آنكه بر آنان منتى نهند.و بدانند كه اين لقمه حق آن مستمندان است.

«حقى كه خدا براى آنان معين فرموده در مقابل پرداخت اين حق نبايد چشم پاداش و يا سپاس داشته باشند.پاداش اين كار نيك را در جهان ديگر خواهند گرفت.روزي كه همه چهره‏ها ترش و در هم رفته است، چهره آنان شاداب و لبهاى ايشان خندان خواهد بود.» (10)

مسلم است كه على پسر عموى پيغمبر و فاطمه دختر او در انجام دادن اين فرمان سزاوارتر از ديگران بودند.اين آيه‏ ها در خانه آنان و بر آنان نازل شده است.در اجراى همين دستور اخلاقى بود كه اين زن و شوهر بيش از توان انسان معمولى بر خود سخت گرفتند.
چهل سال پس از اين تاريخ هنگامى كه على ديده از اين جهان پر رنج فرو بست و بجوار رحمت پروردگار رفت،با آنكه پنج سال آخر زندگانى را در حكومت‏ بر جهان اسلام بسر برده بود.

فرزندش حسن (ع) در نخستين خطبه خود او را چنين ستود:«مردم!دوش مردى بجوار خدا رفت كه از پيشينيان كسى بر او سبقت نگرفت و از پسينيان كسى بپاى او نخواهد رسيد.چون پيغمبر او را به ماموريتى مى‏فرستاد جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ او را نگهبان بودند تا پيروز برگردد. آنچه از او به جا مانده هفتصد درهم است‏»
اين سند نوشته ابن سعد در كتاب الطبقات الكبرى و از قديم‏ترين اسناد تاريخى و مورد استناد همه تاريخ نويسان است.
ابن عبد ربه اندلسى كه در آغاز سده چهارم مرده و كتاب او در پايان سده سوم نوشته شده، مانده از او را سيصد درهم نوشته است (11)
 
بسيار بى انصافى است كه كسى بگمان خود و يا براى گمراه ساختن مردمان ناآگاه، كتابى بنويسد و بخواهد اسلام را از ديدگاه فلسفه بشناساند آنگاه باتكاء ترجمه‏اى غلط از ماخذى متاخر و چند قرن پس از ابن سعد و ابن عبد ربه،على را سرمايه‏دار زمان خود معرفى كند.

اين بى انصافان كه به راهنمائى انديشه كوتاه بين مى‏خواهند هر حادثه‏اى را با تاويل‏هاى نادرست و دور از ذهن و منطق علمى،بر دريافت‏هاى غلط خويش منطبق سازند،اين رنج مختصر را هم بر خود هموار نمى‏كنند كه نخست همه اسناد را بررسى نمايند آنگاه آنرا طبقه ‏بندى كنند و سپس با روشى كه همه تاريخ نويسان بدان آشنا هستند درست را از نادرست جدا سازند.نمى‏توانند يا نمى‏خواهند خدا مى‏داند.

«و من يضلل الله فماله من هاد» (12) .

پى‏نوشتها:

1.همگان ديگر كسان را براى خود مى‏خواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مى‏خواهى. (متنبى.ديوان ص 190 ج 3) .
2.نگاه كنيد به نامه امير المؤمنين على عليه السلام به عثمان بن حنيف (نهج البلاغه ص 50 ج 4) .
3.كشف الغمة ج 1 ص 363.
4.همان كتاب 351.
5.بحار ج 43 ص 131 و رك ص 21 اين كتاب.
6.ابن سعد،طبقات ج 8 ص 14 و رجوع شود به الاصابة ج 8 ص 158 بخش يك و الاخبار الموفقيات ص 376.
7.رجوع كنيد به تحليلى از تاريخ اسلام،از نويسنده.ص 39-53.
8.رجوع شود به تحليلى از تاريخ اسلام نوشته مؤلف ص 55.
9.خلاصه حادثه رجيع اينكه نمايندگانى از طائفه كنانه نزد پيغمبر آمدند،و از او خواستند، كسانى را به قبيله آنان بفرستد تا احكام اسلام را بديشان بياموزند پيغمبر شش تن از مسلمانان را همراه آنان كرد،ولى آنان در موضعى بنام رجيع بر اين شش تن حمله بردند،چهار تن را كشتند و دو تن ديگر را به مشركان مكه تسليم كردند و آن دو تن در آنجا بكين كشتگان قريش در بدر كشته شدند در حادثه بئر معونه سى و هشت تن نمايندگان پيغمبر به شهادت رسيدند.
10.سوره دهر آيات 8-11.
11.الطبقات ج 3 ص 26.
12.الرعد:33

 

 

مسلمان

گفتی نمیدونی من کیم! من یه مسلمانم زیر آسمون الله
گفتی به شیعه اهانت کردم ! مکتب تشییع خودش اهانت به اسلام
گفتی سایت ندارم ! مگه کوردلانی مثل تو اجازه میدن ؟
گفتی بهم جواب نمیدی! حرف تازه ای نیست هر وقت حرف حق شنیدید بی حرف شدید !
در ضمن آیت الله ابوالفضل برقعی یکی از آخوندهای حوزه قم بود که به لطف الله نور حقیقت به دلش تابید و مسلمان شد وبه همین خاطر شهیدش کردند!
به امید الله نه خلق الله

