سخنرانى فاطمه دختر ابى عبدالله
جناب فـاطمـه (344) دختر ابى عبدالله عليه السلام نيز پس از عمه اش ‍ زينب كبرى (س ) سخنرانى فرمود و خطبه اش را چنين شروع كرد:
الحمـد لله عـدد الرّمـل و الحصى ، وزنة العـرش الى الثـّرى احمـده و اومن به و اتو كّل عـليه و اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله و ان اولاده ذبحوا بشط الفرات من غير ذحل و لا تراث ...
(( خـدا را به عدد سنگريزه ها و شماره ماسه ها حمد مى گويم ، و به وزن عرش تا زمين سپـاس مـى گـويم ، و به او ايمـان دارم و بر او تـوكل مـى كنم ، و گواهى مى دهم خدائى جز اللّه وجود ندارد كه يكتا و بى همتا است . و شريك ندارد، و شهادت مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و فرستاده او است ، و گـواهى مى دهم كه فرزندانش را در كنار فرات تشنه سر بريدند بدون اينكه خونى ريخته يا كينه سابق داشته باشند.
خـدايا به تـو پـناه مـى برم از اينكه دروغـى به تـو نسبت دهم و يا بر خلاف آنچه فرستاده اى بگويم ...
امـا بعـد اى اهل كوفـه ، اى اهل حيله و مـكر، خـدا مـا اهل بيت را به وسيله شما و شما را به وسيله ما آزموده و گرفتارى ما را سبب اجر براى ما قرار داد، و علم خود را به ما سپرد و ما خزينه علم و حكمت خدائيم ، و حجت خدا در روى زمين ، خـدا مـا را به كرامت خود گرامى داشت و ما را به وسيله پيامبرش بر بسيارى از خلق خدا برترى داد.
ليكن شمـا مـا را تـكذيب كرديد و كافـر شمـرديد، كشتـن مـا را حلال دانستـيد و امـوال مـا را غـارت كرديد كه گـويا اولاد تـرك يا كابل بوده ايم ، چـنانكه ديروز جدمان امير مؤ منان را كشتيد و خون ما از شمشير شما مى چـكد، و با اين كار چشمتان روشن و دلتان خنك شد و اينها جز مكر و افتراء بر خدا نيست ولى خدا بهترين مكر كنندگان است ...
واى بر شمـا آيا مى دانيد چه دستى شما را عليه ما شورانيد، و چه كسى شما را به جنگ با ما خوانده است و با چه پائى به سوى ما آمديد؟ دلهاى شما به قساوت گرائيده ، خدا بر دلهاى شما مهر زده و بر گوشها و ديدگان شما پرده كشيده است و هرگز هدايت نمى شوند.
مـرگ بر شمـا اى اهل كوفه ، چه خونى از رسول خدا طلب داريد، و با چه بهانه اى با برادرش على بن ابى طالب دشمنى مى كنيد و فرزندانش را مى كشيد آنگاه بر كشتن آنها افـتـخـار مـى كنيد و مى گوييد ما على و فرزندانش را با شمشيرهاى هندى و نيزه كشتيم و زنانشانرا همانند ترك اسير كرديم !!
اى خـاك بر دهنت گـوينده سخن كه با كشتن كسانيكه خداوند آنان را پاك و منزه ساخته و رجس و پليدى را از آنها دور ساخته افتخار مى كنى ، آيا حسد مى ورزيد بر چيزى كه خدا ما را به آن فضيلت داده است . )) (345)
در نتـيجه سخـنرانى فاطمه بنت الحسين صداى مردم به گريه و ناله بلند شد و مى گفتند: بس است اى دختر پاكان كه دل ما را آتش زدى و در درون ما آتش افكندى .
سخنرانى ام كلثوم دختر امير مؤ منان
حضرت ام كلثـوم (346) سلام اللّه عـليها موقع را مناسب دانسته به منظور تذكر و تـوضيح و بيدار ساخـتـن مـردم كوفه در حاليكه با صداى بلند گريه مى كرد به سخـنرانى پرداخت و فرمود: (( ساكت شويد مردان شما ما را مى كشند و زنان شما بر ما مى گريند. ))
يا اهل الكوفة سوئة ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتتموه و سبيتم نسائه و نكبتـمـوه فـتبالكم و سحقا ويلكم اتدرون اى دواه دهتكم و اى وزر على ظهوركم حمـلتـم ؟! و اى دمـاء سفـكتـمـوها؟! و اىّ كريمة اصبتموها؟! و اى صبية سلبتموها؟! و اى امـوال انتـهبتموها؟! قتلتم خير رجالات بعد النبىّ و نزعت الرحمة من قلوبكم ، الا ان حزب اللّه هم الغالبون و حزب الشّيطان هم الخاسرون .
(( واى بر شمـا اى اهل كوفـه براى چـه حسين را يارى نكرديد و او را خوار شمرديد و كشتـيد و امـوالش را به غـارت برديد و زنانش را اسير نموديد، مرگ بر شما، رويتان سياه باد، واى بر شمـا آيا مـى دانيد چه مصيبت بزرگى به وجود آورديد؟ و چه بار سنگينى را بر دوش كشيديد؟ و چه خونهائى ريختيد، چه عزيزانى را خوار ساختيد و چه دخـتـر بچـه هائى را غـارت كرديد و چـه امـوالى را چپاول نموديد؟!
بهتـرين مـردان خـدا پـس از پـيامـبر را كشتـيد و رحم و شفـقـت از دل شمـا خـارج شده ، آگـاه باشيد كه حزب خـدا پـيروز و رستـگـار و حزب شيطان زيانكارند ))
از سخـنان ام كلثوم صحنه يك پارچه ضجه و ناله شد، زنان موها را پـريشان و گونه ها را با پنجه مى خراشيدند و لطمه به صورت مى زدند و خاك بر سر مـى ريخـتند و صدا را به وا ويلا وا ثبورا بلند كردند و مردان گريه مى كردند و ريشها را مى كندند كه چنين گريه و شيونى را كسى تا آن روز نديده بود.