اینارو مسلمان نوشت

بازم نفهمیدم مسلمان مسلمان هست یانه مسلمان احتمالا فقط هم کیشان خوش رو مسلمان می داند شیعه امروز خار چشم شده و انواع تبلیغات علیه تشیع  و امامان مظلوم آن که توسط همین خلفای اهل تسنن به شهادت رسیدند دلیل حرف ماست آقا مسلمان صدها عالم سنی شیعه شدند شما به برقعی استناد می کنی مسلمان اسلام یعنی قران و اهل بیت خدا رو شکر بازم ما شیعیان داریم به اهل تسنن کمک می کنیم فلسطین پاکستان عراق افغانستان بوسنی شما سنی ها چکار می کنید سکوت حتما اونا را سپردین به الله خودتون شما سنی ها طاقت یه عده شیعه تو یمن نداشتید وکمر به قتل عام اونا بستین شما سنی ها طاقت شهید ثانی و شهید اول ماشیعه ها رو نداشتین اونا رو به فجیع ترین شکل به قتل رسوندین شما سنی ها ۸ سال بهترین جوانان این کشور رو به شهادت رسوندین شماها صدام رو شهید موندین شماها معاویه رو دایی مسلمانان می دونید شما ها یزید رو خانه کعبه رو به منجنیق بست و نوه رسول خدا رو کشت خلیفه می دونید شما سنی ها بقیع رو خراب کردین حتی به قبر ام المونین عایشه هم رحم نکردین جالب که بعد اهانت های شیخ یاسر الحبیب انگلیسی بازم رهبر انقلاب جلوی برادر کشی رو گرفت نه علمای شما کی قبر امامین عسکریین تو سامرا رو منفجر کرد در حالی که خدام اون حرم همه سنی بودن آقا مسلمان تو همین زاهدان ریگی وهابی چقدر شیعه و سنی رو کشت شما ها چکار کردین

شماسنی ها اینقدر بی غیرت هستین که برای محمد ابن ابی بکر که معاویه دایی تون به قتل رسوندش چکار کردین  

الله یعنی چی ؟ این رو برام گفتی خیلی مردی

کور دل هم امثال بن لادن و اوباما و ضرقاوی و علمای وهابی هستن

من علی و اولادشو دوست دارم برام بسه دیدی جز فحش و توهین چیزی بلد نیستی با استدلال صحبت کن امام زمان زنده است خودنون هم میدونید شما سعی کن توهیت نکن هر کاری کنی امثال تو کمتر از ماها هستین

چاقو کشاو لاتهای شیعه موشون به موی صدتا مثل تو می ارزه اگر تو و امثال تو باز هم فحش بدین ما حرفامونو میزنیم

آدمی را فابلیت لازم است

رجعت

رجعت در امت‏هاي پيشين هم وجود داشته است. پيامبر اسلام ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ فرمود: «همه آنچه در امت‏هاي پيشين رخ‏داده است بي‏هيچ كم و كاست و با كمترين تفاوت در اين امت هم رخ مي‏دهد...» بنا بر اين اصل، در اين امت هم رجعت رخ خواهد داد.
ادامه نوشته

آيا امام زمان، عليه‌‌السلام، پس از ظهور دين جديدى خواهند آورد؟

در برخى از روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى، عليه‌‌السلام، ظهور كند مردم را »به امر جديد« و يا »كتاب جديد« دعوت خواهد كرد، از جمله آن روايت‌‌ها است روايتى از امام صادق، عليه‌‌السلام، كه در آن آمده است:

وقتى قائم، عليه‌‌السلام، ظهور كند به امر جديدى مردم را دعوت خواهند كرد، همانطور كه پيامبر اكرم، صلّى‌‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، مردم را پس از بعثت به امر و آيين جديدى فرا مى‌‌خواندند.1

در مقابل براساس اعتقاد همه مسلمانان دين اسلام آخرين دين الهى و كتاب قرآن آخرين كتاب وحى است كه به بشر نازل شده است و گذشته از اين در تعداد زيادى از روايات تصريح شده است، امام زمان، عليه‌‌السلام، مردم را به اطاعت كامل از دين اسلام و احكام حياتبخش آن دعوت خواهد كرد. در اين باره از رسول خدا، صلّى‌‌اللَّه‌‌عليه‌‌وآله، نقل شده است كه:

قائم از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من و خوى و رفتار او همانند سيره و رفتار من است، مردم را بر اطاعت از احكام دين من فرا مى‌‌خواند و آنها را به رعايت دستورات قرآن دعوت مى‌‌كند. 2

از دقت در مجموعه اين روايات بوضوح روشن مى‌‌شود كه هدف امام زمان، عليه‌‌السلام، ترويج و حاكميت بخشيدن به احكام اسلام و تجديد عظمت آن است، وگرنه موضوع آوردن يا مطرح كردن آيين جديد به‌‌غير از اسلام به دلالت آيات صريح قرآن و روايات متواتر اهل بيت، عليهم‌‌السلام، منتفى است.

امّا اينكه چرا از عملكرد آن حضرت به‌‌عنوان امر جديد ياد مى‌‌شود؟ علت آن است كه در طول تاريخ به‌‌ويژه در دوران غيبت مردم دراثر كوتاهى و غفلت يا جهل و نادانى بدعت‌‌هاى زيادى را در دين ايجاد مى‌‌كنند و به جهت منافع زودگذر دنيوى خود به خيال اينكه عدول از احكام الهى آنها را زودتر و يا راحت‌‌تر به آن اهداف مى‌‌رساند بسيارى از احكام قرآن و اسلام را ناديده مى‌‌گيرند يا آنها را به ميل خود تفسير و تأويل مى‌‌نمايند و درنتيجه اين كار اسلام واقعى به فراموشى سپرده مى‌‌شود، لذا وقتى امام زمان، عليه‌‌السلام، ظهور مى‌‌كنند بدون توجه به ميل و خواست مردم احكام خداوند را به همان صورت كه صادر شده است به اجرا درمى‌‌آورند و بديهى است كه اين كار در نظر مردمى كه خيلى از اين احكام را به كنار نهاده بودند يا آنها را به گونه‌‌اى ديگر معنى مى‌‌كردند تازگى خواهد داشت و با اسلام مصطلح و رايج در بين آنها فرق خواهد كرد، درنتيجه با خود خواهند گفت آن حضرت به اسلامى غير از آن اسلامى كه ما مى‌‌شناسيم دعوت مى‌‌كند.

بنابراين بايد گفت چون مردم در آن زمان خيلى از اركان مهم و اساسى اسلام را رها كرده و به ظواهر آن اكتفاء نموده‌‌اند و به اصطلاح اسلام را در نماز و روزه و... خلاصه كرده‌‌اند با ديدن اينكه امام زمان، عليه‌‌السلام، در تمام زمينه‌‌ها به لزوم رعايت احكام خاصى كه ريشه‌‌هاى وابستگى به ديگران و تأثيرپذيرى از فرهنگ بيگانگان را قطع مى‌‌كند و هرگونه ظلم و ستم و امتياز طلبى‌‌هاى نادرست اجتماعى را از متوليان دروغين امور سلب مى‌‌كند و... پافشارى مى‌‌نمايند، درحاليكه اين امور را آنها تاكنون به اسم قوانين اسلامى ايجاد و رواج داده بودند، بديهى است كه با مشاهده چنين وضعى حتى برخى از متوليان مراكز مذهبى و فرهنگى نيز به مقابله با آن حضرت برخواهند خاست؛ چرا كه اولاً مضمون دعوت آن حضرت را به ضرر موقعيت خويش مى‌‌بينند و ثانياً آنها را مخالف با آنچه كه تا آنروز به اسم اسلام مى‌‌شناختند ارزيابى مى‌‌كنند.

امام صادق، عليه‌‌السلام، در روايتى به اين حقيقت اينگونه اشاره مى‌‌كنند: وقتى كه قائم، عليه‌‌السلام، قيام كنند مردم را به اسلام جديد (واقعى) دعوت خواهند كرد و آنها را به‌‌سوى احكامى كه كهنه به‌‌نظر مى‌‌رسند و عموم مردم از آن دور افتاده‌‌اند هدايت خواهد نمود.3

 نكته ديگر آنكه اصولاً يكى از حكمت‌‌هاى اصلى ناميده شدن امام زمان، عليه‌‌السلام، به »مهدى« آن است كه آن حضرت مردم را به آنچه كه از دور شده‌‌اند يعنى احكام واقعى اسلام هدايت خواهد كرد.

پى‌نوشت‌ها:
1. اثباة الهداة، ج 7، ص 110.
2. همان، ج 7، ص 52.
3. ارشاد مفيد، ص 343.

امام مهدى(ع) دركلام نبى‌اكرم(ص)

«اى گروه مردمان! آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلب كننده همه حقوق ازدست رفته ما.
آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.
آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى شود. 


آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى 6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى اكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگ زدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:

«اى گروه مردمان!

آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلب كننده همه حقوق ازدست رفته ما.

- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى ».

آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.

- «الا انه الظاهر على الدين كله ».

آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى شود.

- «الا انه المنتقم من الظالمين ».

آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.

- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».

آگاه باشيد كه گشاينده و درهم كوبنده مرزهاست.

«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل ».

آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.

- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهل الشرك ».

آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيله اى از مشركان است.

- «الا انه الغراف من البحرالعميق ».

آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.

-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.

-...آگاه باشيد كه او هر دانشمندى را به دانش وهر نادانى را به نادانى مى شناسد.

-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخاب شده خداوند است.

-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.

-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مى گويد و هشداردهنده به امر ايمان است.

-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.

-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.

-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را داده اند.

-...آگاه باشيد كه او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.

-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .

-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.

بحار الانوار، ج 37، صص 213 - 211.

سخنانی از بزرگان اهل سنت، دربارهٔ صحت توسل!

متأسفانه برخی از برادران ما اهل سنت ، تحت تأثیر تبلیغات وهابیان قرار گرفته و اندک اندک به راهی می روند که سرانجام آن جز تکفیر مسلمانان کنونی و مسلمانان صدر اسلام تا کنون نیست. آنان تحت تأثیر افکار غلط که سر منشآ آن ، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب است؛ توسل را نوعی شرک به حساب می آورند...

در این پست، سخنانی را از علما و بزرگان اهل سنت که قائل بر جایز بودن توسل هستند را نقل می کنیم و انشاءالله در آینده، صحت توسل را از قرآن و روایات اثبات خواهیم نمود. در اینجا فقط به سخنان بزرگانشان استناد کرده ایم:

1- نور الدین سمهودی می گوید:

«استغاثه و شفاعت و توسل به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه و آله و سلّم) و جاه و بركت او نزد خداوند از كردار انبيا و سيره سلف صالح بوده و در هر زماني انجام مي گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن. حتي در حيات دنيوي و در برزخ. هرگاه توسل به اعمال صحيح است، همان گونه كه در حديث غار آمده، توسل به پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) اولي است... (۱)

۲- دكتر عبدالملك سعدي نوشته است :

هر گاه كسي بگويد : «اللّهم انّي توسلت إليك بجاه نبيّ أو صالح» ، كسي نبايد در جواز آن شك كند ؛ زيرا جاه همان ذات كسي نيست كه به او توسل شده ، بلكه مكانت و مرتبه او نزد خداوند است و اين حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسي (عليه السلام) مي فرمايد : {وَ كَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا} (۲) و نزد خدا آبرومند بود. (۳)

3- عبدرى قيروانى ، از بزرگان مالكيه (متوفاى 731) گفته است :

« كسى كه به زيارت حضرت رسول رود و به ساحت او متوسل و پناهنده شود و حاجت بخواهد، مأيوس نخواهد شد ؛ چرا كه آن حضرت ، شافع مشفع است و توسل به او موجب ريزش و آمرزش گناهان مى شود. هركس درآستان آن حضرت بايستد و به او متوسل شود. خداوند را بخشنده و مهربان خواهد يافت . » (۴)

4- قسطلاني مي نويسد :

« بر زائر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) سزاوار است كه زياد دعا و تضرّع و استغاثه ، طلب شفاعت و توسل به ذات پاك رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) كند . » (۵)

5- زرقانی در شرح خود می گوید:

«...باید به پیامبر (ص) توسل جست ؛ زیرا توسل به آن حضرت سبب فروریختن کوه های گناهان است.» (۶)

6- ابن الحاج ابو عبیدالله عبدری مالکی می گوید:

«مرده ای که به زیارتش می رویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او می رود، باید به او توسل جست، و پیامبر اکرم (ص) در رأس آنان است... .» (۷)

7- حسن بن علی سقاف شافعی می گوید:

« توسل، استغاثه و طلب شفاعت از بزرگان مردم (محمد (ص) پیامبر و چراغ تاریکی ها) از لمور مستحبی است که بر آن تأکید فراوان شده است، بویژه هنگام گرفتاری ها ... و سیره علمای اهل عمل و اولیای اهل عبادت، بزرگان محدثین و امامن سلف بر این بوده است.(۸)

8- غماری در مقدمة کتابش می نویسد:

«قول به استحباب توسل، مذهب شافعی و دیگر امامان شایسته است. کسانی که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است». (۹)

9- از منظر رهبر مذهب شافعي نيز اصل توسل پذيرفتني است. شافعي نيز در اين دو بيتي ، به اين حقيقت اشاره مي كند:

آل النّـبيَّ ذريـعتـي هــم إليــه وسيـلَـتي

أرجو بهم اعطي غداً بيدي اليمين صحيفتي

ترجمه شعر: خاندان پيامبر ، وسيله من به سوي خدا هستند ، اميدوارم كه به خاطر آنان ، نامه عملم به دست راستم داده شود . (۱۰)

۱0- زینی دحلان می گوید:

« هرکه ذکر های پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند، در آنها مقدار زیادی توسل به ذوات مقدسه می یابد. و کسی هم بر آنان ایراد نگرفت، تا اینکه این منکران (وهابیان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه های توسل را جمع کنیم کتابی عظیم می شود... .» (۱۱)

11- ابن حبان در الثقات در شرح حال علی بن موسی الرضا علیهم السلام چنین می گوید:

على بن موسى الرضا و هو على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب أبو الحسن من سادات أهل البيت و عقلائهم وجلة الهاشميين و نبلائهم يجب أن يعتبر حديثه إذا روى عنه غير أولاده وشيعته و أبى الصلت خاصة فان الأخبار التي رويت عنه وتبين بواطيل إنما الذنب فيها لأبى الصلت ولأولاده وشيعته لأنه في نفسه كان أجل من أن يكذب ومات على بن موسى الرضا بطوس من شربة سقاه إياها المأمون فمات من ساعته وذلك في يوم السبت آخر يوم سنة ثلاث ومائتين وقبره بسنا باذ خارج النوقان مشهور يزار بجنب قبر الرشيد قد زرته مرارا كثيرة وما حلت بي شدة في وقت مقامى بطوس فزرت قبر على بن موسى الرضا صلوات الله على جده وعليه ودعوت الله إزالتها عنى إلا أستجيب لي وزالت عنى تلك الشدة وهذا شيء جربته مرارا فوجدته كذلك أماتنا الله على محبة المصطفى وأهل بيته الله عليه وعليهم أجمعين... (۱۲)

ترجمه: علی بن موسی الرضا از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بیت و بنی هاشم است. اگر از وی روایتی شود، واجب است حدیثش معتبر شناخته شود.... . من به دفعات قبر ایشان را زیارت کرده‌ام. زمانی که در طوس بودم، هر مشکلی برایم رخ می‌داد، قبر علی بن موسی الرضا را ـ که درود خدا بر جدش و خودش باد ـ زیارت می‌کردم و برای برطرف شدن مشکلم دعا می‌کردم و دعایم مستجاب و مشکلم حل می‌شد. این کار را به دفعات تجربه کردم و جواب گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفی و اهل بیتش ـ که درود خدا بر او اهل بیتش باد ـ بمیراند».

 

پی نوشت ها:


[۱] - وفاء الوفاء، ج 4 ، ص 1372.

[۲] - احزاب : آیه 69 .

[۳] - البدعة في مفهومها الاسلامي ، ص 45.

[۴] - المدخل، ج 1 ص 258 - الغدير، ج 5 ص 112.

[۵] - المواهب اللدنیة، ج 4 ، ص 593 .

[۶] - المدخل، ج 1 ص 254 .

[۷] - المدخل، ج 1، ص 254.

[۸] - حاشیة الأیضاحی علی المناسک، ص 450 و 498؛ شرح المهذب (المجموع)، ج 8 ، ص 274؛ شرح الأذکار، باب اذکار الحج، ص 307 .

[۹] - مقدمه ارغام المبتدع الغبی بجواز التوسل بالنبی، غماری.

[۱۰] - الصواعق المحرقه ( ابن حجر عسقلاني ) ، ص 178 .

[۱۱] - الدر السنية فی ردّ الوهابية، زینی دحلان، ص ۳۱ .

[۱۲] - کتاب الثقات، ابن حبان بستی، دارالفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، ۱۳۹۳ق، ج۸، ص۴۵۶ .


او خواهد آمد

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
و از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی


گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حکایت کرده باشی


گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی


گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی


در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی


حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی


یا در لباس نا شناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی


یا در میان کوچه های سرد و تاریک
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی


پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حق دل هارا رعایت کرده باشی


پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی

نغمه مستشار نظامی

 

اثبات علمی طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج)

یکی از مهمترین عقاید مسلمانان، عقیده به ظهور یک منجی از تبار رسول الله (ص) به نام مهدی (عج) در آخرالزمان است. در این میان، اختلافاتی بین عقیده ی شیعیان و اهل تسنن وجود دارد؛ یکی از مهمترین اختلافات این است که شیعیان معتقدند حضرت مهدی (عج) درسال 255 هجری قمری به دنیا آمده و به لطف و خواست خدا از نظرها پنهان گشته است و تا هنگامی که معیشت خدا اقتضا  کند، در غیبت به سر خواهد برد.

مطابق این عقیده، حضرت عمر طولانی دارند و در هنگام ظهور، در سنین جوانی به سرمی برند. اما در مقابل، اهل سنت عقیده دارند که حضرت مهدی (عج) در آخرالزمان به دنیا خواهد آمد و رشد و پرورش خواهند یافت و حرکت جهانی خود را آغاز خواهند نمود. در این میان اهل سنت به شدت با نظر شیعه درمورد طول عمر حضرت مهدی (عج) مخالفند و بیان می دارند که حضرت نمی توانند چنین عمر طولانی داشته باشند و در عین حال در هنگام  ظهور ،جوان باشند.

البته غیر مسلمانان و دشمنان اسلام هم اصلاً دین اسلام را قبول ندارند که بخواهند مهدویت را بپذیرند. بنابراین دشمنان اسلام، اصل مهدویت را زیر سوال برده و بخصوص نظر شیعه را در رابطه با طول عمر و جوانی حضرت، افسانه و خیال می پندارند. اما آیا این اعتقاد شیعیان در رابطه با طول عمر حضرت مهدی (عج) و جوانی ایشان خیالات است؟

ادامه نوشته

مسلمان اومد

مسلمان دوباره اومد یه سری حرفا زده من نفهمیدم چون نه ترتیب خاصی داره نه منطق اصولی و چون ایشان خودشو معرفی نکرده و سخنان مسلمان خاوی اهانت های فراوان به شیعه می باشد من هم نظراتشو جوای نمیدم البته ایشون یه آدرس سایت هم جرات نداره بده که حداقل ببینیم چه کاره است فکر می کنم وهابی باشه از یه شخص مجهولی بنام علامه برقعی نام  برده که چون نمیدونم کیه قابل قبول نیست

انشالله باز از منتقم خون ثاراللع خواهیم گفت

مشترکات قرآن و حجت زمان

قرآن چراغي است پرتوافكن كه ابداً خاموش نمي‌شود و تا دنيا برقرار است مردم از هدايت او منقطع نشده، از پرتو آن كسب نور خواهند كرد. همين ملاك در وجود نازنين پيامبر اكرم(ص) و اوصياي گرامي او نيز بنا به آية مباركة: إنّا أرسلناك شاهداً ... و سراجاً منيراً. موجود است.
ادامه نوشته

دستور امام عصر(عج) برای بازسازی جمکران

 مرحوم حاج قدرت الله لطیفی نسب، شب نیمه شعبان سال 1348 به زیارت مسجد جمکران رفت که در آن زمان بنایی داشت کوچک و محقر، شامل فضای اصلی مسجد که دارای سه محراب بود و اتاق هایی به تعداد اندک و بدون کمترین امکانات رفاهی برای زائران و فضای بیرونی با آبی شور و غیر قابل شرب. تولیت مسجد را هم افرادی موسوم به "سید ها" بر عهده داشتند.
هوا خیلی سرد بود. خادم مسجد درها را بست و زائران کم شمار مسجد، همه رفتند و او و دوستش با اصرار زیاد، خادم مسجد را راضی کردند که در مسجد بمانند؛ خادم که اشتیاق آنها را دید، گفت: اگر مایل باشید می توانید شب را برای استراحت در اتاق من به سر ببرید. آنها به مسجد مشرف شدند. سوز سرما بسیار آزاردهنده بود اما با این حال آن دو با هم به دعا و نماز مشغول شدند. پاسی از شب که گذشت، دوست آقای لطیفی نسب که طاقت ماندن در آن هوای سرد را نداشت از او خداحافظی کرد و به اتاق گرم خادم مسجد برای استراحت پناه برد اما او آنچنان گرم راز و نیاز با امام عصر(عج) بود که به محیط اطراف و سرما توجهی نداشت و وجودش پر از تمنای وصال بود و گویی تمام سلول های بدنش همصدا با زبان او به ذکر "یابن الحسن" مشغول بودند.
سه ساعت از نیمه شب گذشته بود که صدایی ملکوتی از ایوان مسجد، توجه او را به خود جلب کرد. بسوی صدا برگشت که ناگهان امام مهدی(عج) را دید که همراه دو سید بزرگوار وارد مسجد شدند. با تمام وجود به امامش سلام کرد؛ امام پس از جواب سلام، در محراب سمت چپ به نماز ایستادند و آن دو سید نیز در جایی دیگر مشغول عبادت شدند.
آقای لطیفی نسب پشت سر امام زمان(عج) به عبادت مشغول شد. حضرت بقیه الله(عج) پس از نماز، بسوی آقای لطیفی نسب آمدند و دست بر شانه او نهاده و از حالش جویا شدند و فرمودند: «زود اقدام کن! مسجد را از این وضعیت خرابی بیرون بیاور تا آبرومند شود و...» در این لحظه در قلب آقای لطیفی این طور گذشت که: «این کار چگونه از من بر می آید که نه سرمایه ای دارم و نه از صاحبان قدرتم.» که حضرت فرمودند: «اقدام کن! عنایات ما شامل حال شما خواهد شد! خود ما کمک می کنیم.»
آقای لطیفی دوباره به این فکر افتاد که «از چه راهی وارد شوم و از کجا شروع کنم؟» که امام(ع) به او فرمودند: «نزد آقا "احمدی" برو راه باز می شود. عنایات ما هم هست.» آنگاه، کارت سبز رنگی که یک سوی آن اسماءالله بود و طرف دیگر، نقشه ای -که جمکران بر اساس آن بازسازی شد- به ایشان اعطا کرده و فرمودند: «این کارت را بعدها از شما خواهیم گرفت.» سپس حضرت همراه آن دو سید بزرگوار از مسجد بیرون رفتند.
حوالی اذان صبح بود که دوست آقای لطیفی برای اقامه نماز صبح، وارد مسجد شد و به محض ورود با تعجب گفت: «چه بوی خوشی مسجد را فرا گرفته!» و او با سکوت همیشگی خود، این راز را مکتوم نگه داشت.
سرانجام مراسم کلنگ زنی مرحله اول بازسازی مسجد مقدس جمکران، با تشکیل هیئت امنای پنج نفره این مسجد، در ایام ربیع الاول سال 1348 هجری شمسی آغاز شد.
مسجد جمکران پایگاه و پناهگاه مهدی جویان و منتظران، به لطف خدا و با تلاش مرحوم حاج قدرت الله لطیفی نسب، به جایگاهی رسیده که امروز صدها هزار نفر به این مسجد مشرف شده و دل به مناجات و توسل می سپارند در حالی که به تأکید آن مرحوم، در آن سال های غربت جمکران، جمعیت زائر به 100 نفر هم نمی رسید.
همچنین حدود سال 1373 با درخواست علامه آیت الله سید احمد واحدی جهرمی، نماینده امام خمینی(س) در سوریه که از علمای برجسته شیعه در دمشق است، برای ساخت و ساز و عمران و آبادانی مزار مطهر حضرت سکینه(ع) دختر امیرالمؤمنین علیه السلام در محلّه "داریا" در نزدیکی دمشق، هیئت امنایی تشکیل شد و حضرت(عج) در پیامی که از سوی یکی از نزدیکانشان ارسال شد، آقای لطیفی و هیئت امنا بویژه آیت الله واحدی را تشویق و ترغیب به این امر کردند.
کتاب مشهور "سکینه(س) دختر امام علی(ع) و مرقد او در شام" نوشته آیت الله محمد محمدی اشتهاردی نیز بر اساس این موضوع تدوین شده است.

زیارت مسجد جمکران توسط امام خامنه ای

زیارت مسجد جمکران توسط ولی امر مسلیمن جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای حجت شرعی بر اعتبار مسجد جمکران می باشد طبق بعضی از نقل و قول مقام رهبری در طول سال بارها به زیارت مسجد جمکران می روند و در هنگامه های طوفان مشکلات با توسل در مسجد جمکران از امام زمان مدد می جویند

 

واما هجمه ای که تازگی ها به این مسجد شده است واقعا تاسف بار است اخبار هجمه به مسجد مقدس جمکران را بخوانید

اظهارات اخیر علی‌اکبر ناطق‌نوری در حمله به مسجد مقدس جمکران و استقبال رسانه‌های دوم خردادی از این اظهارات در شرایطی صورت می‌گیرد که این مسجد مورد تأیید ویژه امام راحل و رهبر انقلاب بوده است.

 

هجمه به مسجد مقدس جمکران، سال گذشته و در پی انتشار مقاله‌ای توسط مسیح مهاجری و مرحوم توسلی کلید خورد.

 

مرحوم توسلی به نقل از امام ادعا کرده بود آنگونه که چند نفر از اعضای مجمع روحانیون مبارز تاکنون روایت کرده‌اند، پس از سال 42 که امام برای تشکر از مردم قم به این شهر می‌رود، حاضر به قرائت نماز در این مسجد با نام امام زمان نمی‌شود.

 

روزنامه جمهوری اسلامی هم در سرمقاله 22شهریور 85 خود با انتقاد از این پدیده نوشت: «وقتی ما مسجد جمکران را تا آنجا از نظر تقدس بالا می‌بریم که از مساجدی مانند مسجدالحرام و مسجدالنبی نیز بافضیلت‌تر جلوه می‌کند و اعلام می‌کنیم که حدود سه‌میلیون‌نفر در شب و روز نیمه‌شعبان به زیارت این مسجد آمده‌اند و با تبلیغات بی‌سابقه، خیل مردم تشنه معنویت را از نقاط مختلف کشور به جمکران می‌کشانیم و سخنان مداحانی را می‌شنویم که به مردم وعده می‌دهند در اینجا امام زمان را زیارت خواهند کرد و حاجت‌روا برخواهند گشت و البته می‌دانیم که نه زیارتی در کار است و نه اتفاق دیگری می‌افتد، انتظار داریم در درازمدت این مردم چقدر به این تبلیغات معتقد بمانند و پایه‌های فکری آنها دچار لرزش و پوکی نشود؟»

 

این روزنامه در ادامه سرمقاله خود تأکید کرده بود: «مسجدی که براساس یک خواب ساخته شده، حداکثر این است که مثل سایر مساجد محترم است، اما بر چه مبنایی این همه تبلیغات و معجزه و کرامت برای آن می‌سازیم و به خورد خلق‌الله می‌دهیم؟»

 

به گزارش انصارنیوز، روزنامه کارگزاران امروز ضمن بازتولید این خاطره و مقاله، در ادامه ادعاهایش افزوده است: در شرایطی که امام خمینی در زمان حیات اجازه نداد که حتی یک ریال از وجوهات شرعیه و بودجه عمومی دولت صرف مجموعه جمکران شود، دولت نهم به ریاست «محمود احمدی‌نژاد» در یکی از اولین مصوباتش پس از روی کار آمدن دستور اختصاص 20میلیارد تومان تسهیلات برای اتمام طرح از «حرم تا جمکران» را صادر کرد.

 

طرح این ادعا در شرایطی است که در تاریخ 17/2/58 پس از مذاکرات و تشکیل جلسات که اعضای هیات امنا و مدیره مسجد جمکران، آیت الله مشکینی در نامه‌ای خطاب به امام راحل صورت جلسات را خدمت ایشان ارائه کرده و ایشان در ذیل این نامه تأکید کرده بودند:

 

 

 

«بسمه تعالی

 

آنچه را حضرات آقایان مدرسین تصویب کرده اند، مورد تایید اینجانب می باشد.»

 

 

 

صورت این جلسه به نقل از جلد 7 صحیفه امام به این شرح است:

 

هیات مدیره و امنای مسجد صاحب الزمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف مسجد مقدس صاحب‌الزمان در جمکران با جناب حجت‌الاسلام آقای شیخ محمد یزدی و سایر مقامات روحانی مسؤول حوزه علمیه قم داشته و تبادل افکار نمودند، برای مسائل ذیل تصمیمات مرقوم پیشنهاد شد و تصویب گردید که اقدام به اجرای آن شود:

 

1. با توجه به اقبال روزافزون مردم به مسجد مقدس صاحب‌الزمان در جمکران، باید امور حفاظت و رفاه زائران بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و طرح‌های جالب و اصلاحی بسیار کامل که مورد نظر هیأت امنا و مدیره نیز بوده، به فوری با رعایت الاهم فالاهم به مرحله اجرا درآید.

 

2. کمک‌های مردم که به عنوان کمک به ساختمان و عملیات عمرانی و به عنوان نذورات و هدایا می‌باشد باید فقط در یک شماره حساب به نام مسجد باشد، و فقط یک دفتر هم در مسجد جهت دریافت این وجوه باشد، و شماره حسابی که جدیداً ظرف شش- هفت ماهه اخیر به نام خدمه سابق مسجد افتتاح شده بسته شود و همچنین دفتری که جهت اخذ هدایا در مسجد - غیر از دفتر مسجد - باز نموده اند نیز تعطیل گردد.

 

3. با توجه به اینکه مسجد مقدس جمکران یادگاری عظیم از حضرت ولیعصر - ارواحنا فداه - بوده و آن سرور امر به ساختن آن مسجد و توجه شیعیان به آن نموده‌اند (طبق روایت مرحوم شیخ صدوق – رضوان اللّه علیه) بنابراین وقف عام محسوب شده و امر تولیت آن با حاکم شرع بوده و اداره آن زیر نظر حاکم شرع با هیأتی از عدول مؤمنین و ثقات مطلع امین و علاقه‌مند به آن جناب (ع) باید باشد، و کلیه اموال و عواید حاصله باید با حفظ مصالح مسجد دقیقاً صرف عمران و توسعه و رفع نیازمندی‌های آن مکان توسط هیأت مذکور شود و اعضای این هیأت صرف نظر از عشق به خدمت در راه اسلام، سزاوار است که این خدمت را افتخاری انجام دهند و همان‌طور که در گذشته افتخاری بوده، در این زمان هم که نهال مقدس جمهوری اسلامی شروع به رشد نموده، با اقتدار بیشتر به این خدمت افتخاری خود ادامه دهند و در برابر حاکم شرع جوابگوی جزیی و کلی حساب‌ها و عملیات انجام شده باشند.

 

ضمناً روابط اداری با اوقاف جمهوری اسلامی توسط این هیأت انجام می گیرد و در مقابل مسائل اداری، چه اوقاف و چه سایر ادارات کشور، نیز این هیأت جوابگو خواهد بود.

 

4. طرح سابق هیأت امنا در رده توسعه و عمران مسجد که قسمتی از آن انجام شده و مابقی طبق پیش بینی عبارتند از:

 

الف- ایجاد یک بیمارستان به نام امام عصر (عج) جهت درمان مستضعفین.

 

ب- احداث سیصد اتاق زائرسرا در اطراف میادین، جهت رفاه بیشتر زائرین.

 

ج- توسعه کامل مسجد از مقطع شمالی و شرقی، که به مقام قدیمی مسجد لطمه ای وارد نیاورد، طبق نقشه موجود.

 

د- تکمیل ساختمان های موجود و توسعه وضوخانه ها، به همان نقشه، بسرعت اجرا شود و برای تامین بودجه به همان نهج سابق با جلب نظر نیکوکاران اقدام نمایند.

 

5. دو نفر از اعضای هیأت امنای قبل به نام آقایان حاج محمدعلی زندیه و حاج مهدی اقبالیان استعفا داده اند و اعضای هیأت عامل و امین جدید -پس از استعفا- به این شرح است: آقایان: حاج سید علی اکبر موسوی یزدی، حاج سید عبدالحسین میرحجازی، حاج قدرت اللّه لطیفی، حاج مهدی جعفریان، حاج غلامرضا تجلی.

 

6. کارمندان و کارکنان مسجد، چون در رفتار و سوابق آنان عمل خلافی مشاهده نشده، به حال خود برقرار و به خدمت مشغول باشند و فقط حسابدار به نام آقای سیدنصراللّه برقعی عوض شود، و کارکنان به میزان نیازمندی طبق تصویب هیأت افزایش یابد.

 

شورای رسیدگی به امور مسجد مقدس جمکران قم: حاج سیدعلی اکبر موسوی، حاج سید عبدالحسین میرحجازی، حاج قدرت اللّه لطیفی، حاج مهدی جعفریان، حاج غلامرضا تجلی، محمد محمدی گیلانی، حسین راستی کاشانی، الاقل علی مشکینی، محمد یزدی و یک امضای ناخوانا.

 

همچنین رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای نیز در حکم انتصاب حجت الاسلام وافی به سمت تولیت مسجد مقدس جمکران، این مسجد را "پایگاه‌ عظیم‌ تشیع‌" خوانده بودند.

 

در این حکم به تاریخ 18/11/79 آمده است:

 

«بسمه‌ تعالی

 

جناب‌ حجت‌الاسلام‌ والمسلمین‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ وافی‌ (دامت‌ افاضاته‌)

 

جناب‌عالی‌ را به‌ سمت‌ تولیت‌ مسجد مقدس‌ جمکران‌ و رقبات‌ مربوط به‌ آن‌ منصوب‌ می‌کنم‌ و امیدوارم‌ این‌ شرف‌ و منزلت‌ والا، توفیق‌ خدمتگزاری‌ به‌ آن‌ مکان‌ مقدس‌ را به‌ جناب‌عالی‌ ارزانی‌ دارد.

 

لازم‌ است‌ با دقت‌ و جدیت‌ و با همکاری‌ هیأت‌ امنای‌ محترم‌ به‌ حراست‌ از آن‌ مسجد و متعلقات‌ و عائدات‌ آن‌ اقدام‌ کرده‌ و تلاش‌ مداوم‌ در بهسازی‌ این‌ مکان‌ متبرک‌ و ارائه‌ هر چه‌ بهتر خدمات‌ برای‌ زائران‌ و نشر معارف‌ اهل‌ بیت‌ علیهم‌ السلام‌ که‌ موجب‌ جلب‌ رضایت‌ حضرت‌ بقیه‌الله‌ ارواح‌ العالمین‌ له‌ الفداء می‌گردد، مبذول‌ فرمایید.

 

بدیهی‌ است‌ همه‌ی‌ مراکز و سازمانها در راه‌ خدمت‌ بیشتر به‌ این‌ پایگاه‌ عظیم‌ تشیع‌، جنابعالی‌ را مساعدت‌ خواهند نمود.

 

از سازمان‌ اوقاف‌ و آقایان‌ محترم‌ که‌ تا کنون‌ به‌ این‌ آستان‌ مقدس‌ خدمت‌ کرده‌اند، سپاسگزارم‌.»

 

در سایت مسجد جمکران تأییدات متعددی از مراجع عظام تقلید حاضر و سلف درخصوص این مسجد ذکر شده است.